آشنایی با شیخ بهایی

شیخ‌بهایی؛ فقیه ذوفنون
۱۶ شهریور ۱۳۹۸ 272 181.4 KB 4 0

شیخ‌بهایی؛ فقیه ذوفنون

می‌خواهید شیخ‌بهایی را بشناسید؟ پرسش زیر پرسش‌های شما نیز هست؟ کتابچۀ در دستتان را تا آخر بخوانید.

• شیخ‌بهایی ایرانی بود یا لبنانی؟ چرا به ایران آمد و چگونه؟

• حکمت نزدیک‌شدن وی به دربار صفویه چه بود؟

• این مرد پُرسفر به کدام سرزمین‌ها قدم گذاشت و چه نگرشی دربارۀ شیوۀ هدایت مردم داشت؟

• میراث مانای شیخ‌بهایی شامل چه آثاری است؟ نوشته‌های برجستۀ وی از میان ۸۴اثر مکتوبش کدام‌هایند؟

• تقسیم آب زاینده‌رود و طرح‌ریزی کاریز نجف‌آباد و تعیین جهت دقیق قبلۀ مسجد امام و... چه قصه‌ای دارند؟

• نمونه‌هایی از بارقه‌های اندیشه و نبوغ وی را می‌خواهم بدانم.

درآمد: ...تشنگی‌ام بیشتر شد

بارها نام شیخ‌بهایی را شنیده بودم و چند سالی بود که در همسایگی او به‌سر می‌بردم. دیده بودم که همگی او را به‌عظمت یاد می‌کنند. بارها و بارها اتفاق می‌افتاد که زائران سراغ قبر او را می‌گرفتند. برخی به کارهای عجیب و معماری‌های کم‌نظیر او اشاره می‌کردند و بعضی نیز از طلسم شیخ‌بهایی که قرار بود در حرم امام‌رضا عملی کند، سؤال می‌کردند. ولی دانسته‌هایم دربارۀ شیخ‌بهایی منحصر می‌شد به هم‌عصری او با شاه‌عباس صفوی و برخی معماری‌های او که در مشهد و اصفهان دیده بودم و به پنج خط تاریخ ادبیاتی که در بالای شعرِ «تا کِی به تمنای وصال تو یگانه» در کتاب ادبیات سال دوم دبیرستان خوانده بودم.

تا اینکه علاقۀ زائران به دانستن و تعدّد پرسش‌های آنان مرا وارد زندگی پرماجرا و شگفت‌انگیز شیخ‌بهایی کرد. برخی واقعیت‌های جالب دربارۀ او تشنگی‌‌ام را برای شناختنش بیشتر کرد: اصالت ایشان لبنانی بود و به ایران مهاجرت کرد. از شاگردان شهید دوم بود.

ملاصدرای شیرازی و فیض کاشانی و محمدتقی مجلسی و... از شاگردان ایشان بوده‌اند. او و پدرش در کانون توجه چهار نفر از سلاطین صفوی بودند. تنوع موضوعات تألیفی ایشان و کارهای کم‌نظیر او حکایت از نبوغ علمی و اخلاقی‌اش داشت.

برکت زندگی میان خاندانی بزرگ

بهاءالدین محمد‌بن‌عزالدین حسین‌بن‌عبدالصمدبن ‌شمس ‌الدین محمد‌بن‌علی‌بن ‌حسن‌بن‌محمد‌بن‌صالح حارث همدانی عاملی جبلی، در سفری که پدرش به شام رفته بود، در منطقه‌ای به‌نام بعلبک، در غروب آفتاب روز چهارشنبه ۲۷ذی‌الحجه۹۵۳ق، متولد شد.[1] جبل‌عامل در آن روزگار از مراکز معروف شیعه در مغرب آسیا بود. پیشوایان و دانشمندان شیعۀ بسیاری از آنجا برخاستند که در بنیان‌گذاشتن تشیّع در ایران و محکم‌کردن پایه‌های آن، تلاش بسیار کردند. خاندان بهایی نیز یکی از خاندان‌های معروف شیعه در جبل‌عامل بودند. نسب این خاندان به حارث همدانی می‌رسد که صحابی معروف حضرت علی بود. او در چنان محیطی و میان چنین خاندانی بزرگ، تربیت یافت.

پدرش، استادش بود

او علاوه بر اینکه پسر عزالدین‌حسین بود، شاگرد او هم به‌حساب می‌آمد و تحصیلاتش را با نشستن در مکتب او آغاز کرد. پدرش از پیشوایان شیعه و مشایخ معروف بود. وی شاگردانی بسیار تربیت کرد که بعدها از بزرگان شیعه در عرصۀ علم و دانش شدند. افزون بر استفاده از محضر پدرش، ایشان منطق و فلسفه و کلام را از ملاعبدالله‌بن‌شهاب‌الدین مدرّس یزدی فراگرفت، حساب و هندسه و جبر و هیئت را نزد ملاعلی، مذهب و ریاضیات را نزد مولاناافضل قاضی و نیز کتاب قانون‌ ابن‌سینا را نزد حکیم‌الدین (اعتمادالدین) محمود آموخت.[2]

هدیۀ برادری

جبل‌عامل عجب جایی بود! ناحیه‌ای شاداب و سرسبز در دل کوهستان. کودکی‌های او، پدر، خانواده و استاد شهیدش در آنجا طی شد. او برادری بزرگ‌تر از خود به‌نام عبدالصمد داشت که او را خیلی دوست می‌داشت؛ آن‌قدر که کتابی در علم نحو نوشت و آن را به‌یاد او فوایدالصمدیه نام نهاد. عبدالصمد در سال ۱۰۲۰ق، در مدینه رحلت کرد و پیکرش به نجف انتقال یافت و در آنجا به‌خاک سپرده شد.

کوچ سبز

فشار حکومت عثمانی به‌حدی رسید که امکان زندگی و ابراز عقیده به‌صورت آزادانه برای علمای جبل‌عامل میسّر نبود؛ ازاین‌رو، بهاءالدین‌محمد در سیزده‌سالگی، در سال ۹۶۶ق، به‌اتفاق پدر و مادرش به ایران مهاجرت کرد. آنان در آن زمان در سایۀ اقتدار حکومت صفویه از ثبات نسبی خوبی برخوردار بودند. پدرش به‌درخواست شاه‌طهماسب صفوی به‌عنوان «شیخ‌الاسلام» که بزرگ‌ترین مقام دینی و معنوی آن زمان بود، انتخاب شد. شیخ‌بهایی بعد از رحلت پدر بزرگوارش، در عهد سلطنت شاه‌عباس صفوی به این مقام منیع لقب گرفت.

فرصت‌های ناب

عالمان شیعه درطول تاریخ همواره با پادشاهان ستمگر در نبرد بوده‌اند؛ ولی گاه مجبور می‌شدند برای حفظ اسلام و نجات مسلمانان، با دربار شاه همکاری کنند. تلاش آنان برای اصلاح فرهنگ، اقتصاد، سیاست، مدیریت و نظام حکومت‌ها بود. آن‌ها هیچ امیدی به پادشاه نداشتند و فقط از او برای اصلاح کشور و رشد تشیّع کمک می‌گرفتند. همچنان‌که در زندگی امام‌رضا می‌بینیم، پذیرش دعوت مأمون عباسی و هجرت او از مدینه به مرو و پذیرش ولایت‌عهدی‌اش، جز به‌خاطر درنظرگرفتن صلاح شیعیان و مسلمانان نبود. وارد‌شدن بزرگانی همچون شیخ‌بهایی و پدرش، میرداماد، ملاصدرا، فیض کاشانی و.. به دربار شاهان صفوی نیز باعث استفاده از این موقعیت طلایی و تشویق پادشاهان صفوی به‌رسمیت‌بخشیدن مذهب تشیّع، بازسازی و احداث مساجد، مدارس علمیه، کاروان‌سراها و... بود.

امام‌خمینی دراین‌باره می‌فرمایند: «یک طایفه از علما گذشت کرده‌اند از یک مقاماتی و متصل شده‌اند به سلاطین. با اینکه می‌دیدند مردم مخالف‌اند؛ لیکن برای ترویج دیانت و ترویج تشیّع اسلامی، ترویج مذهب حق، این‌ها متصل شده‌اند به یک سلاطینی و این سلاطین را برای ترویج مذهب شیعه خواه‌وناخواه وادار کرده‌اند. این‌ها آخوند درباری نبودند. این اشتباهی است که بعضی نویسندگان ما می‌کنند... این‌ها اغراض سیاسی و دینی داشتند. نباید تا یک کسی به‌گوشش خورد که مثلاً علامه‌مجلسی رضوان‌الله‌علیه، محقق ثانی رضوان‌الله‌علیه،... شیخ‌بهایی رضوان‌الله‌علیه با این‌ها روابط داشتند و می‌رفتند سراغ این‌ها و همراهی‌شان می‌کردند، خیال کنند که این‌ها مانده بودند برای جاه و مقام... . آن‌ها گذشت کردند، گذشت. یک مجاهدۀ نفسانی کرده‌اند، برای اینکه مذهب را به‌وسیلۀ آن‌ها و به‌دست آن‌ها ترویج کنند.»[3]

سفرهای پربار

شیخ‌بهایی مدت‌ها شیخ‌الاسلام هرات بود و در آن دیار، پاسخ‌گوی احکام شرعی مردم. پس از مدتی از این سِمت کناره گرفت و به سفرهای علمی و تحقیقی پرداخت. سال‌های فراوان در سفر بود: به مصر، سوریه، حجاز، عراق، فلسطین، افغانستان و... رفت و با علما و مردم آن مناطق به گفت‌وگو پرداخت. او مبلّغ خستگی‌ناپذیر شیعه بود و رنج سفر را به‌جان خرید و برای نگه‌داشتن فرهنگ شیعی، زحمت فراوان متحمل شد. مشکلات سفر در آن دوران فراوان بود؛ اما خطر حملۀ گرگ‌ها، گم‌کردن راه، تشنگی، در بیابان ماندن و ده‌ها خطر دیگر دربرابر ارادۀ پولادین او ناچیز می‌نمود. او به حجره و مدرسه و دربار و مقام شیخ‌‌الاسلامی و ریاست علمای شیعه و مرجعیت مردم دل نبست؛ بلکه میان تودۀ مردم شتافت، با دردها آشنا شد و پیوسته به مداوای جامعۀ مریض اسلام پرداخت.

برخی کتاب‌هایش را در سفرها نوشت: قم، کرمانشاه، گنجه، تبریز، هرات و مشهد شهرهایی هستند که میزبان قلم او بودند. در سفرها با علمای اهل‌تسنن به گفت‌وگو می‌نشست و فقیهان بلندپایۀ اهل سنت را گرامی می‌داشت و از دانش آنان بهره می‌گرفت. در قدس، با ا‌بن‌ابی‌اللطیف مقدسی، در دمشق با حافظ حسین کربلایی وحسن بورینی و در حلب با شیخ عمر عرضی دیدار کرد.[4]

شیخ‌بهایی در سال ۱۰۱۲ق از مقام شیخ‌الاسلامی کناره گرفت و تا سال ۱۰۱۹ق به سفر رفت. سپس به اصفهان برگشت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به‌عنوان شیخ‌الاسلام، ریاست علمای شیعه را برعهده گرفت.

میراث‌های ماندگار

این‌طور که پیداست، ثمربخش‌ترین قسمت عمر شیخ پس از رفتن او به اصفهان آغاز شد. بعد از به‌سلطنت‌رسیدن شاه عباس و انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان، شیخ‌بهایی به این شهر رفت و تا پایان عمر، به‌جز سال‌هایی که در سفر بود، در آن شهر ماند. شیخ‌بهایی دربین مردم به مهارت در عرصه‌های مختلف علمی مشهور است: فقه، اصول، تفسیر، حدیث، جبر، هندسه، هیئت، ریاضیات، ادبیات، اسطرلاب و... .

از ایشان ۸۴کتاب و رسالۀ علمی به‌زبان‌های عربی و فارسی برجای مانده است.[5] برخی از آثار برجستۀ او از این قرار است: جامع عباسی در علم فقه، حاشیة‌الفقیه، جواب‌المسائل‌المدنیات، سوانح‌الحجاز، خلاصةالحساب، حبل‌المتین در احکام دین، عروةالوثقی در تفسیر قرآن، تشریح الافلاک، بحرالحساب در ریاضیات، صمدیه در ادبیات عرب، حدائق‌الصالحین در شرح صحیفۀ سجادیه، اثنی‌عشر در عبادات، توضیح‌المقاصد، تحفۀ حاتمی در اسطرلاب، اربعین، مفتاح‌الفلاح در ادعیه. از مثنویات معروف شیخ می‌توان از نان و حلوا، نان و پنیر، طوطی‌نامه، نان و خرما و رموز اسم اعظم نام برد. همچنین شیر و شکر منظومۀ شعر فارسی اوست که سراسر جذبه و اشتیاق است و کشکول شیخ‌بهایی از او هستند.[6]

مؤلف کتاب قصص‌العلماء در این کتاب آورده است که معماری مسجد شاه و همچنین مهندسی حصار نجف‌آباد که هر دو از بناهای معروف اصفهان‌اند، به شیخ‌بهایی منصوب است.

تقسیم آب زاینده‌رود

نخستین کار جالب شیخ‌بهایی تقسیم صحیح و انشعاب‌دهی مهندسی آب زاینده‌رود به محله‌ها و باغ‌های شهر اصفهان بود. او با محاسبۀ دقیق و به‌دست‌آوردن آمار بارندگی مناطق مختلف اصفهان و حومه و کوهستان‌های اطراف و همچنین سرچشمۀ زاینده‌رود، طرح دقیق نهرها و شیب و مقطع آن‌ها را تدوین کرد و سهم استفادۀ آب هر باغ و محله و منزل را تعیین ساخت و به مشکل و اختلاف چندین‌سالۀ این منطقه پایان داد. براساس این رساله یا آیین‌نامه، تقسیم‌بندی و استفادۀ صحیح از آب زاینده‌رود قانونمند شد و هنوز برمبنای همان رونوشت، تقسیمِ مقدار آب باتوجه به حرکت و سرعت و کشش و شیب و حجم مناطق زراعی و باغ‌ها یا برای استفادۀ عموم مردم، مشخص و معلوم شده است.

جالب‌ترین محاسبۀ شیخ‌بهایی در این است که فصل سیلابی زاینده‌رود را طی ۱۹۷روز، اوایل آذرماه و سپس مدت ۱۶۸روز برای جریان عادی و منظم، بررسی و محاسبه کرده است. شگفت‌ آنکه این مدت‌زمانِ تغییرات و نوسانات، تابه‌امروزه با آمار متوسط عوامل جوّی اصفهان منطبق بوده و اصالت خود را حفظ کرده است. شیخ‌بهایی طرز تقسیم‌بندی جریان آب زاینده‌رود را با توجه به محاسبات بسیار دقیق، به ۳۳سهم تقسیم کرد که هر سهم معادل ۵شبانه‌روزِ قسمتی از آب رودخانه است و باید آب موجود در رودخانه به همان محله سرازیر شود. امروزه با نصب دستگاه‌های مختلف آب‌سنج در نقاط زاینده‌رود به همان نتیجه رسیده‌اند که او در ۴۲۰سال قبل رسیده بود![7]

طرح‌ریزی کاریز نجف‌آباد اصفهان

این قنات زرین‌کمر نام دارد. یکی از کاریزهای بزرگ ایران است و از مظهر قنات تا انتهای آبخور آن، ۹فرسنگ است و به ۱۱جوی بسیار بزرگ تقسیم می‌شود. طرح‌ریزی این کاریز نیز از مرحوم‌بهایی است.

تعیین جهت قبلۀ مسجد امام

علاوه بر طراحی ساعت آفتابی یا ساعت ظلّی در مغرب «مسجد امام» («مسجد شاه» سابق) برای تعیین اوقات روز در اصفهان، شیخ‌بهایی سَمت قبلۀ مسجد امام را به‌مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطۀ جنوب تعیین کرد و به یک سلسله اختلاف‌نظر فقهای ابتدای عهد صفوی دربارۀ تشخیص قبلۀ عراقین در مدت یک‌قرن‌ونیم، پایان داد و این از شاهکارهای دیگر شیخ‌بهایی است.

حمام گرم با یک شمع

یکی از کارهای شگفتی که به شیخ‌بهایی نسبت می‌دهند، ساختمان گلخن گرمابه‌ای است که هنوز در اصفهان مانده و به حمام شیخ‌بهایی معروف است. این حمام میان مسجد

جامع و هارونیه، در بازار کهنه، نزدیک بقعۀ معروف به «درب امام» واقع است. مردم اصفهان از دیرباز همواره عقیده داشته‌اند که گلخن آن گرمابه را بهایی چنان ساخته بود که با شمعی گرم می‌شد. زیر پاتیل گلخن، فضایی تهی تعبیه کرده و شمعی افروخته در میان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدت‌های مدید همچنان می‌سوخت و آب حمام با آن گرم می‌شد. خود گفته بود که اگر روزی آن فضا را بشکافند، شمع خاموش خواهد شد و گلخن از کار می‌افتد. چون پس از مدتی به تعمیر گرمابه پرداختند و آن محوطه را شکافتند، فوراً شمع خاموش شد و دیگر ازآن‌پس نتوانستند بسازند.

مقراض به‌احتیاط زن ‌ای خادم!

شاه نذر کرده بود درصورت شکست‌دادن سپاه عثمانی، پای پیاده به مشهد بیاید. برای عمل به‌نذرش راهی مشهد شد... بهاءالدین در این سفر با شاه‌عباس همراه بود. در پاورقی صفحه‌ای از کتاب زندگی شاه عباس اول چنین آمده است: شاه در این سفر، شب‌هایش را به‌خدمت در آستان حضرت رضا می‌گذرانده و با جاروکشی و گرفتن سرشمع‌ها، خود را مشغول می‌کرده است. شبی بهایی درحالی‌که نگاهش به شاه بود که سر شمع‌ها را می‌گرفت، در توصیف این حال او برایش چنین سرود:

هر شام و سحر ملائـــک علیّیـــن /// آیند به طَرْف حرم خُلد بَرین

مقراض[8] به‌احتیاط زن ‌ای خادم دین /// ترسم ببری شه‌پر جبریل امین

در همین سفر بود که ضلع‌های شمالی (ایوان عباسی)، شرقی (ایوان نقاره) و غربی(ایوان ساعت) با کمک شیخ‌بهایی ساخته شد و گنبد نیز برای بار دوم طلاکاری گردید. در کتیبۀ دور گنبد، به‌خط علیرضا عباسی، خطاط معروف دورۀ صفوی، به این مسئله اشاره شده است.

خیلی تلاش کردم و بارها در منابع به‌دنبال یافتن اطلاعات دربارۀ طلسمی می‌گشتم که سخن آن در بین مردم چنین مشهور شده بود: قرار بوده شیخ دری یا مکانی بسازد که غیر از شیعیان خالص کسی نتواند از آن عبور کند و... . ولی جست‌وجویم بی‌فایده بود و نتوانستم مطالب مستندی چه دربارۀ صحت یا سقم این مطلب یا چگونگیِ کار بیابم.

در این سفر، شیخ خانۀ کوچکی در مجاورت حرم مطهر خرید و وصیت کرد هرکجا وفات یافت، جسد او را به این خانه آورند و در جوار رضای خوبان به‌خاک بسپارند.

وصال

زمانی شیخ‌بهایی به‌همراه گروهی از شاگردانش برای خواندن فاتحه به قبرستان می‌رفت. بر سر قبرها می‌نشست و فاتحه‌ای نثار می‌کرد، تا اینکه به قبر بابارکن‌الدین[9] رسید. آوایی شنید که سخت او را تکان داد. از شاگردانش پرسید: «شنیدید چه گفت؟» گفتند: «نه.» شیخ به قبر خیره شد و با لحنی که گویا خود را سرزنش می‌کرد، گفت:

از نالۀ عشــــاق، نوایی بـــردار /// وز درد و غم دوست دوایی بردار

از منزل یار تا تو، ‌ای سست قدم /// یک گام زیاده نیست، پایی بردار

پس از آن، شیخ حال دیگری داشت: همواره درحال دعا و عبادت بود. گرچه هیگاه از عبادت غافل نبود، اکنون بیش‌ازپیش به مناجات و دعا اهمیت می‌داد. مدتی بعد، شاگرانش از او پرسیدند: «آن روز چه شنیدی؟» پاسخ داد: «گفتند آمادۀ مرگ باشم.»

شش ماه گذشت. ۱۲شوال۱۰۳۰ق یا ۱۰۳۱ق فرا رسید. مرگ به پیشواز شیخ‌بهایی آمد. او نیز سبکبال به‌سوی معبود پر کشید. بیش از پنجاه‌هزار نفر مردم اصفهان در تشییع جنازۀ او شرکت کردند. اصفهان، پایتخت صفویه، غرق ماتم بود. مرحوم محمدتقی مجلسی بر وی نماز خواند. سپس پیکرش را به مشهد مقدس آوردند و بنا بر وصیتش، او را در خانه‌اش در نزدیکی حرم امام‌رضا که روزگاری محل تدریس ایشان بود، دفن کردند.[10] اکنون آرامگاه ایشان در ضلع جنوبی صحن آزادی در یکی از رواق‌های حرم مطهر به‌نام خود ایشان، «رواق شیخ‌بهایی»، قرار دارد.

بریده‌ای از آثار

تمام آموخته‌هایتان وسوسه است اگر...

از اشعار شیخ‌بهایی است:

ایها القوم الذی فی المدرســــــه /// کلمـــــا حَصّلتــــموهُ وسوســـــه

ذکرکم إن کان فی غیر الحبیــب /// ما لکم فـــی النشأة الاُخری نصیــب

‌ای دانش‌پژوهانی که در مدرسه‌اید، تمام آموخته‌هایتان وسوسه است. صحبت‌های شما اگر دربارۀ غیر از دوست (خدا) باشد، بهره‌ای در جهان آخرت نخواهید برد.

چون هیچ نبوُد، پس کجا بود خدا؟!

نامه‌ای از میرداماد به‌دست مرحوم شیخ رسید که در آن سؤالی کلامی بدین شکل مطرح کرده بود:

‌ای سرّ ره حقیقت، ‌ای کان سخـــــا /// در مشکل این حرف، جوابی فرمــا

گویی که خدا بود و دگر هیچ نبـــود /// چون هیچ نبود، پس کجا بود خدا؟

مرحوم شیخ پس از اینکه چندین‌بار سرودۀ میرداماد را مرور کردند، در جواب نوشتند:

به‌حضرت میرمحمدباقر استرآبادی، دامت توفیقاته...

‌ای صاحب مسئله، تو بشنو از مـــــا /// تحقیق بدان که لامکان است خدا

خواهی که تو را کشف شود، این معنا جان در تن تو، بگو کجا دارد جـا؟

یک نفرتان جواب را بنویسد...

بعداز درس، نجوا و پچ‌پچ بین شاگردان دمیدن گرفت. شیخ خیلی زود متوجه اوضاع غیرعادی شاگردانش شد؛ اما ترجیح داد منتظر بماند تا آن‌ها خودشان مسئله را مطرح کنند. یکی از شاگردان بلند شد، رو به استاد کرد و گفت: «حضرت استاد، دیروز با جناب میرداماد درس داشتیم. ایشان بعد از درس یک رباعی در مجلس قرائت کردند و از ما خواستند که امروز، بعد از درس، آن را برای شما بخوانیم و جوابش را هم بگیریم و به ایشان بدهیم.» آنگاه از روی کاغذ این رباعی را قرائت کرد:

از شاخ برهنــه، بــرگ و بــر می‌طلبـم /// از خانۀ عنکبــــوت، پَر می‌طلبــــم

انــدر دهــــن مار شــکر می‌طلبــــم /// از پشۀ مـــــاده، شیـــر نر می‌طلبم

جناب شیخ سکوتی کرد و سپس رو به شاگردانش گفت: «کسی از شما می‌تواند جواب رباعی میرداماد را بگوید؟» پاسخی نشنید. خطاب به شاگردانش گفت: «یک نفرتان جواب را بنویسد و به جناب میرداماد تحویل دهد:

علم است برهنه‌شاخ و تحصیل بر اســت /// تن، خانۀ عنکبوت و دل بال‌وپر اســت

زهر است دهان علم و دستت شکر اسـت /// هر پشه که او چشید، او شیر نر اســت

نمونۀ رباعیات

همه‌روز روزه‌بودن، همه‌شب نماز‌کــردن /// همه‌ساله حج‌نمودن، سفر حجاز‌کــردن

ز مدینه تا به کعبه، سروپا برهنه‌رفتــن /// دو لب از برای لبیک، به‌وظیفه باز‌کردن

به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن /// ز ملاهی و مناهی، همه احتـــرازکردن

شب جمعه‌ها نخفتن، به‌خدای رازگفتن /// ز وجود بی‌نیازش، طلــب نیـــاز‌کردن

به‌خدا که هیچ‌کس را، ثمر آن‌قدر نباشد /// که به‌روی ناامیدی درِ بسته بازکـــردن

حیــف باشـــد از تو ‌ای صاحــب‌هنــر /// که‌اندر این ویــــرانه ریزی بــــال‌وپر

تا به‌کِـــی؟ ‌ای هدهد شهــــر صبــــا /// در غریبـی مــــانده باشی بستــــه‌پا

جهــد کن این بنــــد از پا باز کــــن /// بر فــــراز لامــــکان پــرواز کــــن

تا به‌کِی؟ در چـــاهِ طبعی سرنــــگون /// یوسفی، یوسـف بیا از چـــه بــــرون

تا عزیز مصــــر ربّــــانی شـــــــوی /// وا رهی از جســــم و ربّـانی شــــوی

برای مطالعۀ بیشتر

اسدالله بقایی، شیخ‌بهایی در آیینۀ عشق، قم: بوستان کتاب.

کامران پارسی‌نژاد، خورشید می‌ماند؛ روایتی داستانی از زندگی شیخ‌بهایی، تهران: کانون اندیشۀ جوان.


[1]. نک: اعيان‌الشيعه، ج۹، ص۲۳۴.

[2]. جمعي از پژوهشگران حوزۀ علميۀ قم، گلشن ابرار، نشر معروف، چ۳، ج۱، ص۱۹۵.

[3]. صحيفۀ نور، ج۱، ص۲۸۵.

[4]. طبقات اعلام شيعه، ج۵، ص۸۷.

[5]. گلشن ابرار، ج۱، ص۲۰۱.

[6]. ريحانةالادب، ج۳، ص۳۰۸تا ۳۱۲؛ اعيان‌الشيعه، ج۹، ص۲۴۴.

[7]. نک: حسن حسيني ابري، «بررسي اجمالي طومار شيخ بهايي»، نشریۀ روابط بين‌الملل دانشگاه، دانشگاه اصفهان، ۱۳۶۱ش؛ همان، «آب و مسائل آبياري در زاينده‌رود»، گزارش به پنجمين كنگرۀ جغرافياي ايران، دانشگاه اصفهان.

[8]. مقراض به‌معناي قيچي یا وسیله‌ای شبيه به آن است.

[9]. وي يكي از عرفاست.

[10]. شيخ عباس قمي، الكني و الالقاب، ج۲، ص۱۰۱.


مطالب مرتبط