نذری

نذری

بوی قیمه ی نذری

توی کوچه پیچیده

مادرم پلوها را

در کنار هم چیده

توی چشم او اشک
است

روی صورتش لبخند

تا که می رسد
هیئت

دود می کند
اسفند

کوچه می شود
آرام

بعد ظهر عاشورا

پخش میکنم من هم

قیمه های نذری
را

.


مطالب مرتبط