آقای من، ای نامتان «راز عشق»، ای عشقتان «راز بودن». کم از آهو نگاهم نخواهید فرمود و به اندازه کبوتر، مجال پروازم خواهید بخشید.

شاید به اندازه یک کبوتر
۲۲ فروردین ۱۳۹۷ 124 7.2 KB 21 0

شاید به اندازه یک کبوتر

سلام آقای بزرگوار! امام مهربانی ها، سید لحظه های ناب اجابت!

دلم گرفته است اما فکر می کنم در جوار شما بودن و دلتنگی، کفران نعمت مهربانی شماست اما با دل نمی شود کاری کرد... اما نه، راه دارد این دلتنگی، فکر می کنم باید قلم بردارم و به شما نامه بنویسم.

5a8d1ac0961fa.jpg


عرض حال به محضر طبیبانه شما آورم تا با اجابت خود، مرا از این حال وارهانید؛ پس بسم الله پس بسم الله الرحمن الرحیم...

غریبه نیستم، هر چند غریب باشم. گستره مهربانی شما آقا، آشنا و غریبه نمی شناسد. سهم من از این همه مهربانی شاید به اندازه پیاله آبی باشد که در سقاخانه شما دست به دست می شود، سهم من شاید به اندازه کبوترانی باشد که هر روز «پنج وعده نماز» عشق را شاهدند و فاصله صبح تا شب و شب تا صبح را به ترنمی از نگاه شما سر می کنند.
آقای من، ای نامتان «راز عشق»، ای عشقتان «راز بودن». کم از آهو نگاهم نخواهید فرمود و به اندازه کبوتر، مجال پروازم خواهید بخشید تا بتوانم بی هیچ خجالتی، با چشمانی که از «شرمساری»، «سرشار» است، نماز تماشایتان را قدقامت بخوانم و با همین زبان که حیای یک زخمی شوریده حال در آن است، شما را آقای من بخوانم.
آقای من، ای که نامتان طراوتم می بخشد و یادتان قیامت عشق را در جانم برپا می کند.
خوب می دانم که پشت به دریا هیچ نماز بارانی مستجاب نمی شود؛ پس نمازم را وقتی می خوانم که دریای کرم وجود شما در مسیر قبله ام باشد. من هر روز چندین بار به شما سلامی می دهم و همه دلخوشی ام در این شهر غریب همین است.[1]
سلام به آقایی که غریب الغرباست...


غلامرضا بنی اسدی

منبع: (با اندکی تلخیص). نجوای دل؛ چهارمین جشنواره سراسری نامه ای به امام رضا (علیه السلام)؛ انتشارات شلفین

-----------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1. نجوای دل؛ چهارمین جشنواره سراسری نامه ای به امام رضا (علیه السلام)؛ ص221.


مطالب مرتبط