داستان نذر مخصوص ماجرای دختری به نام پونه است که مثل بچه های کلاس نذر می کند ولی نذری متفاوت

نذر مخصوص

نذر مخصوص

پونه از ته کلاس پرسید: نذر یعنی چه خانم معلم؟

همه بچه ها زدند زیر خنده. خانم معلم به بچه ها نگاهی کرد و گفت: پرسیدن که خنده ندارد .نذر یعنی این که توی دلت تصمیم بگیری یک کار خوب برای خوش حال کردن خدا بکنی.

لیلا گفت: مثلا آش درست کنیم و به همه بدهیم.

کلاس شلوغ شد و هر کدام از بچه ها اسم یک غذایی را گفتند پونه ساکت ماند.

خانم معلم از او پرسید: تو نمی خواهی نذر بکنی؟

پونه گفت: چرا خیلی دوست دارم. ولی باید فکر کنم. دلم می خواهد یک نذر مخصوص بکنم.

روز بعد فقط پونه دست خالی به مدرسه آمد. بقیه بچه ها با غذاهای جور واجور آمدند.
با کمک خانم معلم غذاها را توی ظرف های کوچک یک بار مصرف ریختند.

به پارک رو به روی مدرسه رفتند. و آن ها را به مردم دادند. وقتی می خواستند به مدرسه برگردند خنم معلم با نگرانی پرسید: بچه ها پونه را ندیدید؟ همه دنبال پونه گشتند. ولی پیدایش نکردند. یک مرتبه او را دیدند که از ته پارک می آمد.

خانم معلم گفت: تو که نذر نداشتی چرا از هه دیرتر برگشتی؟

پونه خندید و گفت: چرا داشتم. یک نذر مخصوص.

آن وقت، کیسه ای بزرگ، توی دستش را نشان داد و گفت: دلم نمی خواست نگهبان پارک فکر کند که ما بچه ها نذر می کنیم، چه قدر بی نظمیم .

نذر کردم همه جا را تمیز کنم. فکر می کنید خدا از نذر من راضی باشد؟

خانم معلم لبخندی زد و به کیسه پونه نگاه کردکه پر از ظرف های کوچک یک بار مصرف بود


مطالب مرتبط