پیامبر (ص) به على بن موسى (ع) می فرماید: هر که اين قصيده را مداوم بخواند و حفظ كند من از طرف خدا برايش ضمانت بهشت مي كنم

قصیده ای که پیامبر اسلام برای خواندن و حفظ آن ضمانت بهشت کرده است

قصیده ای که پیامبر اسلام برای خواندن و حفظ آن ضمانت بهشت کرده است

يكى از شاعران عصر امام صادق علیه السلام كه با اشعار خود از حريم ولایت امیر المومنین و ائمه معصویمن علیهم السلام دفاع مى كرد اسماعيل بن محمد، معروف به سید حمیری است، كه بيش از دو هزار و سيصد قصيده د در راستاى پاسدارى از اسلام و مذهب تشيع سروده است.

علامه مجلسی در بحارالانوار می گوید: در بعضى از نوشته‏ هاى علماى شيعه ديدم كه با اسناد خود از سهل بن ذبيان نقل كرده بود که گفت: روزى خدمت حضرت علىّ بن موسى الرضا علیه السلام رسيدم قبل از اينكه كسى وارد شود فرمود مرحبا به تو پسر ذبيان، هم اكنون مي خواستم كسى را دنبال تو بفرستم.

عرض كردم: براي چه، آيا پيشامدي رخ داده است؟ فرمود: به واسطه خوابى كه شب ديده بودم مرا ناراحت كرد و دلم سوخت. عرض كردم: خير است ان شاء اللَّه. فرمود: در خواب ديدم يك نردبان صد پله است از تمام پله هاى آن بالا رفتم.

عرض كردم: آقا ان شاء اللَّه صد سال عمر خواهيد كرد براى هر پله ‏اى يك سال. فرمود: هر چه خدا بخواهد.

فرمود: وقتى به آخر نردبان رسيدم وارد قبه ‏اى سبز شدم كه از داخل، بيرون آن ديده مي شد در خواب جدم پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله را ديدم در آن قبه نشسته است در طرف‏ راست و چپ آن آقا، دو پسر بچه نيكو صورت هستند كه نور از صورت آنها مي درخشيد. زنى آراسته و خوش منظر و مرد ديگرى با قيافه ‏اى با جاذبه در خدمت پيامبر نشسته بودند. مرد ديگرى نيز در حضور آنها ايستاده بود و اين قصيده را مي خواند «لام عمرو باللوى مربع».

همين كه پيامبر اكرم چشمش به من افتاد؛ فرمود: مرحبا به تو فرزندم على بن موسى الرضا، به پدرت على سلام كن. سلام كردم. فرمود: به مادرت فاطمه زهرا نيز سلام كن. سلام كردم. فرمود: به دو پدر گراميت حسن و حسين سلام كن. بر آن دو نيز سلام كردم. فرمود: به شاعر و مدح ‏سراى ما در دنيا، سيد اسماعيل حميرى سلام كن. بر او نيز سلام كردم و نشستم. پيغمبر اكرم رو به سيد اسماعيل كرده فرمود مشغول كار خود باش قصيده را بخوان. وی شروع به خواندن كرد:

لام عمرو باللوى مربع‏ *** طامسة اعلامه بلقع

[محبوب من در لوى چمن ‏زارى خرم داشت كه اكنون متروك و بى‏ آب و گياه شده از محبوب (منظورش پيامبر و از چمن زار خرم على است كه مردم او را تنها گذاشته ‏اند]

اشگ از چشمان پيامبر فرو ريخت. به اين قسمت شعر كه رسيد:

و وجهه كالشمس اذ تطلع

[پرچمى است كه در اختيار حيدر كرار است وقتى مى‏آيد صورتش همچون خورشيد مي درخشد]

پيغمبر اكرم و فاطمه زهرا و آنهایى كه حضور داشتند همه گريه كردند وقتى رسيد به اين شعر:

قالوا له لو شئت اخبرتنا *** الى من الغاية و المفزع‏

[به پيامبر اكرم گفتند اگر لطف بفرمائيد و تعيين كنيد بعد از خودتان ما به كه بايد پناه بريم و رهبر ما كيست]

پيغمبر اكرم دست هاى خود را بلند نموده گفت خدايا تو گواه باش بر من و آنها من معين كردم رهبر و پناه آنها على بن ابى طالب است با دست اشاره به آن جناب نمود كه در مقابلش نشسته بود.

وقتى سيد اسماعيل قصيده اش تمام شد پيغمبر اكرم به من رو نموده؛ فرمود: على بن موسى اين قصيده را حفظ كن و به شيعيان ما بگو حفظ كنند و به آنها بگو هر كس حفظ كند و خواندن اين قصيده را ادامه دهد من از طرف خدا برايش بهشت را ضمانت مي كنم.

حضرت رضا فرمود پیامبر آنقدر قصيده را برايم تكرار كرد تا حفظ شدم. قصيده اين است:

لِأُمِّ عَمْرٍو بِاللَّوَى مَرْبَع‏ *** طَامِسَةٌ أَعْلَامُهُ بَلْقَع‏

تَرُوحُ عَنْهُ الطَّیْرُ وَحْشِیَّةً *** وَ الْأُسْدُ مِنْ خِیفَتِهِ تَفْزَعُ

بِرَسْمِ دَارٍ مَا بِهَا مُونِسٌ *** إِلَّا صِلَالٌ فِی الثَّرَى وُقَّعٌ

....

[أُمّ عَمْرو (که‌ محبوبه من‌ است‌) در انتهای زمین‌ شنزار خانه خرّم‌ بهاری‌ داشت‌، که‌ اینک‌ تمام‌ نشانه‌ های‌ آن‌ منزل‌ نابود‌ شده، و به‌ زمینی‌ خشک‌ تبدیل‌ شده‌ است‌.

اینک‌ آن‌ خانه‌ به‌ گونه ‌ای‌ خراب‌ است‌ که‌ پرندگان‌ آسمان‌، چون‌ به آنجا رسند، عبور می‌ کنند و هرگز فرود نمی‌ آیند و آنقدر وحشت‌ زا است‌ که‌ شیران‌، دل‌ تهی می ‌کنند و از ترس‌ آن‌ به‌ هراس‌ می ‌افتند.

و فقط‌ در آن‌، آثار خرابی‌ و ویرانی‌ دیده می شود، که‌ به هیچ عنوان در آن‌ هیچ‌ مونسی‌ نیست‌ مگر مارهای‌ گزنده‌ و افسون‌ ناپذیری‌ که‌ در زمین‌ افتاده ‌اند»

اين قصيده در حدود پنجاه و چهار بیت است كه چند بیت آن را از باب تبرك ذكر شد.

بزرگان دیگری نیز در کتاب های خود به نقل روايت این خواب پرداخته اند.

مهدی سیدمرادی

منبع:

بحار الأنوار، محمد باقر مجلسى، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، ج ‏47، ص 322 – 328.

مطالب مرتبط