خداوند در شب قدر، مقدرات عالم را تا سال آینده، از مرگ و زندگى، خیر و شر، رزق و روزى، همه را مقدر مى‏فرماید و آنچه را در آن شب مقدر کند، محتوم و...

علی بن موسی ‌الرضا (علیه السلام) و مناظره با فقیه زیدیه (3)

علی بن موسی ‌الرضا (علیه السلام) و مناظره با فقیه زیدیه (3)

شب قدر
تا آن لحظه، این حالت را در چهره سلیمان ندیده بودم. براى اولین بار بود که چشم‌ هایش خیره مى نگریست. نمى ‏توانست نگاه از آن حضرت بگیرد. من که به او از همه نزدیک ‌تر بودم، با صدایى زمزمه‌‌ وار گفتم:
«اى سلیمانِ بزرگوار! همه مجلس به شما توجه دارند؛ بهتر است کلامى بگویید».
سلیمان نگاهى به من انداخت و هر طور که بود، بر خود غلبه کرد. نگاهش را دوباره به سمت حضرت برگرداند و پرسید:«آیه «انَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ»[1] درباره چه امری نازل شده است؟
حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام) فرمودند:«اى سلیمان! خداوند در شب قدر، مقدرات عالم را تا سال آینده، از مرگ و زندگى، خیر و شر، رزق و روزى، همه را مقدر مى ‏فرماید و آنچه را در آن شب مقدر کند، محتوم و قطعى است. اى سلیمان! بعضى از امور در نزد خداست و منوط و موکول به اراده اوست. آنچه را بخواهد، مقدم می‌دارد و آنچه را بخواهد، به تأخیر مى‏اندازد و آنچه را بخواهد، محو مى ‏کند».
سخن که به این‌جا رسید، سلیمان بى‌‌اختیار سر بلند کرد و گفت: «از امروز به بعد، به خواست خدا، بداء را انکار نخواهم کرد و آن را دروغ نخواهم دانست».
صداى همهمه از همه جاى تالار برخاست. من نمى توانستم باور کنم که سلیمان به این سرعت تسلیم شده باشد. از حالت و رفتارش آشکار بود که دیگر مناظره نمى کند؛ بلکه بیشتر همچون شاگردى مى ماند که در محضر استادش باشد.

5a12f5cebf0ad.jpg

اراده خداوند
مأمون که بر تختِ خلافت خود تکیه زده بود، نگاهى به جمع حاضر در تالار انداخت و سلیمان را مخاطب قرار داد: «اى سلیمان! هر چه مى‏خواهى از اباالحسن سؤال کن؛ شاید دیگر چنین فرصتی به دست نیاورى». صداى خنده در تالار پیچید. من در حیرت بودم که سلیمان چگونه مى خواهد این طعنه خلیفه را پاسخ بدهد. سلیمان لحظه‏اى در خود فرو رفت و گفت: «اگر اجازه داشته باشم مى ‏خواهم از مسئله ‌ای که مدت‌ هاست در میان متکلمان درباره آن بحث مى ‏شود بپرسم. اى على بن موسى الرضا (علیه السلام)! نظر شما درباره کسى که اراده را همچون حىّ، سمیع، بصیر و قدیر، اسم و صفت بداند چیست؟.»[2]
صداى همهمه حاضران دوباره در تالار پیچید. مأمون با حالتى که نمى توانستم معنای آن را دریابم، به حضرت رضا (علیه السلام) مى نگریست. من با این سؤال به یاد مباحثه ‌های بی شمار و بى حاصلِ سلیمان و همد‌رسان و شاگردان او افتادم. مدت‌ها بود که سلیمان و سایر متکلمان درباره این مسئله با هم به سخن نشسته بودند و در نهایت، به هیچ پاسخ قانع کننده‏اى نرسیده بودند.
حضرت رضا (علیه السلام) در این هنگام فرمود:
«اى سلیمان! شما مى گویید که اشیاء پدید آمده‏اند و با یکدیگر تفاوت دارند، چون او خواسته و اراده کرده است؛ ولى نمى گویید که آنها پدید آمده‏اند و با یکدیگر تفاوت دارند؛ چون او سمیع و بصیر است. این دلیلى است بر این‌ که آنها مثل سمیع و بصیر و قدیر نیستند».[3]
به ناگاه چهره سلیمان درهم شد. قدمى به سوى حضرت برداشت و گفت:
«او از اول و ازل مریده بوده است؟».[4]
حضرت فرمودند:
«اى سلیمان! آیا اراده‏اش چیزى است غیرِ او؟».
سلیمان پاسخ داد:
«آرى».
حضرت ادامه دادند:
«پس در این صورت، چیزى غیر از خود او را از ازل با او همراه دانسته ‏اى». [5]
سلیمان بلافاصله گفت:
«نه، چیزى را با او همراه ندانسته‏ام».
حضرت فرمودند:
«آیا اراده حادث است؟».
سلیمان پاسخ داد:
«نه، حادث هم نیست».
بحث که به این‌ جا رسید، ناگهان مأمون با صداى بلندى که همه تالار آن را بشنوند، فریاد زد:
«اى سلیمان! گمان داشتم تو عالم تر باشى؛ اما مدام از جواب دادن طفره می روى!».
آن‌گاه رو به حضرت رضا (علیه السلام) کرد و عرض کرد:
«یا ابالحسن! بر این عالمِ خراسانی سخت نگیرید».
با این کلام، صدای خنده حاضران بلند شد و سلیمان سر به زیر انداخت.

منبع: کتاب مناظره در مرو، رهنمای90، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی

----------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1]. قدر: 1. ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.
[2]. مقصود سلیمان این بوده که اگر کسى اراده را اسم و صفتِ ذاتِ بارى تعالى بداند، چنان ‌که حىّ، سمیع و بصیر اسم و صفتِ ذات مى ‏باشد، چه مى ‏شود؟
[3]. پاسخِ امام به این معناست که پیدایشِ اشیاء و تفاوتِ آنها به این سبب است که خداوند خواست و اراده کرد، اما به این سبب نیست که او سمیع و بصیر است و این دلیل مى ‏باشد بر این‌ که اراده، مثل سمیع و بصیر و قدیر نیست. از این رو اسم و صفتِ ذات نیست؛ بلکه اراده‏اى که منشأ پیدایش و تفاوت اشیاء مى‏ شود فعل خداست. البته این مبحثى بسیار دشوار است که هنوز فلاسفه و متکلمان از گشودن معضلاتِ آن برنیامده‏اند و امام با جمله‏اى بسیار فشرده، ملاک گشودن معضل‌هاى مبحث اراده الهیه را در این حدیث تعلیم داده‏اند و آن ملاک این است که در صفات الهیه، تنها صفتى که وجود و عدمِ اشیاء و تفاوت آنها در موجودیت و جز اینها در مرتبه تأثیر الهى به آن استناد مى ‏یابد، صفت اراده است. به این دلیل در احادیث امامیه، اراده از این حیث، صفتِ فعلِ خدا دانسته شده است؛ بدین معنا که اراده خدا نیز فعل اوست؛ اما فعلى که منشأ دیگر افعال و تأثیرات الهى مى‏ باشد.
[4]. یعنى متصف به صفت اراده بوده است.
[5]. مقصود امام این است که چون ذات خدا و نه هیچ چیز دیگرى، ازلى و سرمدى است، پس هیچ چیز در مرتبه ازلیتِ الهى، با خدا شریک نیست. هر چیزى حتى فعل او متأخر است از او و این یک باور مشترک بین همه فلاسفه و متکلمان است؛ گرچه در تفسیرِ این‌ که تأخر همه چیز از وجود خدا به چه معناست، اختلاف نظر هست. فلاسفه تأخر اشیاء مجرد را تأخیر ذاتى مى ‏دانند، نه زمانى. با این وصف تأخر زمانیات را به نوعى از سنخ تأخر زمانى مى ‏دانند. متکلمان، تأخر و حدوث همه اشیاء را از سنخ تأخر و حدوث زمانى مى ‏دانند. در این میان، جناب میرداماد مشهور به معلم سوم، تأخر و حدوث همه ممکنات را از خدا، از سنخ تأخر و حدوث دهرى مى ‏داند و این نظر را در کتاب ‌هاى خود به ویژه در «قبسات»، با براهین فلسفى تبیین کرده است.






مطالب مرتبط