چکیده تفکر در آثار هستی و پدیده هایی که انسان با آن در ارتباط است موجب شناخت بیشتر حقیقت انسانی می شود. مقایسه ی بین ویژگی های جسمانی انسان و...

​شناخت بعد غیر مادی وجود انسان با توجه به ویژگی های علم از منظر حضرت علامه حسن زاده آملی (زید عزه)
۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ 1830 16.6 KB 80 0

​شناخت بعد غیر مادی وجود انسان با توجه به ویژگی های علم از منظر حضرت علامه حسن زاده آملی (زید عزه)

چکیده

تفکر در آثار هستی و پدیده هایی که انسان با آن در ارتباط است موجب شناخت بیشتر حقیقت انسانی می شود. مقایسه ی بین ویژگی های جسمانی انسان و ویژگی های علم و ظرف آن به عنوان یکی از آثار هستی نشان می دهد یکی دیگر از ابعاد انسان بعد غیر مادی است. شناخت این بعد از وجود انسان فواید فراوانی دارد که موجب می شود انسان به قابلیت های این بعد خود با نگاه دقیق تری بنگرد. توجه به این بعد، انسان را در حل بسیاری از مشکلات خود ازجمله تصحیح روابط فرد با خویشتن، اجتماع و مبدأ هستی خود کمک کرده و در ایجاد ترسیم شکل صحیحی از کمال در وی نقش بسزایی دارد.
طرح مساله
انسان باخرد در طول زندگی خود سعی می کند با علم آموزی شرافت بیشتری پیدا کند و از اینکه علم بیشتری نسبت به حقایق هستی پیدا می کند احساس مباهات و افتخار می کند. (گنجینه گوهر روان، حسن حسن زاده آملی، ص:211)
اکنون این سوال به ذهن می آید این علمی را که انسان فراگرفته چه ویژگی هایی دارد؟ ظرف تحقق آن چیست؟ ظرف علم در وجود انسان چگونه ظرفی است که هر چه علم در او قرار گیرد گنجایش او بیشتر مى گردد و براى تحصیل علوم بالاتر آماده تر مى شود؟ (دروس معرفت نفس، حسن حسن زاده آملی، ص 92)
یکی از راههایی که آدمی از طریق آن می تواند به شناخت صحیحی از خود برسد و ابعاد مختلف وجود خود را دریابد توجه به آثاری است که با آنها در ارتباط است. مقایسه بین علم آموزی به عنوان یک از پدیده هایی که آدمی در طول حیات با آن مواجه است با برخی پدیده های مادی که با جسم او در ارتباط هستند، می تواند در روند شناخت ابعاد وجودی انسان نقش بسزایی داشته باشد.

مقایسه ی بین بعد جسمانی انسان و ظرف علم آموزی او، سبب شناخت بعد مجرد در آدمی می شود.

با توجه به نظریات حضرت علامه حسن زاده آملی، در این نوشتار در قالب ارائه یک چنین مقایسه ای به پاسخ این سوالات دست می یابیم که تنها بُعد وجودی انسان، بُعد مادی و جسمانی او نیست بلکه علاوه بر بعد جسمانی بعد دیگری نیز دارد که در اینجا آن را به بعد غیر مادی نامگذاری می کنیم.
در نظام انسانی که قرار است به سمت تکامل پیش رود لازم است ارتباط انسان با هستی، اجتماع و حتی خودش به صورت صحیح فهمیده شود. از این رو درک درستی از بعد مجرد انسانی بسیاری از این مسائل پیش روی او را حل خواهد کرد.

تعریف مفاهیم

انسان
طبیعی دانان گویند انسان فقط یکى از انواع برتر حیوان باشد، خواه داراى موقعیت خاصى باشد که این موقعیت موجب تمایز او از حیوانات دیگر شود، سرشت او نزدیک به سرشت پستان داران عالى است و کار اعضاى بدنش شبیه به کار اعضاى بدن آنهاست. صفاتى که انسان را از دیگر حیوانات متمایز مى کند عبارت است از راست قامت بودن او، وزن مغز او، قدرت او بر تکلم. انسان از این جهت که موجود زنده اى است داراى صفاتى از قبیل تغذى، احساس، حرکت و تولید مثل است.
در نظر فیلسوفان الهى، حقیقت انسان معنائى است که قائم به این بدن ظاهرى است. و مقصود از انسان بدن او نیست. وقتى کسى مى گوید: من، مقصودش بدن خود نیست بلکه مقصود انسانیتى است که قائم به این بدن است. بنابراین انسان چیزى است غیر از تمام اعضاى بدن.
حقیقت این است که انسان ترکیبى است از مجموعه اعضاى ظاهرى بدن و مجموعه حالات نفسانى مانند انفعال، احساس، ادراک، تعقل و اراده. پس انسان ترکیبى از جسم و روح است. (فرهنگ فلسفی، جمیل صلیبا، ج 1، ص: 171)

حقیقت این است که انسان ترکیبی از اعضای ظاهری و مجموعه ای از حالات نفسانی است.



علم
در تعریف علم تعابیر مختلفی وجود دارد که برخی گفته اند علم مطلق ادراک است چه ادراک تصورى چه ادراک تصدیقى، چه یقینى چه غیر یقینى. علم یا به تعقل، یا حصول صورت شى ء در ذهن، یا به ادراک کلى، چه مفهومى و چه حکمى، یا به اعتقاد جازم مطابق واقع، یا به ادراک شى ء چنانکه هست، یا به ادراک حقایق اشیاء و علل آنها، یا به ادراک مسائل از روى دلیل باشد.(فرهنگ فلسفی، جمیل صلیبا، ج1، ص:478)
در تعریفی حضرت علامه می فرمایند که علم عبارت از وجود مجرد از ماده است و در تعریف دیگر گویند علم نفس وجود غیر مادى است. (هزار و یک کلمه، حسن زاده آملی ج 4، ص 150)

معانی کلیه
مدرکات ما به یک اعتبار تقسیم بر دو بخش می شوند، بخشی از چیزهایی که ما درک می کنیم از آنها یک صورت ملموس و قابل دیدن و لمس کردن در ذهن داریم که به آنها صورت گفته می شود و بخشی صورتی قابل لمس و دیدن ندارند مانند ترس و محبت و عداوت که به آنها معنا گفته می شود.
این بخش دوم از ادراکات را اگر به نحو مطلق در نظر بگیریم به عنوان مثال مفهوم دوستی را نه به عنوان دوستی به مادر و دوست بلکه به طور مطلق و بدون مصداق در نظر بگیریم، به این مفهوم معنی کلی گویند. معانى کلیه و صور عقلیه با قید اطلاق و کلّیّت در خارج از وعاء تحقق آنها که عقل است در هیچ جاى جهان مادى نمى تواند ثبوت و وجود داشته باشد. (دروس معرفت نفس، علامه حسن زاده آملی،ص:191)

معانی کلیه که نوعی از علم هستند در ذهن آدمی قرار می گیرند. از این رو در جهان مادی ثبوت ندارند.


استدلال
برای اینکه نشان دهیم آدمی دارای بعد مجرد است لازم است قدم به قدم استدلال هایی در قالب یک سری مقایسه را بیان کنیم تا در نهایت به مطلوب خود که اثبات وجود بعد مجرد در انسان است برسیم.

اثبات وجود علم:
برای شروع باید ابتدا وجود علم را اثبات کنیم زیرا اگر علم حقیقت نداشته باشد قابل بحث نیست. از این رو برای اینکه نشان دهیم علم جلوه ای از هستی است لازم است یادآوری کنیم که هر انسانی با کسب علم به دنبال شرافت است و از دستیابی به آن احساس مباهات دارد. از طرفی علوم مختلف که با آنها روبرو هستیم نتیجه ی تلاش های انسان در کاوش در هستی است. بدیهی است که این آثار و علوم نمی تواند از نیستی باشد چون نیستی نیست است و چیزی که نیست آثاری ندارد جدای از اینکه بخواهد باعث مباهات انسان شود. پس علم از هستی است و هست. (گنجینه گوهر روان، حسن حسن زاده آملی، ص:211)
حال که وجود علم اثبات شد اکنون با استدلال های زیر نشان می دهیم این علمی که از آن بحث شد نحوه ی ارتباط آن با انسان چگونه است و در چه ظرفی قرار می گیرد و در نهایت پی خواهیم برد که این ظرف در کجای وجود انسان جای دارد.

استدلال اول
دانستنیهاى ما گوناگونند همانطور که طرق تحصیل آنها گوناگون است. مثلا برخى از آنها را از راه سامعه و برخى را از راه باصره و برخى را از راه شامّه و برخى را از راه ذایقه و برخى را از راه لامسه تحصیل مى کنیم و هر یک از این طرق یک نحو ارتباط با آن چیزهایى دارد که باید آنها را از راه آن قوه به دست آورد که از قوه دیگر نمى شود بدست آورد.
کسى که ناشنوا است اگر جهان پر از هیاهوى هولناک باشد و صداهایی بلند همه جا را فرا گرفته باشد او از فهم صوت بى بهره خواهد بود؛ زیرا که آن طریق تحصیل این قسم از علم را که مسموعاتند فاقد است؛ چنانکه از ارسطو نقل است کسى که حسى را از دست داده است علمى را که باید از راه آن حس ادراک کند به دست نمى آورد.

علم از آثار هستی است و برای تحصیل هر کدام از گونه های آن ابزار خاصی لازم است.


اما می بینیم آدمی در رساندن غذا به جسم خود چنین برخوردی ندارد و تنها یک راه برای تحصیل غذای جسم وجود دارد. (نصوص الحکم بر فصوص الحکم، حسن حسن زاده آملی، ص: 118)

استدلال دوم
ما ظرفهاى آب را گوناگون مى بینیم از آنى که یک قطره آب در او مى گنجد تا آنى که ظرف اقیانوس است که ظرف بسیار بزرگى است یعنى یک قسمت عمده از گودى زمین که ظرف آب اقیانوس است. و مى بینیم که این ظرفها را گنجایش محدود است و اگر آب از آن حدّ گنجایش فزون تر شود از لبه ها فرومى ریزد. ولى انسان که دانش فرا مى گیرد آمادگى بهتر براى فرا گرفتن دانش دشوارتر و بیشتری را پیدا مى کند.
وعاى قلب را حد محدود نیست و هرچه مظروف او که آب حیات است وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ در او ریخته شود وسعت او بیشتر مى شود. بین ظرف و مظروف سنخیت باید( انسان کامل از دیدگا نهج البلاغه، حسن حسن زاده آملی، صفحه 183)
به بیان دیگر صحیح است که گفته شود هر یک از افراد انسان را دو ظرف است براى دو گونه غذا، یکى ظرف آب و نان مثلا و دیگرى ظرف دانش.
ظرف نخستین تا اندازه اى که غذا قبول کرد از پذیرفتن غذاى بیشتر از آن اباء مى کند و دیگر گنجایش بیشتر ندارد و پس از سیر شدن اگر بهترین غذا برایش فراهم شود رغبت بدان نمى کند و از آن لذت نمى برد. امّا دانش پژوه هر چه بیشتر دانش تحصیل مى کند به دانستن دانشهاى سخت تر و سنگین تر و بالاتر گرایش بیشتر پیدا مى کند و از فهمیدن آن لذت بیشتری مى برد و شوق و ذوق وى به دانش بیشتر مى گردد و عشق و علاقه اش در تقرب به دانشمندان فزون تر مى شود اینها امورى است که هر یک از ما به وجدان خود، مى یابد و بدانها تصدیق دارد .

هر چه انسان علم می آموزد گنجایش او برای یادگیری بیشتر می شود به خلاف بعد مادی که محدود است.


فردی که گوید من گرسنه بودم و غذا خوردم و سیر شدم این را نیز می گوید که من نادان بودم و پرسیدم و دانا شدم. در هر دو حال یک شخص موضوع این قضیه است و هر دو حکم به یک من راجع است. پس ظرف نان و دانش یک چیز نمی تواند باشد و مسلّما هر یک را ظرفى جداگانه است .(دروس معرفت نفس، حسن حسن زاده آملی، ص: 92)

استدلال سوم
هر یک از ما مى داند که گرسنه به فرا گرفتن دانش سیر نمى شود یعنی با فراگرفتن دانش، گرسنگى معده رفع نمى شود. او هر چه دانش اندوزد باید نان بخورد تا ازگرسنگى بدر آید. همچنین طالب علوم و معارف به خوردن نان و آب به مقصود خود نمى رسد آنچه باید او را از آن گرسنگى و تشنگى بیرون آورد علم است نه این آب و نان.
انسان به علم و عمل صالح زنده مى شود، چون بین غذا و مغتذى باید سنخیّت باشد. غذاى بدن مادى و از جنس اوست و غذاى روح معنوى و از سنخ اوست. اگر بدن گرسنه باشد، با تحصیل مطالب بلند و ارزشمند علمى سیر نمى شود. بدن نان و آب مى خواهد، او غذا از جنس خودش تقاضا مى کند. و به سیر شدن بدن، جان سیر نمى گردد؛ جان علوم و معارف طلب مى کند، او لقاء اللّه مى خواهد، او مى گوید:

گر مخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهى دوست ما را و همه جنّت و فردوس شما را

غذاى هر یک از جان و تن مسانخ و مجانس با خود اوست. گوش دهان جان است؛ غذاى جان را در ابتداى امر باید از راه گوش که دهان اوست به او داد، و پس از آنکه نیرو گرفت دهنهاى دیگرى برایش باز مى شود.

دو دهان داریم گویا همچونى یک دهان پنهانست در لبهاى وى


(انسان و قرآن، حسن حسن زاده آملی، انتشارات قیام، صفحه 62)
حالا به وضوح مشخص است که اگر هر دو از یک جنس باشند باید هر یکى کار دیگرى را بتواند انجام دهد و اثر او را داشته باشد مثلا گرسنة نان به یافتن علم سیر شود و یا گرسنه علم به خوردن نان دانا گردد. مى بینیم و مى دانیم که این چنین نیست.



پس نتیجه می گیریم همچنانی که این دو غذا دو گونه اند و از دو جنس اند باید هر یک ظرف مغتذى یعنى غذا گیرنده خاص خود را داشته باشد. به عبارت دیگر باید بین غذا و مغتذى سنخیت باشد مغتذى غذاى علم از جنس علم و مغتذى غذاى نان از جنس نان باشد. (دروس معرفت نفس،حسن زاده آملی، ص 94)

بین هر ظرف و مظروف آن یک نوع سنخیت وجود دارد.


استدلال چهارم
یک سلسله از علوم را حدّ و اندازه نیست و قابل تجزیه و تقسیم نیست.
معنى و مفهوم محبّت و یا وجود مطلق و نور مطلق و دیگر معانى کلیه ای را که قابل ادراک هستند را در نظر بگیرید. اگر درختى را تصور کنیم، صحیح است که در عالم تصوّر ذهن گفته شود: آن طرف درخت تصور شده ی ما و یا آن شاخه جانب راستش. اما همین تجزیه و تقسیم را درباره مفاهیمی همچون محبت، وجود مطلق و نور مطلق قابل اعمال نیست و دور از این گونه انواع تجزیه هستند.
معانى کلیه مطلقه دارای طول و عرض نیست یعنى صحیح نیست که کسى بگوید من محبتى ادراک کرده ام که طول آن چند متر است. آنچنان که هر یک از اینها را درباره یک شی مادی مى توان گفت امّا درباره معانى کلیه مطلقه این امور صادق نیست. پس باید جنس اشیاء مادی غیر از جنس این معانی باشد. یعنى معانى کلیه اى که ادراک مى کنیم از سنخ موجوداتى که به حدّ و اندازه در می آیند نیستند. (دروس معرفت نفس، حسن حسن زاده آملی، ص:94)

معانی کلیه که انسان ادراک می کند از سنخی نیستند که حد و اندازه داشته باشند.


استدلال پنجم
مشاهده می شود بدن با خوردن و آشامیدن فربه و لاغر شده، وزن آن زیاد یا کم مى شود. یعنی غذا تبدیل به اجزای تشکیل دهنده جسم آدمی می شوند. اما انسانى که علم مى آموزد بدیهی است که به خاطر فرا گرفتن علم وزن او زیاد نمی شود. پس علم از جنس ماده نیست که بتواند در رشد جسمی بدن نقش ایفا کند.
پس باید نتیجه بگیریم که ظرف علم از جنس ظرف آب و نان مثلا نیست و بین علم و ظرف علم یک نحو سنخیت خاصى است یعنى چنانکه علم کلّى از اوصاف موجودات محسوس ما مبرّاست ظرف آن هم مانند خود علم از آن اوصاف مبرّاست. (دروس معرفت نفس،حسن زاده آملی، ص 96)

استدلال ششم
در این استدلال با یک مثال به مقصود نزدیک مى شویم. یک عدد سیب شیرین را در نظر بگیرید. اگر بخواهیم شیرینی موجود در این سیب را تقسیم کنیم باید سیب را تقسیم کنیم.
تقسیم شیرینى آن با قطع نظر از تقسیم سیب معنى ندارد و مى دانیم که این شیرینى عارض بر پیکر سیب است و در تاروپود پیکرش دویده است. غرض از مثال نامبرده این است که هر یک از ما یک سلسله معانى و مفاهیم و علومی را ادراک مى کند و به وجدان خود مى یابد که معنایى کلّى برایش حاصل نبود و در فهم آن دسترسى نداشت و پس از آن به پرسیدن و فکر کردن و خواندن و یا از جهات دیگر، آن را دریافت و مى داند که آن را دارد. فراموش نشود که سخن هم در معنى و مفهوم مطلق و کلّى است که تجزیه و تقسیم پذیر نیست.
حال پرسیده می شود که ظرف حصول این معنى مرسل چگونه ظرفى است و این چنین معنى را که دریافته ایم آیا عروض او بر یابنده او مثل عروض شیرینى سیب بر گوهر سیب است؟ یعنى هم چنان که سیب را حجم و بعد و سطح و مقدار و وزن است که شیرینى آن به تبع موضوعش که گوهر سیب به آن اوصاف است
تجزیه و تقسیم مى شود، آن علم و معناى مطلق و کلّى هم به تبع محل علم کلى و معناى مطلق مرسل تجزیه و تقسیم مى گردد و این سوى و آن سوى براى آن علم و معنى خواهد بود؟
البته اگر محلش آن چنان محل باشد این معنى هم به تبع آن داراى جهات خواهد بود و تقسیم در وى راه خواهد یافت و حال این که فرض در ادراک معنایى است که مطلق و مجرد از جهات و اوزان و تجزیه و تقسیم و مانند آنهاست.

معانی کلیه که انسان ادراک می کند وزنی ندارند و قابلیت انقسام نیز ندارند.


پس دوباره نشان دادیم که ظرف علم از جنس ظرف مادی نیست و بین علم و ظرف علم یک نحو سنخیت خاصى است و چنانکه علم کلّى از اوصاف موجودات محسوس ما مبرّاست ظرف آن هم مانند خود علم از آن اوصاف مبرّاست. (دروس معرفت نفس،حسن زاده آملی، ص 96)

جمع بندی استدلال ها
با توجه به استدلال های این قضیه واضح شد که علم در ظرفی قرار دارد که این ظرف در وجود آدمی هست. اگر چنین ظرفی در انسان نباشد او نمی تواند علمی را درک کند و آن علم را پذیرا باشد. با توجه به قاعده ی سنخیت بین ظرف و مظروف این ظرف نمی تواند خواص مادی داشته باشد. پس ناگزیر باید علاوه بر جسم انسان که یکی از ابعاد اوست، بعد دیگری باشد که این ظرف علم در آن بعد قرار گیرد. این همان بعدی است که دارای خواصی غیر مادی است.

با توجه به قاعده ی سنخیت بین ظرف و مظروف، ظرف علم در انسان خاصیت غیر مادی دارد.


نتیجه گیری
با توجه به استدلال های فوق به این نتیجه رسیدیم که انسان بعد دیگری غیر از این بعد جسمانی خویش دارد وتنها همین جسم چند کیلوگرمی نبوده و دارای بعدی غیرهم جنس با ماده است. به طور کلی درک بعد روحانی انسان موجب پاسخ گویی به بسیاری از سوالات فرا روی بشر می شود. سوالاتی که قواعد و قوانین مادی نظام عالم قادر به جواب گویی آنها نیستند.
با توجه به شناخت و اثبات وجود این بعد در انسان مبارزه با مادی گرایی و نگرش های ماده خواهی افراطی ممکن می شود. با ایجاد طرح سوالات زیادی از این عالم ناشناخته بساط افسردگی در جامعه برچیده و موجب توجه بیشتر انسان به مبدأ و معادش خواهد شد.
در ایجاد یک تمدن اسلامی که بایستی نگاهی کلان به همه ی جوانب زندگی انسان به عنوان اولین مولفه ی جامعه ی مدنی داشت، توجه به هر دو بعد از وجود انسان ضروری است و در این راستا نظام های آموزشی باید کتب درسی را طوری تدوین کنند که توجه دانش آموزان را به بعد دیگری از انسان معطوف کنند؛ در حالی که در فضای علمی امروزه ، متداول است که هرزمان صحبت از علوم می شود اولین تصویری که به ذهن دانش آموزان و دانشجویان متبادر می شود مغز انسان است.
اهالی هنر در یک جامعه بایستی با استفاده از هنر خود و تشبیهات معقول به محسوس، بعد دیگر انسان که مادی و قابل مشاهده نیست را در فضای جامعه نهادینه کنند. در این راستا بایستی سلسله مباحث آموزشی از سوی نظام های آموزشی حوزه برای دانش آموختگان رشته های هنر و نقاشی و گرافیک تدوین و تدارک دیده شود تا بتوانند این هدف را محقق سازند.
با توجه به تغییر ذائقه ی مخاطبان تلوزیون در جمهوری اسلامی و دیگر کشورها به علت تبلیغات ملیاردیی کمپانی های بزرگ فیلمسازی در آمریکا و دیگر کشورهای غربی؛ یکی از کارهای مهمی که می توان در عرصه ی سیمای جمهوری اسلامی به عنوان مبلغ آرمان های انقلاب کرد، تولید سریال هایی است که پا را از اقناع مخاطب فراتر گذاشته و به برهان روی می آورند؛ به عنوان مثال فیلم هایی نظیر اینسپشن با استفاده از به کارگیری تکنیک های رایاانه ای با فراهم آوردن محیط و داستانی جذاب در فیلم، به صورت ناخودآگاه در سکانس پایانی فیلم، این القا را به مخاطب می کند که جهان دیگری وجود ندارد، که موجب پدید آمدن تصور مادی گرایانه در مردم دنیا نسبت به مبداء و معاد خواهد شد.
لذا وظیفه ی مبلغین دینی اعم از حوزوی و دانشگاهی است که روشنگری و شفاف سازی نیت کارگردان و فیلمنامه نویس های این گونه فیلم ها انجام داده تا به بیش از این به هجمه ی دشمنان فرهنگی روبرو نشویم.
یکی دیگر از عرصه هایی که مغفول واقع شده است، عرصه ی رمان و داستان نویسی است. انتقال و ارائه ی عقاید اندیشمندان در قالب داستان یکی از تکنیک هایی بوده که از قدیم دربین نویسندگان مسلمان و غربی مورد استفاده واقع می شده است. برای سوق دادن یک ملت به سمت عقل گرایی و استدلال طلبی می توان به راحتی در خلال یک داستان و رمان ناگفته های دینی را به زبان آورد به نحوی که مخاطب احساس ملالت و خستگی نکند.
یکی از نظریه پردازان غربی به نام استیون هاوکینگ که مبدع نظریه ی بیگ بنگ به معنی انفجار بزرگ که در آن اشاره به این مطلب دارد که جهان و منظومه شمسی در ابتدا با پدید آمدن یک انفجار بزرگ به این نظم و ترتیب رسیده است، سه جلد رمان علمی دارد که در خلال آن نظریه ی خود را صراحتا بیان می نماید .
علی هذا این عرصه نیز یکی از عرصه هایی است که می توان با ارائه برهان های محکم توجه بشریت را به بعد ملکوتی انسان جلب کرد و بستر تکامل وی را هرچه بیشتر و بهتر پدید آورد .

منابع
1- دروس معرفت نفس، علامه حسن زاده آملی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم
2- هزار و یک کلمه ، حسن حسن زاده آملى ، 6 جلد، قم، بوستان کتاب ، چاپ: سوم، 1381 ش.
3- گنجینه گوهر روان ، حسن حسن زاده آملى ، 1 جلد، تهران، نثر طوبى ، چاپ: دوم، 1386 ش.
4- انه الحق، حسن حسن زاده آملى، 1 جلد، قم، قیام، 1373 ش.
5- نصوص الحکم بر فصوص الحکم، حسن حسن زاده آملی، 1جلد، تهران، رجاء، چاپ: دوم، 1375ش.
6- سیر حکمت در اروپا، محمد علی فروغی، 2 جلد، تهران، انتشارات زوار، 1344 ش.
7- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، 20 جلد، قم، انتشارات آیة الله مرعشی نجفی، چاپ: اول، 1404 ق.
8- فرهنگ فلسفى، جمیل صلیبا، 1 جلد، تهران، انتشارات حکمت ، چاپ: اول، 1366 ش.
9- انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، حسن حسن زاده آملی، انتشارات الف لام میم، چاپ اول؛ 1383
10- انسان و قرآن ، حسن حسن زاده آملی، انتشارات قیام، چاپ دوم 1381
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1- عده ای در طول تاریخ وجود علم و یادگیری را انکار کرده اند که به سوفسطائیان معروف هستند. اثبات وجود علم از این جهت است که پایه ی استدلال ها در این مقاله بر وجود علم قرار گرفته است و تا زمانی که این مسئله اثبات نشود سوفسطائیان با ما مقابله خواهند کرد. برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به کتاب «سیر حکمت در اروپا»، ج 1، ص 13.
2- حضرت علی علیه السلام در مورد ابعاد ظرف علم در انسان می فرمایند: که هر ظرفی پر می شود از آن چیزی که در او ریخته می شود مگر علم. براستی که ظرف علم، توسط علم سعه پیدا می کند. ابن ابی الحدید شارح معروف نهج البلاغه در بیانی می گوید: این کلام حاوی اسرار و رموزی شریف و غامض است و از آن تجرد نفس ناطقه اثبات می شود. (هزار و یک کلمه، حسن حسن زاده آملی، جلد 6 ص: 47)
رک به «شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید»، ج 19،ص: 25.
3- خواجه ابو الهیثم احمد بن حسن جرجانى را که از دانشمندان قرن چهارم است قصیده‏اى راییّه به فارسى در مطالب فلسفى است، در آن قصیده گوید:
چرا چو تن ز غذا پُر شود نگنجد نیز الم رَسدش چو افزون کنى بر این مقدار
و گوهرى دگر آنجا که پُر نگردد هیچ‏ نه از نُبىّ و نه از پیشه و نه از اشعار
(انه الحق، حسن حسن زاده آملی، ص: 136 )
4- تفسیر سوره عصر به بیان محقق خواجه نصیر الدین طوسى صفحه 57



مطالب مرتبط