چکیده شرایع توحیدی، به ویژه اسلام، بر لزوم شناخت انسان تأکید دارند و آن را به عنوان راهی برای رسیدن به باور خدا معرفی می کنند. انسان شناسی، انسان را...

​نقش انسان شناسی در باور به خدا
۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ 1095 16.6 KB 65 0

​نقش انسان شناسی در باور به خدا

چکیده

شرایع توحیدی، به ویژه اسلام، بر لزوم شناخت انسان تأکید دارند و آن را به عنوان راهی برای رسیدن به باور خدا معرفی می کنند. انسان شناسی، انسان را به این حقیقت می رساند که برای داشتن زندگی بهتر علاوه بر علم به هستی، آنچه او را در رسیدن به سعادت کمک می کند علم به خالق است. انسان، با شناخت ذات خود درمی یابد موجودی کمال پذیر است و رسیدن به کمال و سعادت ابدی با درک ذات الهی و باور به خدا، برایش میسر می گردد.

مقدمه

خدا، انسان و جهان، سه محور اساسی اندیشه بشری است که در طول تاریخ، پرسش های اساسی درباره آنها مطرح ­شده که در این میان پرسش درباره انسان و خدا از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. در تعالیم ادیان آسمانی - بویژه اسلام - نیز بعد از مسئله خدا، انسان محوری ترین مسئله به شمار آمده است. شاید دلیل این همه تأکید بر شناخت انسان همان سخن معروف حضرت علی علیه السلام باشد که هر کس خود را شناخت، خدای خود را می شناسد. در حقیقت انسان با شناخت خود، از زندگی انسانی خود بهره می برد. البته مراد از شناخت، من هستم و زندگی می کنم نیست، چرا که حیوانات هم از چنین شناختی برخوردارند، بلکه، شناخت عمیق نسبت به خود است، به این معنا که علاوه بر علم به لزوم زندگی انسانی، بداند زندگی بدون خداشناسی ارزشی ندارد. مسئله مهم در این مقالة مشخص کردن نـقش انسان شناسی در باور به خدا است. چگونه انسان شناسی می تواند در خداباوری نقش داشته باشد؟

برای تبیین نقش انسان شناسی در خداباوری، شناخت انسان - شناخت درونی و باطنی است که انسان را به عمق وجودش آگاه سازد - لازم می آید. در این مقاله آنچه از انسان شناسی مورد توجه قرار خواهد گرفت همان است که در متون دینی به معرفت نفس تعبیر می شود و در آن، انسان از این جهت مورد توجه قرار می گیرد که موجودی کمال پذیر است و هدفی والا و متعالی برای او تعریف شده و این انسان می تواند با تأمل در وجود خود و یافتن عواملی که در فطرتش برای وصول به آن هدف اصلی قرار داده شده است و توجه به کشش هایی که در درونش نسبت به آرمان های بلند انسانی وجود دارد، در جهت رسیدن به اهداف والای انسانی و کمال و سعادت حقیقی اش گام بردارد. (خودشناسی برای خودسازی، مصباح یزدی، صص 5-4) رسیدن به این هدف فقط از طریق شناخت حقیقت انسان، کمال و سعادت واقعی و راه وصول به آن ممکن خواهد بود. برای وارد شدن به این مسیر لازم است دو بعدی بودن ساحت آدمی، روح نهایت طلب و فقر ذاتی وی به وجود خالق مورد توجه قرار بگیرد. این فقر ذاتی و روح بی نهایت طلب و میل به کمال طلبی و بی نهایت طلبی، او را به وجودی می رساند که نهایت کمال و آرامش روحی برایش به ارمغان می آورد و این وجود همان واجب بالذات یعنی خداوند است.

روح بی نهایت طلب و میل به کمال طلبی و بی نهایت طلبی، او را به وجودی می رساند که نهایت کمال و آرامش روحی برایش به ارمغان می آورد و این وجود همان واجب بالذات یعنی خداوند است.

1- تعریف انسان شناسی
اصطلاح انسان شناسی اولین بار توسط ارسطو مطرح شد و منظور او علمی بود که در جهت شناخت انسان تلاش کند. (مبانی انسان شناسی، فربد، ص 3) این اصطلاح در کشورهای انگلیسی زبان در ابتدای قرن بیستم رایج شد و به شاخه ای علمی درباره موضوع انسان اطلاق می شد که در پی مطالعه این موجود و زندگی اجتماعی او در مفهومی بسیار گسترده بود. «هر منظومه معرفتی را که به بررسی انسان بعد یا ابعادی از وجود او یا گروه و قشر خاصی از انسان ها می پردازد، می توان "انسان شناسی" نامید. (انسان شناسی، رجبی، ص 21) البته باید به این نکته اساسی توجه کرد که انسان شناسی دینی محدودتر از انسان شناسی علمی است و به عنوان زیرمجموعه ای از انسان شناسی علمی تلقی می شود.

انسان علاوه بر علم به هستی خود و لزوم زندگی انسانی، باید علم به خالق خود و کمال و سعادت و راه وصول به آن هم داشته باشد، و بداند زندگی بدون فضیلت و معرفت و خداشناسی ارزشی ندارد.

از آنجا که انسان موجودی بسیار پیچیده و دارای ابعاد و شئون وجودی مختلف است که بررسی و تحقیق همه آنها در یک شاخه علمی امری ناممکن به نظر می رسد، پس هر شاخه ای از معرفت که به گونه ای ساحتی از ابعاد وجودی انسان را مورد بررسی قرار دهد، شایسته عنوان انسان شناسی خواهد بود. اگر انسان به طور کلی و با صرف نظر از زمان و مکان خاص مورد توجه قرار می گیرد؛ آنگاه سؤالات اساسی درباره آدمی طرح می گردد؛ سؤالاتی همچون آیا انسان موجودی کاملأ مادی است یا این که فعالیت های روانی او ماهیتی غیرمادی دارد و مستند به جوهری غیرمادی به نام روح انسانی است؟ کمال انسانی چیست؟ و ...
پاسخ صحیح به این سئوالات می تواند انسان را در زندگی، از زیانها دور بدارد و به وی در استفاده بهتر برای رسیدن به آرامش درونی مدد رساند.

هر منظومه معرفتی را که به بررسی انسان؛ بعد یا ابعادی از وجود او یا گروه و قشر خاصی از انسانها می پردازد، می توان "انسان شناسی" نامید.

2- انواع انسان شناسی

انسان شناسی بر اساس تقسیم بندی از جهت روش در آن به چهار نوع تقسیم می شود که بصورت گذرا به آن اشاره می شود: (ر.ک انسان شناسی، رجبی، صص22-23)

1 -2-انسان شناسی تجربی- علمی

در این نوع انسان شناسی با روش تجربی انسان مورد بررسی قرار می گیرد و این شاخه علمی شامل همه رشته های علوم انسانی[1] می شود و نباید این نوع انسان شناسی را با انسان شناسی به مفهوم آنتروپولوژی خلط کرد، چرا که آنتروپولوژی هم یکی از شاخه های علوم انسانی است که تحت انسان شناسی تجربی قرار می گیرد.

2 -2- انسان شناسی شهودی یا عرفانی

در انسان شناسی عرفانی از راه علم حضوری به مطالعه و بحث و بررسی در مورد انسان و معرفی انسان کامل و همچنین نحوه دست یابی انسان به کمال پرداخته می شود. عرفان شامل دو بخش است:

الف) عرفان نظری؛ این شاخه از عرفان به تفسیر هستی می پردازد و در آن از خدا، جهان و انسان بحث می شود.

ب) عرفان عملی؛ این بخش از عرفان روابط و وظایف انسان را با خود، جهان و با خدا بیان می کند و عمده نظرش روابط انسان با خداست. این شاخه از عرفان علم سیر و سلوک نامیده می­شود (کلام جدید با رویکرد اسلامی، خسروپناه، صص 87-85).

3 -2- انسان شناسی فلسفی

انسان شناسی فلسفی بر اساس ماهیتی که دارد، انسان کلی را مورد نظر قرار می دهد، چرا که ماهیت شناخت فلسفی، شناخت مفاهیم کلی است این نوع معرفت، همه انسان های گذشته و حال و آینده را مصادیق موضوع خود می داند و روش آن، تعقل و بهره مندی از عقل است. در این نوع انسان شناسی مسائلی از این قبیل مطرح می شود:

الف) آیا انسان علاوه بر بدن، ساحت دیگری چون نفس دارد؟

ب) درصورت تعدد ساحت های وجودی وی، کدام یک از آنها حقیقت انسان را تشکیل می دهد؟ و... (همان، صص 223-221)

در انسان شناسی عرفانی از راه علم حضوری به مطالعه و بحث و بررسی در مورد انسان و معرفی انسان کامل و همچنین نحوه دست یابی انسان به کمال پرداخته می شود.

4 -2- انسان شناسی دینی

در این نوع از انسان شناسی ابعاد، ویژگی ها، حقایق و ارزش های گوناگون انسانی از طریق مراجعه به متون مقدس دینی- کتاب و سنت - به دست می آید. پاره­ای از اشکالات در انسان شناسی های تجربی و فلسفی و عرفانی باعث شده که بهترین راه برای شناخت انسان، روش دینی باشد. هر چند از دستاوردهای انسان شناسی فلسفی، عرفانی و علمی نیز نباید غافل شد. چند ویژگی عمده را می توان برای این نوع انسان شناسی بیان کرد:

1 -4 -2- جامعیت: انسان شناسی دینی ابعاد مختلف وجود انسان را مورد توجه قرار داده است. بر این اساس وقتی از بعدی خاص سخن می گوید، با توجه به مجموعه ابعاد وجودی انسان آن را مطرح می کند، چرا که گوینده سخن از معرفتی کامل و جامع نسبت به انسان برخوردار است. البته باید توجه داشت که دغدغه اصلی دین، هدایت انسان به سوی کمال و سعادت حقیقی اوست؛ لذا هر معرفتی از انسان که در این جهت مؤثر باشد، مورد توجه و عنایت کامل دین است و حتی گاهی از بقیه روش های شناخت انسان مانند شناخت تجربی یا فلسفی نیز برای تأمین این منظور استفاده می کند.

2 -4- 2- توجه به مبدأ و معاد:برخلاف انسان شناسی های غیردینی که در آنها، انسان یا به کلی از مبدأ و معاد بریده است و یا در قالبی کلی از آنها سخن به میان می آید که نمی تواند برای چگونه زیستن انسان راه گشا باشد، در انسان شناسی دینی مبدأ و معاد به عنوان دو مسأله مهم برای انسان مورد توجه قرار می گیرد و پیرامون رابطه زندگی انسان با مبدأ و معاد به تفصیل بحث می شود.

دغدغه اصلی دین، هدایت انسان به سوی کمال و سعادت حقیقی اوست؛ لذا هر معرفتی از انسان که در این جهت مؤثر باشد، مورد توجه و عنایت کامل دین است.

3 -4- 2- اتقان: انسان شناسی دینی به دلیل بهره مندی از معارف وحیانی خطاناپذیر، از استحکام و اطمینان بالایی برخوردار است.

4- 4 -2- پیش­ساختاری: برخلاف انسان شناسی­ غیردینی که یا از ارتباط ساحت های مختلف وجود آدمی غافل است یا بطور گسترده آن را مورد توجه قرار نمی دهد انسان شناسی دینی از توجه به رابطه ساحت های مختلف غافل نیست و انسان را در یک ساختار کلی که ارتباط ساحت های مختلف آن به خوبی با هم ترسیم می شود در نظر گرفته است. بنابراین تاثیر و تاثر هر یک از ساحت های جسم و جان، مادی و معنوی به خوبی در آن ترسیم می شود. (ر.ک انسان شناسی، رجبی، صص22-23)

3- ضرورت انسان شناسی

توجه به انسان و شناخت او از اهمیت ویژه برخوردار است. در تعالیم دینی ما شناخت انسان از خود، پرفایده ترین شناخت ها محسوب می شود. (غررالحکم و دررالکلم، آمدی، ص172) و از سوی دیگر، عدم شناخت انسان، جهل به همه چیز دانسته شده است (همان، ص 598) انسان از نظر اسلام به عنوان خلیفه و جانشین خداوند در روی زمین برگزیده شده است.[2]: 30) و رسیدن به خلیفه اللهی فقط از طریق شناخت حقیقت انسان، توانایی ها، کمال و سعادت واقعی و راه وصول به آن ممکن خواهد بود. بر همین اساس تأکیدهای فراوانی در متون اسلامی در مورد شناخت انسان وجود دارد. از جمله، امام علی علیه السلام در تعابیری فرموده اند: «غایت معرفت این است که انسان خودش را بشناسد» (غررالحکم و دررالکلم، آمدی، عبدالواحد، ص 45)، «من تعجب می کنم از کسی که دنبال گم شده خود می گردد ولی خودش را گم کرده است و دنبال خودش نمی گردد» (همان، ص36) و «هرکس خودش را نشناسد از راه نجات دور می شود و در گمراهی و جهل گرفتار می آید.» (همان، ص 232) (بقره

من تعجب می کنم از کسی که دنبال گم شده خود می گردد ولی خودش را گم کرده است و دنبال خودش نمی گردد.


مراد از شناخت، شناخت سطحی، به این صورت که بداند وجود دارد و باید زندگی کند، نیست؛ چرا که حیوانات هم از چنین شناختی برخوردارند، بلکه مراد، شناخت عمیق نسبت به خود است، به این معنا که بداند زندگی بدون فضیلت و معرفت و خداشناسی ارزشی ندارد و باید زندگی او همیشه توأم با تعقل و تفکر و اندیشه باشد. (انسان در اسلام، امین زاده، ص10)

اهمیت و ضرورت انسان شناسی از دو منظر قابل بررسی است:

1 -3- اندیشه بشری
الف) معنا بخشی به زندگی

معناداری و یا پوچ­ انگاری زندگی انسان ارتباط مستقیم با کیفیت شناخت او از انسان دارد. به این معنا که تصور مختار بودن یا مجبور بودن زندگی انسان را معنادار و هدفدار کرده یا زندگی او را بی معنا و پوچ خواهد کرد.

ب) عقلانیت و کارآمدی نظام های اجتماعی

این مسأله امری بسیار روشن است که همه نظام های اجتماعی در جهت تأمین نیازهای اساسی انسان تلاش می کنند. اگر تصویری که ما از انسان داریم تصویری صحیح و مطابق با واقعیت انسانی نباشد، به طور قطع نیازهای اساسی او هم از پشتوانه معقول و منطقی برخوردار نخواهد بود و احکامی هم که باید برای چنین موجودی وضع گردد تا در سایه عمل به آنها به کمال و سعادت دست یابد، وجود نخواهد داشت.

معناداری و یا پوچ­ انگاری زندگی انسان ارتباط مستقیم با کیفیت شناخت او از انسان دارد.

ج) موجودیت، اعتبار و جهت گیری علوم انسانی

بدون شک تصویر ارائه شده از انسان، ارتباط مستقیم با موجودیت علوم انسانی دارد؛ چرا که هیچ علم انسانی بدون شناخت انسان به وجود نمی آید. از سوی دیگر تعیین قلمرو و جهت گیری علوم انسانی و تحقیقات اجتماعی هم ارتباط محکم با مباحث انسان شناسی دارد تا جایی که می توان ادعا کرد بیشتر نزاع ها و اختلافات سیاسی، فلسفی، اجتماعی، فرهنگی و ... بر مبنای پیش فرض های انسان شناسانه است.

د) تأثیر در علوم تجربی

از آنجا که بهره­ برداری از علوم تجربی در قلمرو انسانیت انسان است لذا این علوم نیز بر انسان شناسی مبتنی است. طبق یافته های دانشمندان علوم پزشکی بسیاری از بیماری های جسمی انسان در اثر مشکلات روحی او ایجاد یا تشدید می شود و از این جهت ارتباط عمیقی بین روح و جسم انسان برقرار است. لذا در علومی مانند روان پزشکی، شناخت درد و درمان و معالجه انسان بدون انسان شناسی میسر نیست.

بهره­ برداری از علوم تجربی در قلمرو انسانیت انسان است لذا این علوم نیز بر انسان شناسی مبتنی است.

2 -3- معارف دینی: آنچه در این پژوهش به دنبال آن هستیم ضرورت انسان شناسی از منظر معارف دینی است، - هر چند در این راه از دیگر انواع انسان شناسی نیز مدد گرفته می­شود - در حقیقت مباحث انسان شناسی با اصول و فروع دین، پیوند محکمی دارد که در ذیل ضمن بررسی ابعاد وجودی انسان، چگونگی این پیوند مورد بررسی قرار می گیرد.

الف) انسان موجودی دو بعدی
شکی نیست که انسان زنده؛ با موجود بی جان متفاوت است و چیزی بیش از موجود بی جان دارد؛ این مسئله را حتی منکران روح نیز قبول دارند؛ هر چند آن را به صورت امری مادی توجیه می کنند. انسان موجودی با دو بعد جسم و روح است. جسمش همچون سایر موجودات مرکب از پوست و گوشت و استخوان و غیره است؛ و روحش، سبب تمایزش از سایر مخلوقات است. بنابراین امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات، این است که او یک موجود دو بعدی است. یک بعد مادی و حیوانی دارد که در فلسفه «جسم» و در روان شناسی «غریزه» نامیده می شود. بعد دیگر انسان بعد معنوی است که نشانگر جنبۀ ملکوتی وی می باشد و در فلسفه آن را با نام «روح» می شناسند. ترقّی و تکامل او هم به‌ واسطۀ همین ترکیب است. لذا ملائکه چون فقط از بعد معنوی برخوردارند، تکامل ندارند. همچنانکه حیوانات فقط بعد مادّی دارند و تکامل در وجود آنان راه ندارد. در عالم هستی فقط انسان تکامل دارد و این ترقی و کمال او نیز دائمی است. روح انسان میل به کمال جویی دارد؛ بینهایت طلب است و بنابراین چیزی جز بی نهایت نمیتواند این میل او را ارضا کند.

روح انسان دارای ویژگی هایی است که او را از سایر مخلوقات متمایز می کند. انسان میل به کمال جویی دارد؛ بینهایت طلب است و بنابراین چیزی جز بی نهایت نمیتواند این میل او را ارضا کند.

ب) پی بردن به فقر ذاتی، لازمه نزدیک شدن به خدا

در فرهنگ امروزی دو معنی برای فقر مد نظر است؛ در معنی اول که در ذهن عوام است؛ فقر همان نداشتن مال در دنیا است که فرد مستحق کمک است؛ این نوع فقر از نظر اسلام مردود است زیرا در اسلام تاکید فراوانی به کار و تلاش شده و کسی را که برای امرار معاش خود و خانواده اش تلاش کند با مجاهد راه حق یکسان دانسته اند. اما فقری هم وجود دارد که موجب افتخار است؛ و این همان فقری است که در آیه شریفه قرآن وارد شده است؛ «ای مردم! شما نیازمندان به خداوند هستید و خدا بی نیاز و ستوده است.»[3] هر کس خود را بشناسد خدا را هم می شناسد. (بحار الانوار، مجلسی، ج 2، ص 32) در واقع هرکس به اندازه نیازش محتاج خداوند است و به اندازه فقرش به خدا نزدیک می شود. انسانی که از فقر ذاتی خود غافل است، از خدا روی بر می گرداند. (فاطر: 15) فقری که انسان خودش را در مقابل خدا، هیچ احساس کند و او را غنی بالذات ببیند و خودش را سر تا پا محتاج و نیازمند به او بداند. (امام خمینی و عرفان اسلامی، رحیمی، ص 76) این فقر که بعد از شناخت انسان از خودش حاصل می شود او را به سمت کمال می برد و اینجاست که عمق سخن معروف حضرت علی علیه السلام روشن می گردد که فرمودند: «من عرف نفسه عرف ربه»

هر کس خود را بشناسد خدا را هم می شناسد.


انسان در اثر شهود فقر محض خویش، درمی یابد که هیچ ذات، وصف و فعلی جز برای خداوند سبحان نیست و این همان وجدان فقر ذاتی است که در صورت حصولش، معرفت توحیدی ظهور می کند و قلب موحد را مالامال از محبت و عشق به ساحت کبریایی می نماید؛ به نحوی که در قلب، جز خدا حکومت نمی کند و در آن ذره ای شرک و توجه به غیر خدا یافت نمی شود و این محصول انسانیت، غرض از خلقت، غایت دعوت انبیا و اولیا و فلسفه وجودی تمامی عوالم است. (وجدان فقر ذاتی و تأثیر آن در افعال و نگرش انسان از دیدگاه علامه طباطبایی، http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920408001183)

در میان مخلوقات هیچ پدیده ای به اندازه انسان دارای سرّ و حکمت نیست و به تعبیر عرفا انسان مظهر جمیع اسماء و صفات الهی است، لذا اگر انسان خودش را بشناسد، ذات اقدس الهی را بهتر وآسان تر می شناسد. از این روست که قرآن کریم می فرماید: «و در زمین و در وجود خود شما آیاتی برای جویندگان یقین است.»[4] (ذاریات:20،21) به اختصار می توان گفت که شناخت حضوری انسان راهی برای آگاه شدن معرفت حضوری نسبت به خداست و شناخت حصولی نسبت به انسان هم طریقی برای شناخت حصولی نسبت به خداست (شرح جلد هشتم اسفار، مصباح یزدی، جزء 1، صص 24-23)، که اولی با عبادت و تزکیه نفس و سلوک عرفانی حاصل می شود و دومی با تأمل و تدبر در اسرار و حکمت هایی که در وجود انسان به ودیعت نهاده شده است.

انسان در اثر شهود فقر محض خویش، درمی یابد که هیچ ذات، وصف و فعلی جز برای خداوند سبحان نیست و این همان وجدان فقر ذاتی است که در صورت حصولش، معرفت توحیدی ظهور می کند.

4- انسان شناسی و مسأله نبوت و امامت

نبوت به این معناست که انسان به تنهایی و فقط با استفاده از عقل خویش نمی تواند مسیر سعادت حقیقی خود را بیابد و نیازمند راهنمایانی از سوی خداست. از طرف دیگر میان انسان ها افرادی یافت می شوند و به آن مرحله از رشد و تعالی و عصمت دست می یابند که به طور مستقیم یا به واسطه فرشتگان الهی با خداوند ارتباط پیدا می کنند، و مجرای تحقق معجزات الهی و رساندن معارف و پیام خداوند به سایر انسان ها قرار می گیرند. پذیرش چنین حقیقتی مستلزم پذیرش چنین ظرفیت بالایی برای انسان است. لذا قرآن یکی از اشکالات منکرین انبیاء را عدم اعتقاد به چنین استعداد و ظرفیت بالای انسان معرفی می کند؛ «این پیامبر جز بشری همانند شما نیست ... اگر خدا می خواست (پیامبری بفرستد)، فرشتگانی را فرو می فرستاد. ما از پیامبریِ انسان ها در میان نیاکان خویش چیزی نشنیده ایم».[5] (مؤمنون: 24) درحالی که شناخت صحیح از انسان ما را به این حقیقت رهنمون می کند که انسان می­تواند به آن مرتبه از رشد و تعالی دست یابد که فرشتگان الهی بر او نازل شده، وحی بر او فرود آورند. همچنین پذیرش اصل امامت نیز مستلزم قبول این حقیقت است که انسان ظرفیت وصول به مقام عصمت و در نتیجه دریافت مقام امامت از سوی خدا را دارد.

شناخت صحیح از انسان ما را به این حقیقت رهنمون می کند که انسان می تواند به آن مرتبه از رشد و تعالی دست یابد که فرشتگان الهی بر او نازل شده، وحی بر او فرود آورند.


5- انسان شناسی و مسأله معاد

اعتقاد به حیات پس از مرگ، فرع بر برخورداری انسان از ساحتی روحانی و مجرد است. با مرگ انسان، این بعد او نابود نمی شود و بعد از جدایی از بدن می تواند به طور مستقل به حیات خود ادامه دهد و در هنگام قیامت به بدن برگردد. چنین اعتقادی در واقع نوعی نگرش نسبت به انسان است که اگر در مباحث انسان شناختی به چنین تصویری در مورد انسان نرسیم و نتوانیم آن را اثبات کنیم، مسأله معاد فرضی معقول و دارای پشتوانه استدلالی نخواهد بود لذا قرآن از قول منکرین معاد می فرماید: «آیا بعد از مرگ و پراکنده شدن اجزاء بدنمان دوباره در قیامت زنده خواهیم شد.»[6](سجده: 10) (ر.ک انسان­شناسی، رجبی، صص27-311)

نتیجه

انسان شناسی به عنوان شناخت ماهیت انسانی است. از میان انواع انسان شناسی، انسان شناسیِ دینی می تواند ماهیت و حقیقت انسان را معرفی کند؛ زیرا خالق انسان بهتر از هر شخص دیگری حقیقت انسان را می شناسد. چنین انسان شناسی به ما می فهماند که انسان میل بی نهایت طلبی اش تنها در دریای معرفت خداوند ارضا می گردد. بنابراین شناخت انسان به عنوان راهی برای دست یابی به معرفت خداوند است. انسان با شناخت عمیق در خود درمی یابد موجودی است مخلوق و نیازمند به خالق. وقتی انسان به عجز و فقر خویش پی برد و مشاهده کرد که فقیر محض است و تمام ذاتش را فقر فراگرفته، بلکه تمامی هستی را عین ربط محض و فقیر محض دید، توحید حق تعالی برای او ظهور می کند و محصول انسانیت که موحدشدن است، برایش حاصل می شود. همچنین نگرش ما نسبت به انسان، ظرفیت های درونی او را آشکار کرده، و انسان را آماده پذیرش امر نبوت و قبول اصل معاد می گرداند.

منابع

- قرآن کریم

- غررالحکم و دررالکلم، آمدی، عبدالواحد، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1407ق.

- انسان در اسلام، امین زاده، محمدرضا، قم: در راه حق، 1372

- انسان پژوهی دینی، چیستی انسان شناسی، عبدالحسین خسرو پناه و رضا میرزایی، دوره 7، شماره 24، زمستان 1389

- کلام جدید با رویکرد اسلامی، خسروپناه، عبدالحسین، قم: نشر معارف، 1389

- صورت و سیرت انسان در قرآن، جوادی آملی، عبدالله، قم: اسراء، 1382

- انسان شناسی، رجبی، محمود، قم: مؤسسه امام خمینی (ره)، 1393

- مبانی انسان شناسی، روح الامینی، محمود، تهران: عطار، 1372

- امام خمینی و عرفان اسلامی ، رحیمی، امین، انتشارات پژوهشکده امام خمینی ،1385

- مبانی انسان شناسی، فربد، محمدصادق، تهران: پشوتن، 1380

- بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر، چاپ دوم، بیروت: موسسه الوفاء، 1402

- خودشناسی برای خودسازی، مصباح یزدی، محمدتقی، قم: مؤسسه امام خمینی (ره)، 1377

- وجدان فقر ذاتی و تأثیر آن در افعال و نگرش انسان از دیدگاه علامه طباطبایی،http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=1392040800...

پی نوشت ها

[1]- منظور از علوم انسانی معارفی است که موضوع تحقیق آنها فعالیت های مختلف بشر، یعنی فعالیت هایی است که متضمن روابط افراد بشر با یکدیگر و روابط این افراد با اشیاء و نیز آثار و نهادها و مناسبات ناشی از این هاست. در نتیجه انسان شناسی به عنوان یک زیرمجموعه ای از علوم انسانی است، نه مساوی با علوم انسانی.
[2]- وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ

[3]- یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

[4]- وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ

[5]- فَقالَ الْمَلَأُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُریدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ

[6]- وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِی الْأَرْضِ أَئِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ

مرضیه مردانی، کارشناس ارشد فلسفه


مطالب مرتبط