چند داستان از زندگانی امام کاظم علیه السلام

غریب کاظمین
۲۹ اسفند ۱۳۹۸ 114 148.4 KB 8 0

غریب کاظمین

مهرورزی

در مدینه مردی بود که هرگاه امام را می دید زبان به دشنام می گشود. روزی امام به همراه یاران خویش از کنار مزرعه او می گذشتند که او مثل همیشه، ناسزاگویی را آغاز کرد. یاران امام بر آشفتند و از امام خواستند تا آن مرد بد زبان را مورد تعرض قرار دهند. امام به شدّت با این کار مخالفت کرد و آنان را از انجام چنین کاری بازداشت. روز دیگری امام به سراغ مرد رفت تا او را در مزرعه اش ملاقات کند، ولی مرد عرب از کار زشت خود دست بر نداشت و به محض دیدن امام، ناسزا گفت.

امام نزدیک او رفت و از مرکب خود پیاده شد. به مرد سلام کرد. مرد بر شدت دشنام های خود افزود. امام با خوش رویی به او فرمود: هزینه کشت این مزرعه چه قدر شده است؟ مرد پاسخ داد: یکصد دینار، امام پرسید: امید داری چه اندازه از آن سود ببری و برداشت کنی؟ مرد با گستاخی و طعنه پاسخ داد: من علم غیب ندارم که چه مقدار قرار است عایدم شود. امام فرمود: من نگفتم چه سودی به تو خواهد رسید بلکه پرسیدم تو امید داری چه مقدار سود عایدت شود؟

او که از پرسش های امام گیج شده بود پاسخ داد: فکر می کنم دویست دینار محصول از این مزرعه برداشت کنم. در این هنگام، امام کیسه ای به مبلغ سیصد دینار طلا بیرون آورد به مرد داد و فرمود: این را بگیر و کشت و زرعت نیز برای خودت باشد. امید دارم پروردگار آنچه را امید داری از کشت و کارت سود ببری، عاید تو سازد. مرد سرافکنده و بهت زده، کیسه سکه های زر را از امام گرفت و پیشانی امام را بوسید و از رفتار زشت خود، پوزش خواست.(1)


تواضع و فروتنی

امام موسی بن جعفر (ع) بر مرد سپاه چهره و بد منظری گذر کرد و بر وی سلام نمود و کنارش نشست مدتی با او سخن گفت سپس آمادگی خود را در قضاء حوائج او اعلام فرمود بعضی که ناظر جریان بودند عرض، کردند یابن رسول الله! آیا با چنین شخصی مینشینی و از حوائج او سئوال میکنی؟

حضرت در جواب فرمود:

این مرد به حکم کتاب خداوند ،برادر و همسایه ماست و با ما در بهترین پدر یعنی حضرت آدم و نیکو ترین دین یعنی اسلام شریک است و ما وظیفه داریم که اگر کاری از دستمان برآمد،برای او انجام بدهیم.(2)

مسلمان شدن مرتاض کافر

كسى به مدينه آمد و به مردم مدينه گفت: من مى‌ توانم خبرهايى از زندگى شما بدهم. كسانى كه با او در ارتباط بودند، از او خبر مى‌ خواستند و او خبر مى ‌داد و درست مى ‌گفت. اين موضوع را به خدمت مبارك موسى بن جعفر (ع) اطلاع دادند كه: شخص بى‌ دين و غير مسلمانى به مدينه آمده و از امور ما خبر مى‌ دهد.
حضرت با او ملاقات كردند و در حضور مردم فرمودند: چه كار كرده ‌ا‌ى كه به اين حال رسيده ‌اى كه به پنهان راه پيدا كرده‌ اى؟

به حضرت عرض كرد: خيلى چيزها را مى ‌خواستم، با خواسته‌ هايم مخالفت كردم و در مقابل خواسته‌ هاى خودم، صبر كردم و آن خواسته ‌ها را دنبال نكردم، اگر چه تلخ و سخت بود.
حضرت فرمودند: درست است كه چنين دانشى در محدوده رياضت ‌هاى نفسى و مخالفت با خواهش ‌ها نصيب تو شده است. اين مسأله درستى است؛ چون خداى مهربان در اين عالم نيز اجر خوب احدى را ضايع نمى‌ كند، و لو با خدا نبوده و مخالف خدا باشند .

موسى بن جعفر (ع) به آن شخص پيشگو فرمود: آيا علاقه دارى مسلمان شوى؟ گفت: نه، هيچ علاقه‌ اى به مسلمان شدن ندارم، فرمود: با خواهش نفس مخالفت كن و مسلمان شو، تو كه تمرين مخالفت با هواى نفس دارى، باطن تو مى‌ گويد مسلمان نشو، با اين باطن جهاد كن و مسلمان شو.

گفت: چشم. به دست موسى بن جعفر (ع) مسلمان شد. چند روزى كه آداب اسلام را ياد گرفت، كسى آمد به او گفت: يكى از آن خبرها را از زندگى من به من بده. هر چه فكر كرد، ديد هيچ خبرى نزد او نيست. به درب خانه موسى بن جعفر (ع) آمد و در زد، گفت: يابن رسول الله! آن زمانى كه بى ‌دين بودم، مى ‌توانستم خبر از آينده بدهم، اما اكنون كه ديندار شده‌ ام، خبرى نمى‌ توانم بدهم، پس مزد اين ديندارى ما چه شد؟
حضرت فرمود: دنيا گنجايش مزد مسلمان شدن تو را ندارد، پاداشى كه مى ‌خواهند به تو بدهند، در اين دنيا نمى ‌توان به تو داد. گفت: صبر مى ‌كنم تا در قيامت، پاداش مسلمان شدنم را از پروردگار عالم بگيرم.(3)

راههای شناخت امام

ابا بصیر روزی از امام کاظم (ع) پرسید: امام را چگونه می توان شناخت؟ امام فرمود«از چند راه می توان امام را شناخت؛ نخست این که امامت او توسط امام پیشین تصریح شده باشد. دوم این که هر پرسشی از او شد ، بتواند پاسخ گوید و از جواب در نماند و اگر هم از او پرسشی (در زمینه ای که پاسخ آن لازم است)نشد،خودش سخن شروع کند و آن مسئله را حل نماید. سوم از آینده خبر بدهد چهارم همه زبان ها را بداند وبتواند با هر زبانی که با او سخن می گویند،به همان زبان پاسخ دهد. سپس رو به ابا بصیر کرد و با لبخندی معنی دار فرمود «پیش از آن که از این مجلس خارج شوی،این نشانه هارا خواهی دید.»در همین اثنا،مردی از اهالی خراسان وارد شد و با دشواری فراوان به زبان عربی با امام سلام و احوال پرسی کرد،اما امام ،پاسخ او را به عربی مطرح کرده بود،پاسخ فرمود.مرد خراسانی شگفت زده شد. امام رو به ابا بصیر کرد و فرمود«ای ابابصیر ! امام کسی است که زبان هریک از گروه های مردم را بداند و نه تنها زبان آن ها را بلکه زبان هر موجودی را به نیکی می داند.»(4)

#امام_کاظم #موسی_بن_جعفر #مدینه #نجات

مقداد ملایی

پی نوشت ها

1. بحارالانوار، ج 48، ص 36.

2. بحارالانوار، ج 48، ص 102.

3. برگرفته از کتاب صبر از ديدگاه اسلام نوشته استاد انصاریان

4. بحارالانوار، ج 48، ص 102.


مطالب مرتبط