عبور از ملی گرایی به اسلام گرایی

نگاهی به تأثیرات ساختاری و محتوایی انقلاب اسلامی بر جنبش های جهان اسلام اشاره: عبور از اسلام سنتی به اسلام سیاسی بدون شک یکی از مهمترین دلایلی است که در...

عبور از ملی گرایی به اسلام گرایی

نگاهی به تأثیرات ساختاری و محتوایی انقلاب اسلامی بر جنبش های جهان اسلام

اشاره: عبور از اسلام سنتی به اسلام سیاسی بدون شک یکی از مهمترین دلایلی است که در ایجاد و ادامه جنبش های مختلف در جهان اسلام مؤثر بوده است. اما برای این امر اقتضائات و الزاماتی لازم است که باید وجود داشته باشد. دکتر عبدالله گنجی مدرس دانشگاه علامه طباطبایی و نوسینده کتاب "موج سوم بیداری اسلامی" در مبحثی به همین موضوع پرداخته است و از تأثیرات انگیزشی انقلاب اسلامی بر جنبشهای جهان اسلام سخن گفته است. آنچه در ادامه مطالعه خواهید نمود، متن تنظیم شده این مبحث می باشد.

مقدمه
در باب انگیزه و عامل ایجاد جنبش‌ها و قیام‌ها در جوامع اسلامی تا کنون چندین نظریه ارائه شده است. نظریه اول نظریه‌ای است «برون زا» که در حقیقت عامل اصلی این خیزش را «غرب» می‌داند.


نظریه غرب گرایی
بر طبق این نظریه بعد از عبور غرب از قرون وسطی، مسیر پیشرفت ظاهری در کشورهای غربی به سرعت طی شد و این اتفاقات باعث به وجود آمدن نوعی نگاه در جوامع کمتر پیشرفته شد که پیشرفت را در غربی شدن می‌دید. با سقوط امپراطوری عثمانی این نگاه جدی ‌تر شد و کشورهای اسلامی به سمتی رفتند که در رأس امورشان شخصیت‌های سکولار قرار بگیرند. در ایران هم این اتفاق افتاد و هجمه ی فرهنگی پیشرفت غرب، خود را به راحتی در سطح روشن فکران ما نشان داد. امثال میرزا ملکم خان و تقی زاده کسانی بودند که به راحتی سکولاریزاسیون را تئوریزه می‌کردند و معتقد بودند برای پیشرفت؛ باید سر تا پا غربی شد! در نتیجه در سطوح مختلف اجتماعی – آموزشی، نهادها و ارزش‌های غربی توانستند نهادها و ارزش‌های سنتی – مذهبی را از میدان خارج کنند. این روند منجر به تشکیل یک طبقه جدید در جهان اسلام شد که به آن «روشن فکر یا منورالعقول یا انتلکتوئل» می‌گفتند.
با گذشت زمان عدهای متوجه شدند ما همه چیز را داریم از دست می‌دهیم. در نتیجه جریاناتی در جهان اسلام به وجود آمد که نسبت به ادامه این تهاجم غرب، مواضع مختلفی اتخاذ می‌کردند. به طور کلی این جریانات را می‌توان به سه دسته زیر تقسیم کرد:
1. وادادگی مطلق: این عده معتقد بودند که هر چه هست و نیست همان است که از غرب آمده است و باید تسلیم شد.
2. مقاومت مطلق: این عده بر این اعتقادند که ما همه چیز داریم و هیچ نیازی به غرب نداریم. و استراتژی مقاومت حفاظتی را به اجرا در آوردند.
3. گزینش: از نظر معتقدین به این دیدگاه، نگاه به غرب باید نگاه گزینشی باشد. غرب، خوبی‌هایی دارد بدی‌هایی هم دارد. بیشتر اندیشمندان جهان اسلام طرفدار همین نظریه هستند. افرادی مثل اقبال، حضرت امام (ره)، مقام معظم رهبری، اینها در واقع نظریه سوم را قبول دارند.
لذا این نظریه تجدید حیات در جوامع اسلامی را مبتنی بر تحقیری می‌داند که از جانب غرب - با جا به جایی فرهنگ غربی - به این جوامع تحمیل شد. بعد از این تهاجم غرب مسلمانان یک مقدار به خود آمدند و در صدد برآمدند تا پیشینه ی تاریخی‌شان را احیا کنند.


نظریه ادواری
نظریه دوم نظریهای درون زاست. از دیدگاه معتقدین به این نظریه - که آقای «هرایر دکمجیان» طراح اصلی آن است - برعکس نظریه قبلی، مشکلات جهان اسلام یک سری مشکلات درون زا هستند. طراح این نظریه یک سلسله از اتفاقات تاریخی را لیست می‌کند که در آنها جوامع اسلامی ابتدا در اوج بوده‌اند و پس از آن یک حضیض و انحطاط رخ داده است. به نظر او این حالت در طول تاریخ بعد از پیامبر اکرم (ص) حاکم بوده است و همواره جهان اسلام بین خیزش و انحطاط زمان می‌گذرانده است. و به خاطر همین این نظریه به نام «نظریه ادواری» مطرح است. یعنی تکرار خیزش و انحطاط به صورت دوره ای. مثلا صفویه خیزش است و قاجاریه انحطاط. یا مثلا «فاطمیون» در مصر خیزش هستند.


نظریه انقلاب اسلامی
نظریه سومی که در این زمینه مطرح است نظریه «انقلاب اسلامی» است. طبق این نظریه این، انقلاب اسلامی بود که بیداری را به صورت جدی ایجاد کرد و موجب یک خیزش و یک رستاخیز سراسری در جهان اسلام شد. و اگر نگوییم 100 درصد حداقل 80 درصد انقلاب‌ها و خیزش‌های منطقه و جهان اسلام متأثر از انقلاب اسلامی است.


اشتباه غرب
وقتی انقلاب اسلامی در ایران به وجود آمد نظریه پردازان و تئوری پردازان غربی با همان تئوری‌های خودشان به تحلیل آن پرداختند. دلیل این نگاه هم این بود که ما در 200 سال اخیر انقلاب‌های زیادی در سطح جهان شاهد بوده‌ایم که روح همه آنها بدون استثناء «اقتصاد»ی است. یعنی «انقلاب برای شِکَم». اندیشمندان غربی بعد از مطالعه این انقلاب‌ها برای خود تئوری‌هایی در توجیه آنها ساخته بودند که البته می‌توان گفت، اغلب درست هم بود. لذا انقلاب اسلامی را هم با همان تئوری‌های خودشان تحلیل کردند! گفتند: خب قبل از اینکه ایران رفت به سمت مدرنیزاسیون و صنعتی شدن و بعد از اصلاحات ارضی - از دهه سی به بعد - سیل مهاجرت به شهر‌ها زیاد شد، حاشیه نشین‌ها آمدند در کنار شهر‌های بزرگ، و یک طبقه جدید تحقیر شده به جهت اقتصادی و اجتماعی ولی به جهت اعتقادی قوی، ایجاد شد. اینها بر ضد شهر‌ها قیام کردند و انقلاب اسلامی شکل گرفت! این مطالب در کتاب مقدمهای بر انقلاب اسلامی دکتر زیبا کلام به صراحت گفته شده است. یا عده‌ای دیگر از تئوری‌های غربی فقر یا رفاه یا فقر بعد از رفاه هم می‌توانند عوامل انقلاب اسلامی باشند. در نتیجه از آنجایی که انقلاب اسلامی را با این مدل تحلیل کردند خیلی چیز مهمی از آن استنباط نکردند. اما وقتی که 12 فروردین اتفاق افتاد، فهمیدند که انقلاب اسلامی واقعا جوهره دینی دارد!
از آن گذشته اگر برگردیم و پلاکاردهایی که دست مردم بود در سالهای 57 و 56 را ببینیم، مشاهده خواهیم کرد که اصلا شعار اقتصادی مطرح نیست و کسی مطالبه اقتصادی ندارد.
بعد از آنکه به اسلامی بودن انقلاب پی بردند باز یک سری تئوری‌های دیگر مطرح کردند با این مضمون که؛ این انقلاب در مرزهای ایران زمینگیر خواهد شد به دو دلیل:
1- اکثریت کشور‌های عربی در حاشیه ی ایران، عربند اما ایرانی‌ها اکثریتشان فارس اند.
2- جهان اسلام، اهل سنتند؛ ولی ایرانی‌ها شیعه اند.
از نظر آنها این دو عامل بازدارنده و در واقع متقاعد کننده اند. لذا باز هم انقلاب را جدی نگرفتند.
ولی اتفاقی که افتاد غیر از این بود و ما به خاطر آن اتفاقات سی و سه سال است داریم هزینه پرداخت می‌کنیم. و آن این بود که در همان سال اول - دوم یک موج در جهان اسلام به راه افتاد که تقریبا تمامی جهان اسلام را گرفت. این بار غرب خطر را جدی گرفت، لذا باز بر همان مولفه شیعی - فارسی سوار شد و یک «ایران هراسی» و «شیعه هراسی» را در کشور‌های حاشیه خلیج فارس و جهان اسلام ایجاد کرد که حاصلش فروش حجم زیادی از تسلیحات به این کشورها برای مقابله با ایران بود و این مسأله همچنان ادامه دارد. این، از نظر شکلی.
اما از نظر محتوایی هم انقلاب اسلامی روی کشورهای منطقه اثرگذار بود. لذا این بیداری به شکل جدی در خاورمیانه و شمال آفریقا اتفاق افتاد. به عنوان مثال یکی از این تأثیرات محتوایی تغییر پارادایمی بود که در مبارزات گروه‌های جهان اسلام از ملی‌گرایی به اسلام گرایی رخ داد. این خیلی مهم است، چرا که هر حرکت و مبارزه‌ای ایدئولوژی لازم دارد. ایدئولوژی این کشورها در ابتدا ملی گرایانه بود، اما الان این گونه نیست و ایدئولوژی مبارزاتی آنها اسلامی شده است.


نگاهی به جهان اسلام در قرن اخیر / بحرانهای جهان اسلام
جهان اسلام در 70-80 سال اخیر – یعنی تقریبا بعد از فروپاشی عثمانی و جدا شدن این همه کشور از آن تا قبل از انقلاب اسلامی – یک دوره بحرانی را طی کرد که البته هنوز هم در برخی عرصه‌ها اثرات آن باقی است. این بحران‌ها عبارتند از:
1- بحران هویت: به این معنی که هویت سنتی و دینی که داشتیم در خیلی از جوامع اسلامی از دست رفت. و با دسیسه‌های غرب یک سری ملی‌گرایی‌ها جای آن را گرفت.
2- بحران مشروعیت: یعنی اینکه حاکمان غیر مشروعند. به این معنی که یا دست نشانده غرب اند یا با زور آمده ‌اند و پشتوانه مردمی هم ندارند. یا فقط مشروعیت دینی دارند بدون مقبولیت اجتماعی.
3- تضاد طبقاتی: اینکه همین الان در عربستان با آن همه سرمایه و درآمد نفت و حج، فقیر و غنی در کنار هم زندگی می‌کنند. دیگر کشورها هم همین‌گونه است.
4- بی سوادی: اینکه طبق آمار، جهان عرب بیشترین درصد بی سوادی را در دنیا دارد. الان از حدود 240 -250 میلیون جمعیت عرب حدود 64 میلیون نفر سواد!
5- بحران فرهنگی: یا اینکه بخشی از جوان‌هایمان در جهان اسلام با اینکه تفکر غربی ندارند - یعنی به لحاظ فکری غربگرا نیستند - به لحاظ شکلی غربیند. یعنی تفکر، تفکر شرقی و رفتار غربی؛ نوعی «دوگانگی فرهنگی». در همین ایران خودمان هم این مورد دیده شده است. این در واقع بحران فرهنگی است که از ظاهر فرد شروع می‌شود تا مشکلات خانوادگی تا بردن سگ به خانه و الی ماشالله.
6- بحران استقلال و آزادی: اینکه جوامع جهان اسلام حداقل احساس آزادی را ندارند و همواره دنباله رو قدرت‌های بزرگتر هستند و اینکه توسط حاکمان سرکوب می‌شوند.


زیربنای جنبشهای جهان اسلام
با این مقدمه قصد داشتم این سوال را مطرح کنم که: زیر بنای جنبش‌های اسلامی – به ویژه در جذب نیرو - چطور شکل می‌گیرد؟ و اینکه یک مسلمان سنتی چطور سیاسی می‌شود؟ این سوال در عین سادگی یک سوال مهم است. و این همان بزنگاهی است که جنبش‌های اسلامی – چه انحرافی و چه اصیل - را شکل می‌دهد.

در سال 1979 م یک اتفاق جدید در منطقه رخ داد و آن هم انقلاب اسلامی ایران بود. انقلاب ملتها را به اسلام متوجه کرد. بعد از این اتفاق است که هر چه غرب برای حضور خودش سرمایه گذاری کرده بود، از بین رفت.



وقتی مسلمانی با بحران‌های فوق رو به رو می‌شود – حتی اگر کاری هم به سیاست نداشته باشد – و می‌بیند که حاکمان نا مشروعاند، بحران فرهنگ داریم، تحقیر، سرکوب، مداخله نظامی، همه این‌ها را می‌بیند، به فکر چاره می‌افتد. چه باید کرد؟ و به دنبال جواب می‌گردد ... .
مسلمان سنتی روی این «چه باید کرد؟» در واقع دو چیز لازم دارد. «ایدئولوژی» و «رهبر». رهبری که جربزه داشته باشد! و این می‌شود مسلمان سیاسی!
این مسلمان وقتی قرآن می‌خواند و می‌بیند که قرآن در مقابل فشار و سرکوب و ظلم چه می‌گوید، اگر یک رهبر پیدا بشود که یک تفسیر امروزی از این عبارات ارائه بدهد، برای حل بحران‌ها به این ایدئولوژی چنگ می‌زند و بعد یک مسلمان سیاسی و عضو جنبش‌های اسلامی می‌شود. این همان شکلی است که یک مسلمان سنتی تبدیل به یک مسلمان سیاسی می‌شود. و سازمان می‌گیرد برای عمل.
قبل از انقلاب اسلامی، ما هم همین گونه بودیم. همه این بحران‌ها را داشتیم. لذا وقتی مردم می‌دیدند که برای حل این باید چه کار بکنند؟ نگاه به درون دین می‌کردند. این مسأله مهم است! عده‌ای برای حل مشکل رفتند، دنبال کمونیسم. ولی امام (ره) آمدند و اسلام را جایگزین کردند و مردم هم از او استقبال کردند. لذا نگاه به درون دین برای حل این معضلات بسیار مهم است. نگاهی که رهبری دارند هم همین گونه است. البته عده‌ای هم هستند که ما به آن‌ها می‌گوییم روشنفکر و در همه جای جهان اسلام هم هستند که این نگاه را قبول ندارند، البته ما به اینها منطقی نمی گوییم، بلکه همان روشنفکر واژه مناسبتری است.
این از شیوه و مکانیسم جذب نیرو توسط جنبشهای جهان اسلام و سیاسی شدن مسلمانان سنتی.


چرا بیداری اسلامی متأثر از انقلاب است
حالا وارد بحث سیر حرکت بیداری اسلامی بشویم. بعد از فروپاشی عثمانی همانطور که ذکر شد، جهان اسلام به چندین و چند کشور تبدیل شد. و خاورمیانه جدید با مردمانی که در واقع دارای سه نژاد هستند شکل گرفت؛ مسلمانان ترک، مسلمانان عرب، و ایرانی‌ها.
با تشکیل این خاورمیانه استعمار به خاطر اینکه این ملت مسلمان را به خودشان مشغول کند، از همان تز انگلیسی «تفرقه بنداز و حکومت کن»، استفاده کرد و با علم کردن پرچم ملی گرایی همه این‌ها را به خودشان مشغول کرد. ترک‌ها را به جان عرب‌ها انداخت و عرب‌ها هم برای اینکه از این تحقیر نجات پیدا کنند به سراغ رهبران ملی گرای خودشان رفتند. و این روند آنقدر ادامه پیدا کرد که تقریبا در تمامی این کشورها رهبران ملی گرا توانستد حکومت را به دست بگیرند. آتاتورک آمد ترکیه را یک کشور جدید اعلام کرد. جمال عبدالناصر در مصر در حد پرستش جایگاهش بالا رفت. اسد در سوریه و ... استعمار ایدئولوژی اینها را برای مبارزه تجویز کرد و آن هم چیزی نبود به جز «ملی گرایی و ناسیونالیسم»!
در ایران هم با رضا خان همین اتفاق افتاد یعنی شما ناسیونالیسم رضا خان را - با همان الگویی که در ترکیه برایش تعیین شد - یک ناسیو نالیسم فرهنگی می‌بینید که نماد‌های دینی - حجاب، مراسم عزاداری، روحانیت و ... - را با نگاه حکومتی نه حتی با کار‌های فرهنگی می‌کوبد. محمدرضا هم همین روند را ادامه می‌دهد؛ جشنهای شیراز را بر پا می‌کند، تاریخ را به پادشاهی تغییر می‌دهد، اندیشه ی ایران شهری و باستان گرایی را ترویج می‌دهد و ... .
اما در سال 1979 م یک اتفاق جدید در منطقه رخ داد و آن هم انقلاب اسلامی ایران بود. انقلاب این روند را تغییر داد و ملتها را به اسلام متوجه کرد. بعد از این اتفاق است که هر چه غرب سرمایه گذاری کرده بود، برای حضور خودش از بین رفت.
در سال 1982 م ترکیه به سمت اسلام گرایی رفت. و علی رغم قانون اساسی لائیک، اسلام گراها به ارکان دولت وارد شدند. در جهان عرب هم همین اتفاق افتاد. عربهای ناسیونالیست و پان عرب تبدیل شدند به اسلام گراها. در مصر، در لبنان، در فلسطین، در الجزایر و حتی در همین افغانستان و ... . علی رغم این که قانون اساسی بعضی از این کشورها اسلام گرایی نیست؛ اما در همه این کشورها الان اسلام گراها بیشتر مورد توجه واقع می‌شوند. پس در همه این کشورها ما یک تغییر پارادایمی از ملی گرایی به اسلام گرایی را داریم. و در واقع یک سیر حرکت از اسلام سنتی به اسلام سیاسی داریم که در این 70 سال ادامه داشته است. اما نکته اینجاست که همه اینها، هم در تولدشان و هم در تکمیلشان متاثر از انقلاب اسلامی هستند.
البته در شرایط کنونی ایران جزو این کشورها به حساب نمی آید. چرا که ما تمامی این مراحل را طی کرده‌ایم و به مرحله رشد و تکامل خودمان رسیده ایم. به همین دلیل است که ما در ایران، گروه‌ها و جنبشهای اسلامی را که علیه استکبار برای ایجاد یک حکومت در کشور مبارزه می‌کنند نداریم. حال آنکه در جهان اسلام حدود 204 گروه اسلام گرا داریم که برای برپایی حکومت اسلامی مستقل – شبیه جمهوری اسلامی – تلاش می‌کنند.
بیشترین تعداد این گروه‌ها در مصر هستند، جالب است بدانید که ما هیچ جایی مثل مصر و پاکستان و متحدتر از این دو کشور نداریم. آمار این گروه ها به این شکل است که در مصر ما 40 گروه اسلام گرا داریم، در لبنان 29، اردن 15، در عراق 13، در سوریه 12، الجزایر 12، مراکش 8، تو عربستان 7 ، تونس 6 ، سودان 6 ، فلسطین 8 ، لیبی 6 ، کویت 4، ترکیه 3 - که البته گروه‌های ترکیه هم الان پیدا کرده اند - یمن 2، بحرین 1، قطر 1، افغانستان 15، امارات 1، پاکستان 5، شرق آسیا 10. جمعا حدود 204 – 5 گروه هستند، که در واقع ما خیلی از اینها رو قبول نداریم، خیلی‌ها هم فعال نیستند، ولی حالا به هر حال چون مدعی اسلامند، یک حرکت به حساب می‌آیند.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر