شهید مصطفی چمران، دغدغه مند درد و رنج مردم

شهید مصطفی چمران از کسانی بود که دغدغه کمک به مردم و برطرف کردن رنج و درد آنها را داشت

شهید مصطفی چمران، دغدغه مند درد و رنج مردم

کشور عزیزمان ایران از دیرباز مهد ظهور و رشد نام آورانی بوده که که از نظر علمی و اخلاق انسانی و بشر دوستانه درخشیده اند. میراث ارزشمند آنها می تواند الگویی مناسب برای نسل های آینده این سرزمین باشد تا بر قله تاریخ بشری بدرخشند، یکی از این نام آوران، شهید مصطفی چمران است که در جبهه دهلاویه در سال 1360 پس از عمری تلاش علمی و بشر دوستانه به شهادت رسید. در مورد شخصیت این شهید والامقام خاطرات زیبایی نقل شده است که به چند مورد اشاره می نماییم:

کمک به فقیر

«ماه رمضان بود. روزی یک تومان به من پول می‌دادند تا نان برای افطار بخرم. بعد از ظهر بود. فقیری به من مراجعه کرد و مشکل خود را به من گفت و من تنها پول خود را به فقیر دادم و موقع افطار بدون نان به خانه رفتم و کتک مفصلی خوردم و نگفتم که پول را به فقیر دادم. نمی‌خواستم در غیاب او منتّی بگذارم».[1]

همدردی با فقیر

«شبی تاریک، هنگام بازگشت، در میان برف زمستان، فقیری را دیدم که در سرما می لرزید نمی توانستم برای او جای گرمی تهیه کنم. تصمیم گرفتم که همه شب را مثل آن فقیر در سرما بلرزم و از رختخواب محروم باشم. این چنین کردم و تا صبح از سرما لرزیدم و به سختی مریض شدم، چه مریضی لذت بخشی بود».[2]

دغدغه مند درد و رنج دردمندان

«همیشه در آنجا بودم که رنج وجود داشت. هر کجا که خطر بود، حاضر بودم؛ در میان تظاهرات، در برابر رگبار گلوله ها، مقابل تانک ها، در برابر خطر ناک ترین مسئو لیت ها و... همیشه به استقبال خطر می رفتم و خود را در معرض خطر قرار می دادم تا دوستانم را نجات دهم. وقتی به جشنی می رفتم افسرده و ناراحت بودم؛ چطور ممکن بود من خوش باشم، در حالی که دردمندانی رنج می بردند و در آتش و درد می سوختند...».[3]

در جایی دیگر می گوید: «من در آمریکا زندگی خوشی داشتم و از همه نوع امکانات برخوردار بودم؛ ولی از همه آنها گذشتم و به جنوب لبنان رفتم تا در میان محرومان زندگی کنم. می خواستم که اگر نمی توانم به این مظلومان کمکی بکنم، لااقل در میانشان باشم؛ مثل آنان زندگی کنم و درد و غم آنان را در قلب خود بپذیرم».[4]

خدمت، هدف زندگی او

دکتر مهدی بهادری نژاد می گوید: از نظر علمی آن قدر بالا بود که می توانست در لابراتوار بل بماند و ارتقا پیدا کند. او می توانست به بالاترین مقامی که هر ایرانی آرزو داشت، دست یابد؛ اما هدف زندگی او خدمت بود. می گفت: «چه فایده که حقوق زیاد بگیرم، ولی در دنیا بی عدالتی وجود داشته باشد؟».[5]

رفع گرسنگی با نان خشک

مهندس حسین اعرابی: «مصطفی سه روز قبل به پادگان مریوان رفته بود. خانمش مانده بود. از وقتی مصطفی پا به کردستان گذاشت خانمش نیز آمده بود. مصطفی برگشت دیدم چهره‌ اش سیاه شده است و انگار تب و لرز دارد؛ پرسیدم: حالت خوب نیست دست و پایت می لرزند... با خجالت سرش را پایین گرفت و گفت: نه عزیز گرسنه‌ام. پرسیدم: چند وقت است غذا نخورده ای؟ گفت: از وقتی از شما جدا شده‌ام سه روز است همه پادگان را گشتم چیزی برای خوردن پیدا نکردم. با خجالت داخل گونی های نان خشک را گشتم و چند تکه نان که کپک زده نبود؛ آوردم همان را خورد».[6]

مهندس مهدی چمران: «یکی می گفت: خودم را رساندم آنجا و سراغ مصطفی را گرفتم، دیدم وسط نیروهایش نشسته است نان خشک را با زور با کاسه زانو خرد می کند و می خورد...».[7]

وطن دوستی و استقلال خواهی

وطن دوستی و استقلال خواهی برای کشورش را این سخنش به خوبی نشان می دهد: «نمی توانستم سکوت کنم و ببینم که صدام قسمتی از کشور ما را به زیر سلطه خود در آورد؛ اهواز در خطر سقوط فرار گیرد و من ساکت و تماشاگر باشم. روانه خوزستان شدم و از همان روز اول با نیروهای داوطلبی که از تهران با خود آورده بودم، مشغول جنگ شدم».[8]

از مناجات هایش با خدا

«تاریخ مرا در محک امتحان قرار داده است می خواهد فداکاری مرا بسنجد. می خواهد شجاعت مرا بیازماید. اکنون پرچم خدایی به دست من سپرده شده است تا با طاغوت ها بجنگم و مبارزه من فقط با شهادت و فداکاری امکانپذیر است».

«خدایا تو را شکر می کنم که با فقر‌ آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم».

«خدایا هدایتم کن زیرا می دانم گمراهی چه بلای خطر ناکی است. خدایا! هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است».

«خدایا نگذار دروغ بگویم زیرا دروغ ظلم کثیفی است. خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است».

«خدایا! ارشادم کن که بی انصافی نکنم؛ زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد».

«خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است».

«خسته شده ام، پیر شده ام، دل شکسته ام. نا امیدم دیگر آرزویی ندارم و احساس می کنم این دنیا دیگر جای من نیست با همه وداع می کنم و می خواهم فقط با خدای خود تنها باشم».[9]

منبع: چمران، سیدآبادی، علی اصغر، به ترجمه شاهین عربزاده اصل، بین المللی الهدی، تهران، 1386ش.

-----

پی نوشت ها:

[1][2] چمران، ص 13.

[3] همان، ص 18.

[4] همان، ص 34.

[5] همان، ص 31.

[6][7] همان، ص 59.

[8] همان، ص 65.

[9] همان، ص 82.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر