داستان زیارت با خانواده

سلام امام رضا (ع)

سلام امام رضا (ع)

علیرضا آرزوی بزرگی در دل داشت و دعا می کرد که خداوند توفیق انجام اونو بهش بده .

تا این که یه روزی پدرش با خوشحالی وارد خونه شد و یک سلام چرب و نرمی کرد و یک پاکت به علیرضا داد .

علیرضا سرپاکت رو باز کرد و دید به به ... تمام آرزوهاش توی این پاکته ، بله چند تا بلیط رفت و برگشت مشهد مقدس برای تمام افراد خانواده .

علیرضا با خوشحالی سرش رو به طرف آسمون کرد و گفت : خدایا شکر ! که ما بچه ها رو این قدر دوست داری !

5ddf5bae9b759.jpg

بعد از اون علیرضا به همراه پدر و مادر و خواهرش برای خداحافظی به خونه ی بزرگترها رفتن . هر کجا که می رفتن افراد خونه به اون ها می گفتن : خوش به حالتون ! به پابوس امام رضا ( علیه السلام ) می رین . از ما یادتون نره سلام ما رو هم به امام هشتم علیه السلام برسونین ، بگین ما رو هم بطلبه . علیرضا و خانواده اش وقتی به مشهد رسیدن بعد از غسل زیارت و گرفتن وضو ، لباس های تمیزشون رو پوشیدن و به طرف حرم مطهر راه افتادن ، همین که نگاهشون به گنبد نورانی امام رضا علیه السلام افتاد ، ایستادن ، دستاشون رو روی سینه گذاشتن و به احترام امام علیه السلام خم شدن و از طرف خود و همه ی اونا که دوست دارن به زیارت بیان گفتن : السلام علیک یا علی بن موسی الرضا .


مطالب مرتبط