شهیدی که علیرغم همه تهدیدها و غربت در پاکستان، تبدیل به الگوی وحدت شیعه و سنی شد. مردی که خاطرات ناب خدمت و محبت او به مسلمانان در قلب مردم پاکستان ماندگار است.

سردار دیپلماسی وحدت

سردار دیپلماسی وحدت

ما همیشه جهاد را فقط در میدان نبرد نظامی می دانیم، اما آدم هایی را می توان در تاریخ انقلاب اسلامی یافت که در بیرون از مرزها به عنوان سرداران #جبهه_فرهنگی_انقلاب چنان تاثیرگذار و جریان ساز هستند و بوده اند، که دشمنان امت اسلامی را دچار نگرانی و دستپاچگی نموده اند تا دست به اسلحه برده و آنان را به شهادت برسانند. سرداران گمنامی که برای ما ایرانیان ناشناخته اند و حتی سال ها پس از شهادتشان در اوج غربت بسر می برند.

نامه هایی که تا چند ماه پس از شهادتش از سوی مردم پاکستان می رسید، نشان می داد پس از شهادتش داغی بر دل مردم پاکستان مانده است که با هیچ ابراز همدردی تسکین نمی یابد. مردمی که او را منادی وحدت شیعه و سنی در پاکستان می دانستند و گویی هیچ کس دیگر نمی توانست جای خالی او را در خانه فرهنگ مولتان پاکستان پر کند. خانه فرهنگی که درش رو به شیعه و سنی باز بود و چراغش از شب تا صبح روشن بود. خانه ای که با حضور او تبدیل به تیتر یک روزنامه های اردو شده بود. خاری در چشم وهابی های منطقه.

او را می توان الگویی زنده و پویا برای همه کسانی دانست که می خواهند برای اعتلای آرمان های انقلاب اسلامی در درون و بیرون مرزها وارد میدان جنگ نرم شوند و به انجام تکلیف فکر می کنند. همه کسانی که می خواهند زندگی شان را وقف شناساندن انقلاب اسلامی کند.

خاطراتی کوتاه از رسول مولتان ......

تنهای تنها

دست تنها بود و همه مسئولیت روی دوش خودش بود. حتی خریدها را خودش انجام می داد. برای کار کردن محدودیتی برای خودش نگذاشته بود. ساعت از 10شب می گذشت و علی به خانه نمی آمد، لامپ همه اتاق ها روشن بود و همه مشغول کار بودند. تا پیش از برنامه ها پابه پای کارمندها دوندگی می کرد. دقیقه آخر می آمد لباسش را عوض می کرد و می شد مسئول خانه فرهنگ.

مطالعه برای کار فرهنگی

به نظر علی کار در خانه فرهنگ مولتان پاکستان، بدون مطالعه و اطلاعات لازم پیش نمی رفت. دوست نداشت وقتی جلسه ای دارد و بحثی پیش می آید یا با سوالی مواجه می شود، نتواند جواب مخاطب را ندهد. همیشه اطلاعاتش را به روز نگه می داشت.

کلاس تبلیغ انقلاب

کلاس کامپیوتر، نقاشی و زبان فارسی راه انداخت. تا فرصت می کرد به کلاس ها سر می زد. هم کار از اساتید را از نزدیک می دید و هم به شرکت کنندگان خوشامد می گفت. بعضی وقت ها آخر کلاس می آمد و چند دقیقه ای از امام و انقلاب برای افراد صحبت می کرد. حضور او باعث شده بود تا آمار شرکت کنندگان در کلاس ها بسیار بالا برود.

برنامه زیرکانه

یکی از برنامه های زیرکانه اش، مراسم روز قدس بود. طرح مراسم و امکانات را در اختیار شیعه و سنی گذاشت و قرار شد خودش به عنوان مهمان در مراسم شرکت کند. برنامه بسیار خوبی شد. دکور، سخنرانی، مشاعره و پذیرایی همه چیز خوب بود. بازتاب گسترده ای در روزنامه های پاکستان پیدا کرد. شیعه و سنی کنار هم مراسم را برگزار کردند و علی این را می خواست.

باقی پول برای یتیم خانه ها

در هیچ مسئله ای، به اندازه امور مالی دقت نداشت. حتی خرج شدن یک روپیه را هم می نوشت. هیچ خرجی در خانه فرهنگ نمی شد، مگر با فاکتور. هر وقت بودجه ای برای کار فرهنگی می گرفت، پس از صرفه جویی هایش با باقی مانده پول، غذایی درست می کرد برای یتیم خانه ها و خانواده های فقیر. ریز مخارج و فاکتورهای آن را هم داشت.

شب و روز نداشت

دهه فجر که می رسید، علی دیگر شب و روز نداشت. چادر نمایشگاه عکس در حیاط خانه فرهنگ برپا می شد. هر روز مسابقه، سرود، تئاتر. روزنامه های اردو هر روز از فعالیت های خانه فرهنگ ایران، تیتر جدیدی می زدند. بازدیدها هر روز از نمایشگاه و مراسم بیشتر می شد. حتی (یوسف رضاگیلانی) رئیس مجمع ملی پاکستان و (ساجد علی نقوی) رهبر شیعیان پاکستان نیز برای مراسم امدند و از نمایشگاه دهه فجر دیدن کردند.

22بهمن بیادماندنی

مراسم روز 22بهمن را در سالن یکی از هتل ها برگزار کرد. مثل همیشه پر محتوا و مهم تر ازآن با آمار شرکت کننده بالا. حتی با وجودی که خیلی از شخصیت ها دعوت رسمی نشده بودند، ولی شرکت کرده بودند. بعد از مراسم تا دوساعت مردم از انقلاب و امام می پرسیدند و او به آنها جواب می داد. بسیاری از روزنامه های اردوزبان مراسم را پوشش داده بودند. هیجان و تحسین رامی شد در همه مردم دید.

وهابی های تفرقه افکن

پس از این مراسمات و فعالیت های گسترده اش، خانه فرهنگ سر زبان همه مردم افتاد. تهدیدات شروع شد. پاکستان به خاطر بافت فرقه گرا و قبیله ای، شرایط مناسبی برای ایجاد تفرقه داشت. تمرکز فعالیت های محمدعلی رحیمی هم روی #وحدت شیعه و سنی بود. وهابی ها برنامه های خانه فرهنگ را زیر نظر داشتند و هر چقدر او شیعه و سنی را بیشتر کنار هم قرار می داد، بر تعداد تهدیدات و شدت تهدیدات وهابی ها علیه او افزوده می شد.

مزد جهاد فرهنگی

دونفر از کارمندهاایستاده بودند کنار دفتر علی. سرشان پایین بود و گریه می کردند. همه جا پر از خون بود. داخل دفتر علی افتاده بود نزدیک در وروردی. بدنش غرق خون بود. نمی شد باور کرد که علی اینگونه مظلومانه به شهادت رسیده است.

دوم اسفندماه 1375، آنها که بنام اسلام همه را تکفیر می کنند و او را خار چشم خود می دیدندگروه تروریستی(سپاه صحابه) با حمله از پیش برنامه ریزی شده به خانه فرهنگ ایران در شهر مولتان پاکستان، محمد علی رحیمی و برخی از همکاران او را به شهادت رساندند و پیکر مطهر او در 15اسفند ماه همان سال در کنار دیگر #شهدای_انقلاب_اسلامی به خاک سپرده شد.

برای مطالعه بیشتر

کتاب رسول مولتان، مولف زینب عرفانیان

مستند ابوذرها نمی میرند، کارگردان ناصر نادری

مطالب مرتبط