خانم معصومه (الیزابت) اسعد از طلاب جامعة المصطفی است که کودکی خود را در آرژانتین گذرانده است و بواسطه ارتباط با ایرانیان و انقلابیان در آرژانتین، آشنایی‌اش با اسلام گسترش می‌یابد. پای صحبت ایشان نشسته‌ایم تا از جذابیت‌های انقلاب اسلامی و شیوه گسترش اسلام در آرژانتین بگوید.

میگفتند امام خمینی شیطان است!

میگفتند امام خمینی شیطان است!

انقلاب اسلامی برای ما معجزه بود

من از یک خانواده #مسلمان می‌آیم که در #آرژانتین متولد شده‌. پدرم اصالتا لبنانی است که به آرژانتین مهاجرت کرده است. از ابتدا مسلمان بودم و به خدا و پیغمبر اعتقاد داشتم؛ ولی اطلاعات دقیقی از آن نداشتیم. مسئله‌های شرعی مثل خوردن گوشت ذبح شده را رعایت کردیم و در مراسم #عاشورا هم شرکت میکردیم؛ ولی چون مراسم به زبان عربی بود و زبان ما اسپانیولی بود؛ ما هیچی متوجه نمی‌شدیم. مدرسه‌های دولتی می‌رفتم. از کلاس اول تا چهارم ابتدایی به یک مدرسه عربی می‌رفتم که هرچند کلاسهای دینی داشت؛ ولی خیلی عمیق نبود. ما همیشه برای حفظ دین‌مان بین مسلمانان بودیم و ارتباط با غیرمسلمانان به جز در مدرسه نداشتیم. این برای ما خیلی مهم بود. ولی آن موقع خیلی کم از اسلام میدانستیم. مثلا نماز را نمی‌دانستیم چطور باید خواند. فقط سوره حمد و توحید را بلد بودیم. وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد برای ما مثل یک معجزه بود. تمام زندگی ما به سمت انقلابی شدن پیش رفت. سیزده سال داشتم و یک خواهر هم داشتم که به لبنان رفت. آن موقع نه من نه خواهرم هیچ کدام حجاب نداشتیم. من از آن خواهرم اخبار انقلاب را میگرفتم. او در آنجا نماز میخواند و حجاب کامل داشت. این برای من خیلی عجیب بود. در حالی که نظر ما در آرژانتین نسبت به زن مسلمان که حجاب میپوشید همان نظر غربی بود. آنها نسبت به حجاب تبلیغ منفی می‌کردند. مثلا می‌گفتند که زن مسلمان در کشورهای اسلامی نمی‌تواند درس بخواند و همیشه در خانه است. من هم به تبع، نظر منفی داشتم. فکر می‌کردم ما که در غرب زندگی می‌کنیم؛ خیلی پیشرفته‌ایم و اصلا در فکر این نبودم که حجاب بپوشم.

رفتار خانوادگی ایرانی‌ها الگو بود

به مرور زمان با تحقیق و ارتباط با مردم ایرانی آشنا شدم. آن موقع برای درس پزشکی به دانشگاه می‌رفتم و ایرانی ها را در آنجا می‌دیدم. آنها خیلی توجهم را جلب کردند. اول رفتار خانوادگی‌شان خیلی برای من الگو بود و اینکه همیشه ارتباط خیلی اخلاقی با هم داشتند و زن و شوهر با هم همکاری می‌کردند. اما آنچیزی که بیشتر مورد توجه و دقت من بود این بود که خیلی از زنانی که آنجا رفته بودند با اینکه ازدواج کرده بودند و بچه داشتند، قصد تحصیل در دانشگاه را همچنان داشتند؛ حتی دانشگاه پزشکی که آسان نیست. من خیلی تعجب کردم. چون در بین آرژانتینی‌ها چنین چیزی نداریم و آنها اغلب اینطور نیستند. این باعث شد دچار تناقض بشوم. چطور زنان مسلمان که می‌گویند در کشورشان نمی‌توانند درس بخوانند در این کشورهای غربی باحجاب هستند و درس می‌خوانند. با خودم گفتم اینجا یک دروغی هست و از آن به بعد من شروع به تحقیق کردم و دیدم خود هویت ما باید مشخص بشود و بدانم که چه چیزی از اسلام محمدی است و چه چیزی ناشی از سنت مردم آنجاست.

میگفتند امام شیطان است!

بعد از انقلاب آقای سالاری از طرف ایران به آرژانتین آمده بودند که ارتباط ما با انقلاب از طریق ایشان بود. ابتدا جلساتی بود که در خانه مسلمانان برگزار میشد. مسلمانان در آنجا جمع می‌شدند و برخی کارها مثل غسل میت هم آنجا داده میشد. آقای سالاری برای سخنرانی به آنجا می‌آمدند و مردان می‌نشستند و ما هم پشت سر مردان می‌نشستیم. اولین مراسم عزاداری محرم و سینه‌زنی در همان خانه با آقای سالاری برگزار شد. مردم خیلی موافق نبودند و میگفتند این چه حرکتیست! اما الان همه اینطوری هستند و احساس دارند. با ایشان نماز و احکام را شروع کردیم. ایشان سفیر بودند و مبلغ مذهبی نبودند. وقتی ایشان می‌بیند که مردم علاقمند به اسلام هستند به همراه مردم ما نامه‌ای می‌نویسند که یک روحانی بفرستید. بعد از آن حاج آقای ربانی و همسرشان را فرستادند که هردویشان مبلغ بودند.

ما از طریق آقای سالاری با انقلاب خیلی آشنا شدیم. در آنجا علیه امام خمینی خیلی تبلیغ منفی بود. میگفتند که ایشان شیطان است استغفرالله. وقتی ما از آقای سالاری سفیر ایران پرسیدیم که ایشان ظالم است؟ گفتند که نه! ما به دست ایشان آزاد شدیم. همه چیز آنجا برعکس بود برای همین من بیشتر تحقیق کردم. بعد هم که حجت الاسلام ربانی به آنجا آمدند و کارشان در آنجا خیلی عمیق بود. بیش از چهارده سال در آرژانتین بودند که همیشه با ایشان و همسرشان کلاس داشتیم.

چیزی که از انقلاب برای ما خیلی جلوه داشت عقلانیتی بود که ایرانیهای داخل آرژانتین داشتند مثل اینکه تبعیض نژادی نداشتند و فقط محبت داشتند تا اسلام پخش بشود.

رساله امام خمینی را به اسپانیولی ترجمه کردیم

چهار سال از انقلاب گذشته بود که خانه ای خریداری شد و تبدیل به مسجد توحید شد. کلاسها در مسجد توحید بود. از آن به بعد عقاید و احکام را شروع کردیم. در کنار این آموزشها برخی موارد را نیز ترجمه میکردیم مثلا رساله امام خمینی را به زبان اسپانیولی ترجمه کردیم. مسجد برای ما خانه دوم بود. این مسجد خیلی در تغییر نگاه به انقلاب اسلامی و امام خمینی اثر داشت. مسجد توحید خیلی نقش مهمی برای ما داشت. اول اینکه من یک دختر نوجوان بودم که نمیتوانستم با دیگر دختران به بیرون بروم و تنها جایی که میرفتم مسجد بود. در آن مسجد همیشه انگیزه داشتم که بپرسم. میخواستم از اول بخوانم. هر کتابی ترجمه میشد را میخواندم. همیشه بعد از مدرسه به مسجد میرفتم.

خدا جبران می‌کند

از آن به بعد من شروع به نماز کردم. حجاب یواش یواش بیشتر پوشیدم. در همه جا حجاب میپوشیدم ولی در مدرسه کمی خجالت میکشیدم چون مردم آرژآنتین کسی حجاب نداشت. بعد هم که تصمیم گرفتم حجاب بپوشم مردم خیلی موافق نبودند. میگفتند که شما هنوز مجردی و جوانی و چرا میخواهی این کار را بکنی. خانواده ما خیلی حجاب نمیپوشیدند. میگفتند خواهرت ازدواج کرده است که حجاب میپوشد تو که هنوز کوچکی و مجردی! من گفتم که این برای من مهم است و خدا گفته است. نظر خودم تنها که نیست این از طرف خداست و مصلحتی دارد. خدا راهنمایی و هدایت میکند و انگیزه میدهد که نباید از عواقب اعمالمان بترسیم اگر موافق با خدا باشد. اگر من یک قدم برای خدا بردارم میدانم که او جبران میکند و ده قدم به سوی ما برمیدارد. جالب بود که بعد از این من ازدواج کردم و کسانی که برخی از کسانی که حجاب نمیپوشیدند تا آن موقع نتوانستند که ازدواج کنند!

نمی‌دانستیم فرق شیعه و سنی چیست

آن موقع ما میدانستیم که مسلمانیم و می‌دانستیم که شیعه هستیم ولی نمی‌دانستیم فرق شیعه و سنی چیست. مثلا مدرسه‌ای که ابتدا می‌رفتم دست عربستان بود. معلم ما اهل سنت بود. وقتی من از این موارد سوال می‌کردم جواب می‌داد که این مسائل سیاسی بوده است و ما همه با هم هستیم و فرقی نیست. بعدا کتاب کوچکی از شهید محمدباقر صدر خواندم که گفته بود شیعه از صدر اسلام اغاز شده است. بعد هم چندتا دلیل آورده بودند که برای من قابل قبول بود. و اینگونه من انتخاب کردم که شیعه باشم. بعد هم از شهید بهشتی و شهید باهنر و شهید مطهری کتاب خواندم و هم از شهید شریعتی کتاب «فاطمه فاطمه است» را خواندم.

تازه مفهوم شهادت را فهمیدیم

همزمان با جنگ تحمیلی در ایران، جنگ آرژانتین با انگلستان هم بر سر جزایر مالویناس که دو ماه در جریان بود. بر اثر این جنگ مردم خیلی دوست نداشتند از جنگ چیزی بشنوند. به ما میگفتند که امام جوانان را به زور به جنگ میفرستد.اما وقتی ما فهمیدیم که جوانان ایران خودشان از روی رغبت برای دفاع از ملت خودش به جنگ میرود خیلی برای ما جالب بود. تازه مفهوم شهادت را فهمیدیم.

می‌گفتند بمب در مسجد ساخته شده

بعد از انقلاب رابطه تجاری و علمی بین ایران و آرژانتین خیلی خوب بود. خیلی از دانشجویان برای تحصیل به آرژانتین می آمدند. در مسائل مذهبی هم رابطه خوبی بود و برای مثال قاری قرآن برای ما خیلی می آمد. اما بعد از دهه نود که آقای کارلوس منم رئیس جمهور شد، جریان نئولیبرالیسم وارد آرژانتین شد و تسلط اسرائیل بر آرژانتین زیاد شد. مخصوصا در سال 1992 و 1994 دو انفجار در مرکز یهودی رخ داد که این انفجار را مستقیما به ایران و مسجد توحید ربط دادند. حتی می‌گفتند که این بمب در مسجد توحید ساخته شده است. این برای ما هم منفی بود هم مثبت. بعد مثبتش این بود که توجه مردم جلب شد و انگیزه مردم برای پرسیدن بیشتر شد و باعث شد ما در مکانها و دانشگاه‌های بسیاری سخنرانی بکنیم. امام خمینی می‌گوید هرچه بیشتر به اسلام حمله کنند اسلام بیشتر پخش می‌شود. مسلمانان هم بیدار شدند. برای مثال خودم که طلبه بودم و تبلیغ میکردم ابتدا دشمنان را اینقدر بزرگ نمی‌دیدم اما امروز همه متوجه شدیم در هر حال و هر کشوری باشیم از توطئه های دشمنان در امان نیستیم. باید دشنمان را بشناسیم و باید مقاومت کنیم. در بین کشورهای امریکای لاتین آرژانتین کشوری است که هم اسلام در آن بسیار زیاد نفوذ داشته است و هم در مقابل اسرائیل. در ابتدا همه مردم آرژانتین می‌گفتند که مسلمانان تروریست هستند اما الان میگویند که رسانه ها دروغ میگ‌ویند. حتی خبرنگارهایی که ابتدا با ما مخالف بودند و دروغ می‌بستند امروزه میگویند آن روز ما نمی‌دانستیم.

تصویب قانون استفاده از عکس با حجاب در کارت شناسایی

شناسنامه‌ام ابتدا با عکس نوجوانی‌ام بود که بی‌حجاب بود. وقتی می‌خواستم برای گرفتن مدرک دانشگاهی و پاسپورت اقدام کنم باید عکس را عوض می‌کردم. رفتم عکس با حجاب گرفتم اما قبول نکردند. می‌گفتند باید هیچ چیزی مثل عینک و کلاه و موی صنعتی نباید در عکس باشد. من گفتم حجاب هیچکدام از این موارد نیست و همه زنان مسلمان اینطوری می‌پوشیم. می‌گفتند این قانون اینجاست و باید رعایت کنید. خیلی ناراحت بودم. درباره این قانون تحقیق کردم. دیدم در قانون نوشته است که متدینین میتوانند لباس خودشان را بپوشند. کلمه متدین در آرژانتین مشترک است بین فرد روحانی و متدین. من گفتم علاوه بر معنای فرد روحانی، متدینین هم میتوانند لباس خودشان را بپوشند.فردی بود که نماینده ادیان بود نامه‌ای نوشت که چرا نسبت به مسلمانان تبعیض قائل میشوید. این نامه در روزنامه منتشر شد و وزیر کشور بعد از آن گفت که ما از همه ادیان دفاع میکنیم. این باعث شد که کارت شناسایی با حجاب به من بدهند. و قانونی تصویب شد که زنان مسلمان میتوانند در کارت شناسایی خود حجاب داشته باشند.


مطالب مرتبط