داستان کودکانه به مناسبت عید نوروز

سلام به بهار

سلام به بهار

لحظه ی تحویل سال نزدیک بود . پیرزن تسبیح به دست نشسته بود کنار پنجره و دعا می کرد .

5e7246db09b19.jpg

دعا می کرد و دست هایش را به سمت آسمان بلند کرده بود . در همین زمان چشمش به درخت توی حیاط افتاد. درخت پر از گنجشک بود ، انگار گنجشک ها هم نشسته بودند و منتظر تحویل سال نو بودند . پیرزن لبخندی زد و یک مشت دانه برای گنجشک ها برد و کنار درخت ریخت .

5e7246f78ce22.jpg

بعد هم همان جا کنار درخت نشست . گنجشک ها جیک جیک کنان آمدند و دور و بر پیر زن نشستند و شروع کردن به دانه خوردن . درست همان لحظه بود که صدای دلنشین یا مقلب القلوب ...از رادیوی کوچک پیرزن حیاط خانه را پر کرد پیرزن با مهربانی به گنجشک های کوچولو نگاه کرد و گفت : سلام ! سلام به گنجشک ها و جیک جیک قشنگتان ! سلام به بهار ! سلام به سال نو سلام به پیامبر بزرگ اسلام .


مطالب مرتبط