عشق، این است که قرب حاصل کند!

تا الان فکر می کردم عاشقم و مدعی بودم، اما از وقتی تو را دیدم، فهمیدم عاشق نیستم.

عشق، این است که قرب حاصل کند!

عبد صالح خدا «رجبعلی نكوگويان» مشهور به «جناب شيخ» و «شيخ رجبعلی خياط» در سال 1262 هجری شمسی در شهر تهران ديده به جهان گشود. شیخ رجبعلی خیاط از عارفان مشهور است که او را از اهل باطن دانسته‌اند. ایشان در روز ۲۲ شهریور ۱۳۴۰ هجری شمسی و در سن ۷۸ سالگی درگذشت. آنچه در ادامه آمده است، شمه ای از کمالات و مقامات معنوی شیخ رجبعلی خیاط را نشان می دهد.

آقا شیخ رجبعلی خیاط، دو سه روزی مریض شده بود و کارهای خیاطی اشت که به مردم وعده داده بود، مانده بود. ایشان خیلی عجیب اعتقاد داشت که باید از بازار زود بیرون بیاید، چون روایت هم داریم که در بازار زیاد نمانید، ایمان تان کم می شود؛ لذا ایشان بعد از ظهرها کار را تعطیل می کرد و می آمد. نبود شبی که مسجد نباشد. اول وقت مسجد بود، اما چون می خواست خلف وعده نشود، دو سه شبی مانده بود تا کارهایش را تمام کند.

5e4813bc0917c.jpg

آیت الله دزفولی تعریف می کرد که ایشان فرموده بودند: ساعت یک نیمه شب بود که از بازار آمدم. در آن زمان، برف سنگینی آمده بود؛ طوری که کوچه باز می کردند و ... . خود ایشان می گفتند: طوری بود که حتی سگ هم پرسه نمی زد! هوا هم سوز شدیدی داشت. تا وارد صابون پز خانه شدم، دیدم یک جوان به دیوار تکیه داده و برف هم روی سرش نشسته بود. من گفتم او احتمالاً از این معتادهاست و سنگ کوب یا به تعبیری سکته کرده است.

رفتم او را تکان دادم که روی زمین بخوابانم و او را از این حال دربیاورم. وقتی تکان دادم، یک دفعه گفت: بله! بله! چه شده؟! دیدم او زنده است. تعجب کردم. گفتم: چرا در این سرما، این جا ایستادی، حتی روی سرت هم برف نشسته است؟! دیدم همان طور که تکیه داده بود، باز سرش را به عقب برد و چشمش به سمتی رفت. متوجه شدم چشمش به یک پنجره است. فهمیدم! گفتم: عاشق شدی؟! اشاره کرد: بله. تا گفت بله، من زار زار گریه کردم. او تعجب کرد که من دارم گریه می کنم. زبانش باز شد. گفت: مگر شما هم عاشقی؟! گفتم: نه تا الان فکر می کردم عاشقم و مدعی بودم، اما از وقتی تو را دیدم، فهمیدم عاشق نیستم. تو عاشق هستی که سرما را نمی فهمی. تو عاشق هستی که برف روی سرت آمده و متوجه نیستی.

تا الان فکر می کردم عاشقم و مدعی بودم، اما از وقتی تو را دیدم، فهمیدم عاشق نیستم

آیت الله دزفولی می فرمود: آقا شیخ رجبعلی اشک می ریخت و به من گفت: آقا نور! من همین طور روی برف ها نشستم و گریه می کردم. او هم شروع به گریه کرد. بعد از مدتی دیگر من بلند شدم، آمدم. داشتم می آمدم، برگشتم عقب را نگاه کردم، دیدم او به جای این که پنجره را نگاه کند، دیگر دارد من را نگاه می کند و متعجب است که من دیگر عاشق چه کسی شدم که به من جواب نداده و این طور مصر هستم.

بعد آقا شیخ رجبعلی گفت: آقا نور! من خجالت کشیدم که مدعی هستم عاشق امام زمانم. من چه زمانی دنبال امام زمان (عج) گشتم؟! آقا نور! من مدعی و عاشق عبادتم، اما یک مواقعی اصلاً شب ها بلند نمی شوم، می گویم: برف آمده و آب حوض یخ زده، بیرون نمی روم، اما می بینم آن فرد، عاشق است که برف را نفهمیده، من کجا عاشق هستم؟! عشق، این است که قرب حاصل کند.

منبع: نشریه خانه خوبان (93)، آیت الله روح الله قرهی

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر