حضرت فاطمه عليها السلام بخاطر تغيير و تبديل حق به باطل دردمندانه و با دلی سوخته چنین شکوه می کند

فریاد حضرت زهرا سلام الله علیها بخاطر تبديل حق به باطل

فریاد حضرت زهرا سلام الله علیها بخاطر تبديل حق به باطل

خداوند در باره بنى ‏اسرائيل می گوید: «فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُون‏[1]؛ ولى ستم‏ كاران سخنى را كه به آنان گفته شده بود به برنامه‏ اى ديگر تبديل كردند ما هم بر ستمكاران به سبب آن كه همواره نافرمانى مى ‏كردند عذابى سخت از آسمان فرود آورديم».

بنى‏ اسرائيل پس از ورود به شهر بعد از چهل سال سرگردانى در بيابان، فرهنگ خدا و توحيد ناب را به فرهنگ هوا و هوس و معصيت و طغيان در برابر حق تغيير داده و جابجا كردند و اصرار هم ورزيدند تا دچار نزول عذابى شدند كه شيرازه زندگى آنان را از هم گسيخت، وحدت آنان را از ميان برد و ستمكاران را به ضعف و زبونى نشانيد و آنان را خسته و نااميد و بدبخت نمود.

چنين تبديل و تغييرى نیز در صدر اول اسلام براى امت اسلام با دستيارى منافقين مكه و مدينه و اهل هوا و هوس و آنان كه حق را تحمل نداشتند پديد آمد و امت را از آن روز تا به امروز گرفتار آثار شوم و نتايج تلخ آن كرد و از امروز تا روز برقرارى حكومت عدل جهانى نیز گرفتار خواهد داشت.

با تغيير و تبديل در صدر اسلام، حق را از محل خودش خارج كردند و غير حق را به جاى آن نهادند، امام را در صف مأمومين قرار دادند و مأموم را در منصب امام گذاشتند این کار، آثار و عوارضى از خود بروز داد كه زيان آن از اسلام و امت آن زدودنى نيست و خسارتى كه قابل جبران نمى ‏باشد و زخمى كه علاج شدنى نيست.

فاطمه زهرا سلام الله عليها كه عارف به معارف الهى و آگاه به قرآن و عالم به سنت پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود در رابطه با اين تغيير و تبديل و جابجایى بيجا، دردمندانه و با اشك چشم و با دل سوخته فرياد برداشت:

إِلَى أَيِّ سِنَادٍ اسْتَنَدُوا وَ بِأَيَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا؛ به كدام تكيه ‏گاه پس از محروم كردن على از حقش و خالى كردن منصب امامت از امام سزاوارش تكيه كردند، و با نبود على در جايگاهش به كدام دستگيره نجات چنگ زدند؟ بد است سرپرستى كه به جاى على انتخاب كردند، بد است همنشينی كه در اين زمينه براى خويش گرفتند، براى اين ستم پيشگان بد است بدلى كه به جاى اميرالمؤمنين برگزيدند.

اسْتَبْدَلُوا الذُّنَابَى وَ اللَّهِ بِالْقَوَادِم؛‏ [به كنايه بيان می فرمایند:] پرهاى ضعيفى كه در پرواز مرغان پرنده به كار نمى‏ رود و در حركتشان به سوى فضا نقشى ندارد به جاى پرهاى اصلى پر قدرت كه پرواز پرنده در گرو آن است انتخاب نمودند (افراد ناچيز و خالى از سرمايه عقلى و علمى و دور از مدبريت و مديريت را به جاى على علیه السلام كه عقل مجسم و هنرمندترين مردم روزگار در مديريت است برگزيدند).

وَ الْعَجُزَ بِالْكَاهِل‏؛ و اسب سركش نافرمان را به جاى وجود مطيع حق و سنگين قرار دادند (موجودى ترسو و بى ‏خبر از حقايق و ناآگاه به امور را كه تسليم حق نيست به جاى انسانى شجاع و آگاه به همه امور نهادند و زمام حكومت و ولايت را به كسى كه هيچ تخصصى در اين زمينه ندارد سپردند، بار مسئوليت اسلام و امت را به جاى اين كه بر كوهانى قوى و پرقدرت كه آن را به منزل مقصود رساند بگذارند به دُم و دنباله ‏اى ضعيف بستند كه يك قدم هم نمى ‏تواند آن را به جلو ببرد).

سپس فاطمه زهرا سلام الله عليها در كمال دردمندى و رنج درونى فرياد زد: «فَرَغْماً لِمَعَاطِسِ قَوْمٍ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً؛[2] هلاكت و بدبختى باد بر قومى كه با اين همه زشتى فساد و ستم و تغييرات نابجا و تبديل حق به باطل خيال مى‏ كنند خوب عمل مى‏ كنند».

تلخى و آثار زيانبار جابجایى و تغيير و تبديل در صدر اول اسلام به جایى رسيد كه ابوعمر نهدى مى‏ گويد: حضرت زين العابدين علیه السلام فرمود: «ابوعمر از مكه گرفته تا مدينه بيست نفر يافت نمى ‏شوند كه ما را دوست داشته باشند».[3]

در اين تغيير و تبديل ‏ها كار امت به جایى مى‏ رسد كه خالد بن ‏وليد ملقب به سيف الاسلام مى ‏شود و امارت ارتش را به عهده مى ‏گيرد، كار امت به جایى مى‏ رسد كه وزارت حكومت به دست خاندان مروان مى ‏افتد و بيت المال مسلمين غارت مى ‏شود، كار امت به جایى مى ‏رسد كه زورگويان و ثروتمندان در كنار امنيتى كه حكومت براى آنان به وجود آورده به عيش و عشرت مى ‏گذارنند و ابوذر در تبعيدگاه بى ‏آب و علف ربذه گرسنه و تشنه جان مى‏ دهد و رشيد هجرى، عمرو بن حمق خزاعى، ميثم تمار، حجر بن عدى و دوستانش فقط به جرم محبت على علیه السلام به دار آويخته مى ‏شوند و به قتل مى ‏رسند.

اين تغيير و تبديل، كار امت را به جایى ‏می رساند كه دچار انحراف فكرى و حاكميت فرهنگ اموى ‏می شود و فرهنگ شيطانى لازم و واجب مى‏ داند كه براى حفظ حكومت يزيد شرابخوار و ميمون پرست و براى بقاء تسلط او بر امت، به جنگ با امام معصوم و پيشواى به حق برخيزد و او و اهل بيت و يارانش را با لب تشنه قطعه قطعه كند تا يزيد و پيروانش بى ‏دردسر به عيش و عشرت و غارت ‏گرى خود ادامه دهند.

منبع:

تفسير حكيم، حسين انصاريان، ‏دارالعرفان‏، قم‏، چاپ اول‏، ج ‏3، ص 97 – 85. (با تغییر و تخلیص)

------

پی نوشت ها:

[1] بقره، 59.

[2] معاني الأخبار، شیخ صدوق، تصحیح على اكبر غفارى، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، 1403ق‏، ص 355.

[3] الغارات، ثقفى، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال‏، به تصحیح عبدالزهراء حسيني، دار الكتاب الإسلامي‏، قم‏، 1410ق‏، ج ‏2، ص 393.


مطالب مرتبط