برخورد پیامبر با کودکان

مثل پیامبر

مثل پیامبر

اذان تمام شد . خیلی زود صفهای نماز بسته شد . هر کس از راه می رسید ، خودش را در صف نماز جماعت جا می داد و همه منتظر بودند که نماز جماعت شروع شود .

پیامبر از جا بر خاستند . مثل همیشه لبخندی بر لب داشتند . نگاهی به صفهای بلند نمازگزاران انداختند . بعد ، رو به قبله ایستادند و برای نماز آماده شدند .

دلهای نمازگزاران با نیت نماز ، آرامش پیدا کرد . لبها بسته شد . زمزمه خاموش شد . گوشها بازتر شدند تا موج صدای پیامبر را از فضای مسجد بهتر بگیرند .

-الله اکبر...

بسم الله الرحمن الرحیم ...

این صدای پیامبر بود که شروع نماز را اعلام می کرد .

-الحمدالله رب العالمین ...

از کسی صدایی به گوش نمی رسید ؛ حتی صدای نفس نمازگزاران هم شنیده نمی شد .

پیامبر ، آیه های سوره حمد را بی عجله و با آرامش خواندند . صدای پیامبر در فضای مسجد پیچیده بود . همه همراه با صدای آرامش بخش پیامبر ، خدای مهربان را عبادت می کردند .

ناگهان در رکعت دوم نماز ، وضع عوض شد . آرامش پیامبر و بقیه به هم ریخت .

آنها که در پشت سر پیامبر نماز می خواندند ، متوجه شدند که ایشان سعی دارند نماز را با عجله بخوانند و تند به پایان برسانند . همه از این کار پیامبر تعجب کرده بودند .

نماز زودتر از همیشه به پایان رسید . پیامبر دعاهای بعد از نماز را نخواندند . با عجله از جلوی نمازگزاران برخاستند . چهره ایشان نگران بود و لبخند همیشگی بر لب هایشان دیده نمی شد .

پیامبر با عجله از مسجد خارج شدند اما جز ایشان هیچ کس مسجد را ترک نکرد . همه در انتظار بودند تا دلیل عجله و نگرانی پیامبر را بفهمند . از یکدیگر می پرسیدند :

-چرا پیامبر رکعت های آخر نماز را با عجله خواندند .

-چه شد که پیامبر نماز را زود تمام کردند ؟

-چرا بعد از نماز مثل همیشه دعا نخواندند ؟

-چرا با عجله از مسجد خارج شدند ؟

پرسش زیاد بود ، اما کسی نبود که دلیل رفتار پیامبر را بداند و به پرسش های مردم پاسخ بدهد .

همه چشم به در دوخته بودند ، اما انتظار طولانی شد . عاقبت پیامبر به مسجد بازگشتند .باز هم آرامش در رفتارشان بود و لبخند همیشگی بر لب هایشان مقش بسته بود .

مردم به طرف پیامبر رفتند و دلیل کارشان را پرسیدند پیامبر جواب دادند: " مگر هنگام نماز نشنیدید که کودکی گریه و زاری می کرد ؟

همه فهمیدند که پیامبر برای کمک به آن کودک و آرام گرفتن او نمازشان را زودتر تمام کرده اند.

کودک هنگام نماز از مادرش جدا شده بود به مسجد برگردانده شد . او هم لبخند می زد مثل پیامبر.


مطالب مرتبط