آدم ها تمایل دارند که افکارشان را بپذیرند و باور کنند؛ بدون اینکه درباره آن ها از خود سوال کنند.

مراقب «تله های فکری» باشید!

مراقب «تله های فکری» باشید!

بعضی از افکار مثل بمب به طور خودکار در ذهن شما منفجر می شوند و این اتفاق خارج از آگاهی شما می افتد. آدم ها تمایل دارند که افکارشان را بپذیرند و باور کنند؛ بدون اینکه درباره آن ها از خود سوال کنند.

در این جا تعدادی از اشتباهات رایجی که در فرایند فکر کردن اتفاق می افتد، مطرح شده است. این اشتباهات به «تله های فکری» معروف اند که هر شخصی ممکن است به راحتی در دام آن ها بیفتد. معمولاً همه افراد کم و بیش در فکر کردن دچار این اشتباهات می شوند، اما در شرایطی که افراد خلق پایینی دارند، افسرده هستند یا دچار بدبینی و سوءظن می شوند، بیشتر مرتکب این اشتباهات می شوند و در این تله ها گیر می افتند.

1- افکار همه یا هیچ (سیاه یا سفید): در این نوع افکار، قانون همه یا هیچ حاکم است. فرد یک رفتار، یک فکر، موفقیت، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه ببیند. افراد یا خوب هستند یا بد، یا درست رفتار می کنند یا اشتباه. اگر برای مدت کوتاهی عملکرد خوبی نداشته اید، خود را در کل آدم شکست خورده ای تلقی می کنید. هرچیز کمتر از کامل، شکست بی چون و چرا است.

برای مبارزه با این خطای فکری بهتر است برای کارهایتان به جای قرار دادن حد همه یا هیچ، از درصد استفاده کنید و همچنین حد وسط را نیز در نظر بگیرید. برای مثال «من اغلب اوقات در زندگی توانسته ام مشکلات را مدیریت کنم، اما امروز نتوانستم در بحثی که بین من و همسرم پیش آمد، مسأله درگیری مان را مدیریت کنم. به هر حال همه کامل نیستند و اشتباه می کنند.»

2- فاجعه دانستن امور: شما وقتی مشکلات را فاجعه می دانید که شرایط را به صورت وحشتناک ارزیابی می کنید و موقعیت را به صورت ترسناک، دلهره آور و مخوف می بینید حتی اگر در واقعیت، مشکل به وجود آمده در مقایسه با یک فاجعه واقعی بسیار کوچک تر باشد، منتظر اتفاق افتادن فاجعه هستید و حتی آن را تجسم می کنید. شما منتظر یک اتفاق قریب الوقوع هستید، بنابراین در ترس و وحشت زندگی می کنید و دائم به این فکر می کنید که اگر این اتفاق بیفتد، چه می شود؟ برای مقابله با این خطای فکری، از خودتان بپرسید که آیا واقعا احتمال اتفاق افتادن آن وجود دارد؟ چند درصد احتمال دارد که اتفاق بیفتد؟ چه شواهد و مدارکی برای آن وجود دارد؟

3- بایدها و نبایدها: هر فردی فهرستی از اصول و قوانین دارد که هم خود و هم دیگران باید مطابق با آن رفتار کنند. هنگامی که این قوانین شکسته می شوند، فرد عصبانی می شود. برای مثال اگر شما معتقدید که «تنها دوست فرد باید همسرش باشد»، احتمالاً از دست زنانی که متأهل هستند، ولی علاوه بر ارتباط با همسرشان دوستان نزدیکی هم دارند، عصبانی می شوید و درباره آن ها قضاوت منفی می کنید. همچنین اگر خودتان بر خلاف این قوانین عمل کنید، احساس گناه و ناشایستگی می کنید. برای مقابله با این تله فکری، سعی کنید که قوانین تان را به انتظارات منطقی و انعطاف پذیر تبدیل کنید. از خودتان بپرسید که این قانون و اصل را از کجا آورده اید؟ چه میزان این قانون به رشد، آرامش و کنترل شما در زندگی تان کمک می کند؟ کدام انسان می تواند ادعا کند که تاکنون هیچ کار اشتباهی انجام نداده است؟

4- انتساب به خود: در این خطای فکری فرد فرض می کند که هر چیزی که دیگران می گویند یا انجام می دهند، واکنشی به گفته ها یا اعمال اوست. به عبارت دیگر، همه از رفتار یا صحبت های خود منظور دارند یا ممکن است فرد خود را به شیوه های منفی با دیگران مقایسه کند و در نتیجه دچار احساس بی لیاقتی و بی کفایتی شود. برای رها شدن از این افکار، از مقایسه کردن دست بردارید و به یاد داشته باشید که بیش از اندازه حساس نباشید؛ چون بدون شک همه چیزهایی که در اطراف تان رخ می دهد، به شما ارتباطی ندارد.

از مقایسه کردن دست بردارید و به یاد داشته باشید که بیش از اندازه حساس نباشید

5- نتیجه گیری عجولانه: در این نوع فکر کردن، شما بدون داشتن شواهد کافی نتیجه گیری می کنید. نتیجه گیری عجولانه به دو صورت اتفاق می افتد:

الف) ذهن خوانی: شما فکر می کنید که می دانید دیگران چه فکر می کنند یا فکر می کنید که از منطق پشت کارهای دیگران آگاه هستید. شما تنها با یک یا دو نشانه حدس می زنید دیگران درباره شما چه در سر دارند و بر اساس همین حدس و گمان بی اساس، واکنش نشان می دهید. برای مقابله با این طرز فکر اشتباه به خودتان یادآوری کنید که علاوه بر افکار دیگران درباره شما، چیزهای فراوان دیگری نیز در ذهن آن ها وجود دارد. همچنین یک احتمال بسیار قوی وجود دارد که ذهن خوانی ها و پیش بینی های شما اشتباه باشد.

ب) پیش گویی درباره آینده: شما اتفاقات آینده را پیش بینی می کنید. انتظار می کشید که سرانجام امور بد باشد و خودتان را متقاعد می کنید که پیش بینی شما به واقعیت می پیوندد. پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هرگونه بررسی می گویید که «مطمئنم که زندگی ما بیشتر از چند سال دوام نخواهد داشت.»

این گونه افکار با اینکه بیشتر معطوف به آینده است، ولی چون آینده را بیشتر منفی پیش بینی می کند، بدون تردید بر زندگی کنونی فرد تأثیر مخربی خواهد گذاشت. برای مقابله با این طرز فکر اشتباه، به خودتان یادآوری کنید که علاوه بر عواملی که شما در حال حاضر می بینید و پیش بینی می کنید، عوامل فراوان دیگری وجود دارند که از آن ها آگاه نیستید یا از اکنون نمی توانید برای آینده پیش بینی کنید.

6- تعمیم بیش از حد: در این مورد شما از لغات کلی مانند «هرگز»، «همیشه»، «هیچ چیز»، «هیچ کس» و «همه» استفاده می کنید. اگر بعضی از چیزها یک بار اتفاق بیفتد، شما نتیجه می گیرید که باز هم اتفاق خواهد افتاد. برای مثال، یک بار مرتکب اشتباه می شوید و به خودتان می گویید که من «همیشه» کارهایم را خراب می کنم. «همیشه» به این معناست که شما «هرگز» کاری را درست انجام نداده اید!

برای مقابله با این دام فکری، زمان هایی را به یاد آورید که بر خلاف تعمیم شما، کارها به خوبی انجام شده است و در مقابل نتیجه گیری درباره همه چیزها با دیدن یک نشانه مقاومت کنید.

در مقابل نتیجه گیری درباره همه چیزها با دیدن یک نشانه مقاومت کنید.

7- برچسب زدن: زمانی که تعمیم بیش از حد، شکل نهایی و افراطی به خود می گیرد، برچسب زدن به وجود می آید. در این روش شما از رفتار خود و دیگران در یک موقعیت خاص برداشت کلی می کنید و به خودتان و دیگران برچسب می زنید؛ یعنی به جای توصیف کار اشتباهی که انجام داده اید، (برای مثال «من امشب به اشتباه فرزندم را توبیخ کردم») به خودتان یک برچسب منفی می زنید (برای مثال «من یک والد بی لیاقتم»).

برچسب زدن برای احساسات اغراق شده و پررنگ استفاده می شود و زمانی که از برچسب زدن استفاده می کنید، گویا هیچ تغییری در طول زمان رخ نخواهد داد.

مواردی که در بالا ذکر شد تعداد کمی از خطاهای رایجی است که در فرایند فکر کردن رخ می دهد و با تکنیک هایی که ذکر شد باید از بروز این خطاها جلوگیری کرد.

منبع: کلید روابط پایدار در زندگی زناشویی، دکتر زهره سپهری شاملو، ملیحه سالاری


مطالب مرتبط