راوی: رمضان خواجه، پدر شهید قربان خواجه

قفل دل

قفل دل

با انگشتانش قفل آهنی که به ضریح دوخته شده بود را لمس کرد. دوباره و ملتمسانه قفل را با دستش تکانی داد و زیر لب گفت: «این بار آقا جان، این بار از از خدا بخواه، دعایم مستجاب بشه.»
در کمال حیرت و ناباوری، قفل آهنی میان انگشتانش باز شد!
به همه گفته بود که چه درخواستی از امام رضا (ع) داشته، به همه گفته بود که آقا دعایش را پذیرفته و قفل ضریحش با کلید دستان او باز شده، به همه گفته بود که حالا دلش جایی دیگر قفل شده. بالاخره بعد از سه مرحله جبهه رفتن، قفل دلش نیز باز شد و به آرزویش که شهادت بود، رسید.


راوی:
رمضان خواجه، پدر شهید قربان خواجه


مطالب مرتبط