اباصلت نقل کرده است وقتی امام رضا (علیه السلام) به خراسان آمد؛ .....

لایه های نقشه ی ولایت عهدی خورشید

لایه های نقشه ی ولایت عهدی خورشید

مأمون به آن حضرت گفت: یا بن رسول الله! من بر فضل، کردار، زهد، پارسایی و عبادت شما وقوف دارم و شما را برای خلافت از خودم شایسته تر می دانم.
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: من به عبادت و پرستش خدای بزرگ افتخار می کنم؛ با زهد ورزی در دنیا امید آن دارم که خداوند مرا از بدی ها و شر در دنیا نجات دهد و با اجتناب و دوری از محرمات الهی امید آن دارم به غنائم الهی دست یابم و با تواضع و فروتنی آرزوی بزرگی در نزد خدای عالم را دارم.
مأمون گفت: می خواهم خود را از مقام خلافت عزل کنم و شما را به جای خود معرفی کنم و با شما بیعت کنم!
امام (علیه السلام) فرمودند: اگر خلافت حق توست و خداوند برای تو مقدر کرده است؛ جایز نیست لباسی را که خدا بر تن تو پوشانده است؛ از تن درآوری و به دیگری واگذاری!
مأمون گفت: یا بن رسول الله باید این پیشنهاد را بپذیری! و امام (علیه السلام) فرمود هرگز از روی میل و رضایت نمی پذیرم.
مأمون ناگزیر شد پس از شش ماه به زور و جبر ولایتعهدی را به امام (علیه السلام) بقبولاند![1]

پاسخ قاطع امام رضا (علیه السلام) به جماعت معترض ولایتعهدی
از آمدنش معلوم بود که برای فتنه ای آمده است. چهره اش عبوس بود و گام هایش شتاب داشت. وقتی وارد شد بدون این که آداب مسلمانی به جای آورد کینه اش را سرگشود و گستاخانه رو به آفتاب کرد و گفت: خداوند اصلاحت کند! چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفتی؟
امام (علیه السلام) که دریای رحمت است و این جماعت عیب جوی بی منطق را می شناسد و می داند که اینان همیشه در پی اعتراض و عیب جویی اند و از حقایق امور بی خبر.

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند که اعتراض بر اسرار علم غیب کند[2]

امام (علیه السلام) فرمودند: اگر خلافت حق توست و خداوند برای تو (مأمون) مقدر کرده است؛ جایز نیست لباسی را که خدا بر تن تو پوشانده است؛ از تن درآوری و به دیگری واگذاری!

امام (علیه السلام) نگاهی به او کرد و فرمود: ای مرد به نظر تو پیامبر مقامش شامخ تر است یا وصی پیامبر؟ مرد گفت: معلوم است پیامبر.
امام (علیه السلام) فرمود: از این دو کدام بهترند؛ مردم مسلمان یا مردم مشرک؟
باز مرد گفت: یقیناً مسلمانان بهترند.
آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: عزیز مصر، مشرک؛ ولی یوسف، پیامبر بود. مأمون مسلمان است و من وصی پیامبر هستم. یوسف، خود از عزیز مصر خواست تا او را والی کند؛ ولی مأمون مرا مجبور کرد که ولیعهد وی باشم! مرد ساکت شد و هیچ نگفت![3]

ردای کوتاه
تفسیر و تبیین دین، هدف اصلی اهل بیت (علیهم السلام) است و در این راه، بسیار جهاد کرده اند تا دین با قرائت درست آنان، تفسیر شود؛ ولی هدف برتر از این مبارزات و جهاد مستمر در نهایت تشکیل حکومت علوی و تأسیس نظام اسلامی بود. از این روی دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) نیز در همه ی دوره ها سعی وافر نمودند تا این مبارزات در نطفه خفه شود و به هدف والای خود راه نیابد؛ مثلاً مأمون وقتی بر برادرش امین غالب شد و رسماً عهده دار خلافت گردید؛ اولین کاری که کرد از بین بردن و خنثی نمودن مبارزات علویان بود تا جلوی رشد و افزایش تشیع را بگیرد.
مأمون که مرد زیرکی بود به خطر علویان در مورد خلافت خود واقف بود و شیوه های مبارزه ی پدران خود، زندان و قتل را کارآمد نمی دانست. از این رو، به نقشه جدیدی متوسل شد و راه نوینی برگزید. در ظاهر به دوستی و صمیمیت بین عباسیان و علویان تأکید داشت و در باطن مراقب علویان بود که دست از پا خطا نکنند. با همین منطق به فکر دعوت امام رضا (علیه السلام) از مدینه به خراسان افتاد تا با پیشنهاد خلافت و یا حداقل ولایتعهدی، امام (علیه السلام) را در مقر خلافت خود زیر نظر داشته باشد اگرچه ردای ولایتعهدی برای سرو قامت فرزند پیامبر بسیار کوتاه بود.[4]

هدف برتر از این مبارزات و جهاد مستمر (اهل بیت)، درنهایت تشکیل حکومت علوی و تأسیس نظام اسلامی بود.

لایه های نقشه
مأمون در نقشه آوردن امام رضا (علیه السلام) به خراسان اندیشیده بود که به این نتایج مهم می رسد. از جمله، اولاً با ورود امام (علیه السلام) به دستگاه خلافت عباسی، این خلافت مشروعیت می یافت و غاصبانه بودن آن که از جمله اعتقادات علویان بود رنگ می باخت. ثانیاً امام (علیه السلام) را که رهبر مخالفان و عَلَم برافراشته جهاد شیعیان با خلفای عباسی بود؛ زیر نظر می گرفت و راحت کنترل می کرد و از گفتار، رفتارها، دیدارها و تصمیم و توصیه های وی با خبر می شد. ثالثاً با زیر نظر گرفتن امام (علیه السلام) به راحتی می توانست شیعیان و علویان مبارز را که سر ناسازگاری با خلافت داشتند؛ کنترل کند.
رابعاً با قبول خلافت یا ولایت عهدی از شأن و منزلت امام (علیه السلام) می کاست و امام (علیه السلام) را که مرجع فکری و سیاسی شیعیان بود؛ عنصری حکومتی و علاقه مند به ریاست و دنیا معرفی می کرد.
علاوه بر این که خود به خود دور از دسترس مردم قرار می گرفت و رابطه صمیمانه ی امام (علیه السلام) و مردم کم کم از بین می رفت و از طرفی برای خود به خاطر این ایثار وجه معنوی می ساخت. خامساً امام (علیه السلام) با شخصیت ممتاز و نفوذ کلامی که داشت بهترین کسی بود که می توانست رفتارهای خلاف و خیانت پیشه ی خلافت عباسی را توجیه کند و بر آن سرپوش بگذارد.
این موارد و ده ها انگیزه دیگر لایه های نقشه ای بود که نتیجه اش تبعید محترمانه امام (علیه السلام) به خراسان شد.


منبع: کتاب کوله پشتی زائر، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی

-----------------------------------
پی نوشت ها:
[1]- عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص139، پژوهشی دقیق در زندگی امام علی بن موسی الرضا (علیهم السلام)، ج2، ص451.
[2] - حافظ.
[3] - وسائل الشیعه، ج12، ص148.
[4] - تحلیل ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام)، برگرفته از پیام مقام معظم رهبری به کنگره جهانی حضرت رضا (علیه السلام) است که متناسب با این کتاب باز نگاری شده است.


مطالب مرتبط