توكل در قرآن همه جا مفهوم‏ حماسى‏ دارد، نه مفهوم سستى مثل اینکه انسان برود در خانه ‏اش بنشيند و به خدا توكل كند.

مفهوم حماسی توکل در قرآن

مفهوم حماسی توکل در قرآن

توكل در قرآن همه جا مفهوم‏ حماسى‏ دارد، نه مفهوم سستى مثل اینکه انسان برود در خانه‏ اش بنشيند و به خدا توكل كند.

قرآن مى‏گويد حضرت نوح علیه السلام به مردم گفت:

إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامِي وَ تَذْكِيرِي بِآياتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ‏ : آيا مقام و موقف من بر شما سنگين است؟! من بر شما گران هستم؟! من اعتمادم به خداست؛ تمامتان متفق بشويد (اجْمِعوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ)، هر كارى كه دلتان مى ‏خواهد بكنيد، توكل من به خداست.

اين همان آيه‏ اى است كه مى ‏بينيم امام حسين علیه السلام در روز عاشورا در يك چنان مقامى كه ايستادگىِ آنچنانى در مقابل مردم كرده اين آيه را مى‏ خواند.

مفهوم اين توكل مفهوم حماسى است. وقتى يك فرد با نيروى ظاهرىِ ضعيف در مقابل يك قوم قوى مى ‏ايستد يگانه چيزى كه به آن در مقابل آنها تكيه مى ‏كند خداست؛ مى‏گويد هر كار كه دلتان مى ‏خواهد بكنيد، من كار خودم را به خدا واگذار كردم.

قرآن در مورد حضرت موسی علیه السلام و قومش مى‏گويد: فَما آمَنَ لِمُوسى‏ إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ‏:

به موسى ايمان نياورد مگر يك عده جوان. عَلى‏ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ‏ در حالى كه اينها قهرا از فرعون با آن دبدبه و جلال و طبقه اشراف آن قوم‏ مى ‏ترسيدند و مرعوب آنها بودند؛ مى ‏ترسيدند كه آنها اينها را گرفتار كنند و از راهشان برگردانند. وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ: فرعون هم كوچك نبود، علوّ در زمين داشت، بر مردم تسلط داشت و مرد مُسرف و اسراف كارى هم بود؛ در خون ريختن و در هر چيزى مسرف بود. وَ قالَ مُوسى‏ يا قَوْمِ:‏ موسى به اين جمعيت اندك اين جور خطاب كرد إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ:‏ اگر به خدا ايمان داريد فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ: ‏ به خدا توكل داشته باشيد، از فرعون و فرعونيها بيم نداشته باشيد.

آنها هم گفتند: عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ‏: ما بر خدا توكل كرديم، خدایا ما را دستخوش فتنه اشرار و قوم ستمكار مگردان.

و یا قرآن از حضرت شعيب و قوم شعيب اين جور نقل مى ‏كند: مَلَأِ مستكبر- يعنى آن طبقه اشرافى كه مستكبر بودند- با همان حالت استكبار به شعيب گفتند: لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا: تو و اين عده از كسانى ‏را كه گروندگان به تو هستند از جمع خودمان بيرون مى ‏كنيم. أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا: مگر شما به آيين ما برگرديد. قالَ أَ وَ لَوْ كُنَّا كارِهِينَ: ‏يعنى به زور مى خواهيد ما را برگردانيد؟ قَدِ افْتَرَيْنا عَلَى اللَّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنا فِي مِلَّتِكُمْ:‏ آنوقت ما به خدا دروغ بسته باشيم اگر به آيين شما برگرديم؛ محال است ما به آيين شما برگرديم. بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها: بعد از اينكه خداوند ما را از آن پستيها نجات داده ما برگرديم؟! خدا ما را از چنين چيزى نجات داده، ما برگرديم به آن حالت اوّلى؟! محال است. وَ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِيها إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً: هرگز بر نمى‏گرديم. ولى در عين حال چون يك مرد مؤمن است و قدرت و اراده خداوند را در نظر دارد مى‏گويد به خدا پناه مى بريم؛ مگر اینکه خدا بخواهد و الّا نه. عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا: ما توكلمان به خداست.

از آیات قرآن معلوم می شود كه در منطق قرآن بويى از توكل به مفهوم دست روى دست گذاشتن و اينكه بشر كارى را كه وظيفه اوست و در مقدرت اوست انجام ندهد و به بهانه توكل از زير بار وظيفه شانه خالى كند وجود ندارد.

منبع: گفتارهایی در اخلاق اسلامی، مرتضی مطهری، ص 49 الی 54 با تلخیص و تصرف

تهیه کننده: محمدرضا هادیزاده


مطالب مرتبط