خون بهای کودکی که سهمش از جهان ، جز گلوله های ناگهان نبود.. ما که جنگ عاشقانه داشتیم ما که در دهان لوله ی تفنگ حرف حق گذاشتیم'' ما که...

ما کجا و ترس بزدلان کجا؟

ما کجا و ترس بزدلان کجا؟

خون بهای کودکی که سهمش از جهان ، جز گلوله های ناگهان نبود..

ما که جنگ عاشقانه داشتیم
ما که در دهان لوله ی تفنگ
حرف حق گذاشتیم
'' ما که برده ایم آب و نان
به حلقه ی محاصره''
دست مهر داده ایم
'' به غزه و به ناصره''
خط ما جداست
قطعنامه هایتان
سهم موریانه هاست...
ای شما که ریشه ی درخت هایتان
رنگ خون گرفته است
شاعرانتان
در میان کشتزارهای مرگ
در حیات وحش صهیونیسم
آرمیده اند
وسعتی به رنگ آسمان ندیده اند
ای شما که عشق را
زنده زنده سربریده اید
از کبوتران صلح
بال و پر بریده اید
خون بهای کودکی که سهمش از جهان
جز گلوله های ناگهان نبود..
خانه ای که بارش سیاه بمب هایتان
-اگر نبود-
سقفش آسمان نبود
پس جواب مردمان بی گناه را که می دهد؟
ای طناب هایتان در آستین!
خالی است جای آن عصا که اژدها شود
می رسد ولی زمان آن که قدس
وعده گاه عاشقان
از هجوم زخم های بی امان
رها شود

زینب احمدی


مطالب مرتبط