مناظرات امام رضا (علیه السلام) به زبان های گوناگون

کسی مجال نظر انداختن به دیگری را نداشت؛ گفت و گو کاملاً داغ بود و هر پرسشی که از طرف عمران مطرح می شد پاسخی درخور، از امام (علیه السلام) می شنید. وقت ظهر شد و امام (علیه السلام) رو کرد به مأمون و فرمود: وقت...

مناظرات امام رضا (علیه السلام) به زبان های گوناگون

به فضل بن سهل دستور داد تا دانشمندان ادیان گوناگون را جمع کند. وقتی همه حاضر شدند؛ یعنی کسانی مثل جاثلیق دانشمند بزرگ نصاری، رأس الجالوت دانشمند بزرگ یهودیان، هربذ بزرگ، عالم بزرگ زردشتیان و عده ای دیگر از دانشمندان منکر خدا؛ مأمون در بین آنان آمد و گفت مایلم با پسر عمویم که از مدینه به اینجا آمده است؛ مناظره کنید؛ فردا اول وقت همه بیایید و کسی غایب نباشد![1]
نوفلی گفته است نزد امام رضا (علیه السلام) بودم که یاسر خادم آمد و گفت مولای من مأمون به شما سلام رساند و گفت دانشمندان ادیان فردا نزد من می آیند، اگر مایل هستید شما هم بیایید و اگر تمایل ندارید خود را به زحمت نیندازید و حتی اگر می خواهید ما خدمتتان برسیم! امام (علیه السلام) پاسخ داد: به وی سلام برسان و بگو ان شاء الله فردا خواهم آمد.
بعد امام (علیه السلام) از من پرسید نوفلی تو عراقی هستی و عراقی ها نکته سنج هستند. به نظر تو قصد مأمون از این جلسه چیست؟ گفتم می خواهد شما را بیازماید؛ ولی کار درستی نکرده است چون ممکن است آنان اهل مغالطه باشند و کلام شما را نپذیرند. امام (علیه السلام) تبسمی کرد و فرمود: می دانی، مأمون چه وقت از کارش پشیمان می شود؟ آنگاه که با اهل تورات با توراتشان، با اهل انجیل به انجیلشان، با اهل زبور با زبورشان، با صابئین به عبری، با زردشتیان به فارسی و با رومیان به رومی و با هر فرقه ای با زبان خودشان سخن بگویم و همه را مغلوب کنم.[2]

خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد


امام (علیه السلام) کمی سوپ خورد و مسواک زد؛ بعد آماده شد تا در جلسه دانشمندان حاضر شود. وقتی وارد شد؛ مأمون از جای خود برخاست و همه ی دانشمندان نیز برخاستند.

می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید می خرامد چو دو صد تنگ شکربار دهید


به دستور مأمون جلسه آغاز شد و جاثلیق اولین کس بود. فضای جلسه سنگین و جز توجه و دقت مجالی نبود. جاثلیق بعد از کلی بحث و گفت و گو آرام گرفت و گفت بهتر است کس دیگری وارد بحث شود؛ به مسیح سوگند؛ فکر نمی کردم بین دانشمندان مسلمان کسی مثل شما وجود داشته باشد!
رأس الجالوت و هربذ بزرگ نیز چندان دوام نیاوردند و با نگاه ناتوان خود جلسه را به دیگری واگذار کردند.
عمران صابی متکلم چیره دست و مخالف اسلام برخاست و گفت اگر خودتان دعوت به پرسش نمی کردید نمی پرسیدم ولی حال چند سؤال دارم و شروع کرد.
همه ی چشم ها به امام (علیه السلام) خیره مانده بود و کسی مجال نظر انداختن به دیگری را نداشت؛ گفت و گو کاملاً داغ بود و هر پرسشی که از طرف عمران مطرح می شد پاسخی درخور، از امام (علیه السلام) می شنید. وقت ظهر شد و امام (علیه السلام) رو کرد به مأمون و فرمود: وقت نماز است! عمران گفت مولای من جلسه را ادامه دهید؛ گویا دلم آماده پذیرش کلام شما شده است. امام (علیه السلام) فرمود: بعد از نماز ادامه می دهیم. سپس برخاست، مأمون نیز با امام (علیه السلام) به اندرونی رفت و عده ای در بیرونی به امامت محمد بن جعفر عموی امام (علیه السلام) نماز خواندند و امام رضا (علیه السلام) در اندرونی نماز خواند.[3]
پس از نماز همه به جای خود بازگشتند و امام (علیه السلام) به عمران صابی گفت اکنون مباحثی را که می خواهی، بپرس! پاسخ های روشن و استدلال های محکم امام (علیه السلام) همه را مجذوب ساخته بود و زمان هر چه جلوتر می رفت؛ زوایای بیشتری از حقیقت آشکار و برتری امام (علیه السلام) بر همه جلوه گر می شد و حقانیت آفتاب هویداتر می گردید. عمران بسیار چیره دست بود و در این جلسه سؤالات بسیار مهمی پرسید؛ ولی بالاخره خاموش شد و لب به اعتراف گشود: گواهی می دهم به وجود خداوند، آن گونه است که شما گفتید و من به یکتایی او شهادت می دهم و شهادت می دهم محمد بنده و فرستاده ی اوست.
سپس در مقابل دیدگان همه ی حاضران، آن بزرگ متکلم و دانشمند منکر خدا رو به قبله کرد و به سجده افتاد و مسلمان شد.[4]

در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری[5]


نوفلی نقل کرده که آن هنگام وقت غروب بود. امام (علیه السلام) برخاست و با مأمون به اندرونی رفت و سایرین متفرق شدند. محمد بن جعفر عموی امام (علیه السلام) به من گفت نوفلی دیدی مولایت چه کرد؟ گفتم آری! گفت می ترسم این مرد (مأمون) نسبت به امام (علیه السلام) حسادت کند و ایشان را مسموم کند؛ به او بگو دست از این کارهایش بردارد![6]
پس از جلسه به خانه امام (علیه السلام) رفتم. هنوز لحظاتی از حضور من نگذشته بود که امام رضا (علیه السلام) به غلام خود فرمودند برو عمران صابی را به خانه ی ما بیاور! گفتم فدایت شوم من جای عمران را می دانم؛ او نزد، یکی از شیعیان است؛ اجازه دهید من او را بیاورم.
نوفلی می گوید عمران را یافتم و با هم به خانه ی امام (علیه السلام) آمدیم. امام (علیه السلام) به وی خوش آمد گفت، بعد لباسی به او هدیه کرد و مبلغ ده هزار دینار و یک مرکب نیز به او بخشید. گفتم فدایتان شوم مانند جدتان امیرالمؤمنین رفتار کردید. فرمود این گونه دوست داریم. شام را آوردند امام (علیه السلام) مرا سمت راست و عمران را سمت چپ خود نشاند و با هم شام خوردیم. پس از شام به عمران فرمود: فردا اول وقت پیش ما بیا تا از طعام مدینه به تو بدهیم و عمران از نزد امام (علیه السلام) بیرون رفت.

شکر آن خدای را که سوی علم و دین ره داد و سوی رحمت بگشاد در مرا[7]


پس از این ماجرا متکلمین مختلف نزد وی می آمدند و با وی بحث می کردند و عمران پاسخ همه ی آن ها را می داد و همه را مغلوب می نمود. شگفت این که مأمون نیز ده هزار درهم و فضل بن سهل هم مرکبی به او بخشیدند.[8]

تسلط امام بر زبان های دیگر
ابو اسماعیل سندی اهل هندوستان بود. شنیده بود خداوند در زمین، حجتی دارد که عرب زبان است. روزی به قصد دیدار حجت خدا از هند خارج شد تا بالاخره پرسان پرسان او را پیدا کرد. می گوید به زبان خودم که هندی بود سلامش کردم. امام (علیه السلام) به هندی پاسخم داد. باز به هندی گفتم من شنیده بودم خدا حجتی روی زمین دارد و من مدتی است دنبال او راه افتاده ام تا شما را به من نشان داده اند! امام (علیه السلام) نگاهم کرد با ملاطفت فرمود من همان حجت خدا هستم که دنبالش می گشتی؛ حالا هر چه می خواهی بپرس! و من سؤالاتم را پرسیدم و امام (علیه السلام) همه را با همان زبان هندی پاسخ داد.[9]
اباصلت هروی می گوید: امام رضا با مردم به زبان خودشان سخن می گفت و والله قسم فصیح ترین مردم و داناترین آنان، به هر زبان و فرهنگی بود. روزی گفتم یا بن رسول الله در شگفتم از این همه تسلط شما به زبان های گوناگون! فرمود: من حجت خدا هستم؛ چگونه می شود خداوند فردی را حجت بر مردم قرار دهد؛ ولی او زبان آنان را نداند. مگر کلام امیرالمؤمنین را نشنیده ای که فرمود: به ما فصلُ الخطاب داده شده است و آن شناخت و آگاهی از زبان است.[10]

منبع: کتاب کوله پشتی زائر، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی


---------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص361.
2. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص361.
3. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص358.
4. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص358.
5. حافظ.
6. متن مناظره امام در عیون اخبار الرضا (علیه السلام) موجود است.
7. ناصرخسرو.
8. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص361.
9. بحارالانوار، ج12، ص15.
10. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص228.



مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید

علیرضا

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ ۰۶:۲۰
0 0

سلام
یکی از علما می‌گفتند احادیث یکی از ائمه بزبان فارسی در بحارالانوار موجودست اگر اشتباه نکنم چند حدیث از امام سجاد.ع.

پاسخ دهید
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر