موتور محرک انقلاب اسلامی نیز جوانان بودند. این اتفاق در شرایطی افتاد که وضعیت فرهنگی جامعه‌ی آن زمان اصلا مطلوب نبود و زمان هرچه ... اشاره: بر هر صفحه‌ی تاریخ...

نقش جوانان در ظهور انقلاب اسلامی

نقش جوانان در ظهور انقلاب اسلامی

موتور محرک انقلاب اسلامی نیز جوانان بودند. این

اتفاق در شرایطی افتاد که وضعیت فرهنگی جامعه‌ی آن زمان اصلا مطلوب نبود و

زمان هرچه ...

اشاره: بر هر صفحه‌ی تاریخ که دست بگذاریم، آنچه بیش
از همه رخ می نمایاند، مساله حضور و نقش جوانان است. از صدر اسلام و آن
هنگام که پیامبر(ص) عزم تبلیغ دین خود را علنی ساخت، تا امروز و در انقلاب
اسلامیِ ایران، نقش جوانان در دگرگونیِ معادلات به نفع معنویت و عقلانیت،
نقشی بس چشمگیر است. دکتر موسی حقانی، استاد دانشگاه و معاون پژوهشی موسسه
مطالعات تاریخ ایران در همایش«فجر بیداری»، در جمع فعالین فرهنگیِ مشهد در
این باب سخنرانی کرده‌اند. یادداشت ذیل از این سخنرانی تهیه شده است.

ویژگیِ جوانان

جوان ویژگی‌های زیادی دارد. یک ویژگیِ مهم جوان آرمانگرایی
است. جوان چون تازه وارد عرصه شده است، افق‌هایی دارد که دیگر این افق‌ها
برای میانسالان و پیران افق نیست لذا جوان مدام به دنبال وضعیت مطلوب است.
به مسائل آرمانی نگاه می‌کند و مشکلات خیلی جلوی او را نمی گیرد و برای
تحقق آرمان‌ها خیلی اهل حساب کتاب نیست. این بلند پروازی و آرمان گرایی در
بروز و تداوم انقلاب نیز بسیار موثر بوده است.

ویژگی دیگر جوان - که با همه‌ی آرمان خواهی اش وارد عرصه
شده است - امیدواری و تزریق امید است. پیران و سالمندان چون کار خود را
انجام داده‌اند دیگر خیلی امیدوار نیستند. ویژگی دیگر پر نشاط بودن است که
همین سر به سر گذاشتن‌های معمولی تا عرصه‌های جدی زندگی سیاسی، فرهنگی و
اجتماعی را شاملش می‌شود. جوان با تکیه بر این نشاط می‌تواند سد‌های بزرگی
را از سر راه بردارد. شجاعت نیز از دیگر ویژگی‌های جوان است.

همیشه در خط مقدم

به واسطه‌ی همین ویژگی‌ها است که وقتی در مکتب انبیا و
همچنین در انقلاب اسلامی بحث مبارزه پیش می‌آید، جوانان در خط مقدم‌اند.
وقتی به تاریخ صدر اسلام نگاه می‌کنیم، جوانان موتور حرکت پیامبر (ص)
هستند. حضرت علی (ع) یکی از این جوانان است که با جان و هستیِ خودش از
اسلام و پیامبر دفاع می‌کند. حتی پیامبر در لحظات آخر عمر مبارک خویش، با
وجود همه‌ی ریش سفیدها و بزرگان، اسامه را - که یک جوان است- به عنوان رئیس
ارتش انتخاب می‌کند و از بقیه می‌خواهد از او تبعیت کنند. این اعتماد
برمی‌گردد به توانمندی‌ها و ظرفیت‌هایی که جوان دارد. مولا علی (ع) نیز
وقتی به خلافت رسیدند، بخش عمده‌ای از امور را به جوانان واگذار کردند.
برای نمونه می‌توان به محمد ابی بکر – که امیر المومنین اعتماد و توقع وژه
ای به او داشتند - اشاره کرد. همین روحیه در عاشورا و نهضت کربلا نیز باعث
آن حماسه آفرینی‌ها شد.

موتور محرک انقلاب

موتور محرک انقلاب اسلامی نیز جوانان بودند. این اتفاق در
شرایطی افتاد که وضعیت فرهنگی جامعه‌ی آن زمان اصلا مطلوب نبود و زمان هرچه
می‌گذشت وضعیت بدتر می‌شد. انقلاب اسلامی برای جوانان ما یک موهبت الهی
بود.

امام خمینی (ره) وقتی نهضت را شروع کردند، افراد میانسال و
پیر حوزه خیلی با امام همراهی نکردند. البته برای خودشان دلایلی داشتند.
مهمترین دلیلش این بود که ارزیابی درستی از جامعه نداشتندو می‌ترسیدند اگر
با رژیم پهلوی رو در رو شوند، کمونیست‌ها حکومت را در دست بگیرند. اما امام
این ترس را از دل بقیه بیرون برد و اطمینان داد اگر تغییری صورت بگیرد به
این معنی نیست که کشور دست کمونیست‌ها بیافتد. آن کسانی که در میدان ماندند
و در عصر پهلوی به مبارزه ادامه دادند، جوانان حوزوی بودند که جان خود را
نیز برای امام می‌دادند. در ماجرای حمله کماندوهای پهلوی به مدرسه فیضیه در
سال 42 این جوانان قم و مدرسه فیضیه بودند که آن حماسه را آفریدند.
کماندوهای آموزش دیده به جنگ طلابی رفتند که کارشان فقط درس خواندن بود و
با این حال آن جنایت را رقم زدند.

پهلوی‌ها یک بار دیگر نیز به فیضیه حمله کرده بودند. مرحوم
طالقانی می‌گوید: یک بار رضا خان آمد و سید محمد باقر بافقی را مورد ضرب و
شتم قرار داد. آمدم در مدرسه فیضیه و به بقیه گفتم که بیایید برویم جلوی آن
مردک قلدر را بگیریم. آیت الله طالقانی نیز از جمله شخصیت‌های شجاعی است
که از جوانی نترس بوده است. در زمان کشف حجاب نیز با یکی از ماموران
شهربانی درگیر می‌شود و سیلی محکمی به او می‌زند و به زندان می‌افتد. رهبر
معظم انقلاب نیز به شخصیت آیت الله طالقانی بسیار علاقه‌مند است. در زمانی
حتی رهبری در مراسم محاکمه‌ی مرحوم طالقانی نیز حضور داشته‌اند و نقل
می‌کنند که او چگونه با صلابت و شجاعت محکمه را به سخره گرفت.

نمونه‌ی‌های دیگری از جوانان پرشور و مبارز آن زمان وجود
دارد. شهید اندرزگو از آن جمله است. این جوان با تمام قوا و توان در خدمت
نهضت قرار گرفت. اگر به زندگیِ سراسر شور و مبارزه این جوان نگاهی
بیاندازیم از روش مبارزه‌ی این جوان به شگفت خواهیم آمد. ساواک به شهید
اندرزگو لقب مرد هزار چهره داده بود. این جوان هر روز در یک چهره ظاهر
می‌شد و مبارزه می‌کرد.

پیروان من در گهواره اند!

با وجود اینکه جوانان در دهه 40 حضور خوبی داشتند و حماسه
15 خرداد را نیز رقم زدند اما وقتی از امام (ره) می‌پرسند که شما با چه
نفراتی می‌خواهید انقلاب را پیش ببرید امام می‌فرمایند، پیروان من در
گهواره‌اند.

آن کسانی که سال 57 را درک کرده‌اند، دیدند که همان کسانی
که در سال 42 در گهواره بودند، همان‌ها 13 آبان را رقم زدند. و همان بچه‌ها
بودند که ارتش شاهنشاهی را به بازی گرفتند. اینها نشأت گرفته از همان
روحیه آرمان گرایی و نشاط جوانی است. تا ابتدای انقلاب نزدیک به صد هزار
نفر اعم از زن و مرد شهید شدند که عمده‌ی آنها جوان بودند.

در 9 دی سال 1356، این زن‌ها بودند که جلوی رژیم ایستادند و
اعتراض خود را اعلام کردند. البته الان صحبت کردن در مورد این حوادث خیلی
سخت است. اینکه زن‌ها در مقابل تانک دشمن بایستند و تانک از رویشان رد شود.
از این صحنه‌های دلخراش خیلی وجود داشت. در 8 بهمن 57، یعنی آن زمانی که
نگذاشتند امام به تهران بیاید، در تهران درگیری شد. در مقابل دانشگاه
جوان‌هایی بودند که واقعا شجاعتی مثال زدنی داشتند. در بهمن 57 من خودم
شاهد بودم که چگونه مغز یک جوان متلاشی شد.

از وقایع دیگری که جوانان ما در آنها حضوری فعال داشتند
می‌توان 13 آبان 57 را مثال زد. جایی که دانش آموزان از مدرسه‌ها به خیابان
ریختند و ارتش بسیاری از جوان‌ها را به خاک و خون کشید. اینها بخشی از نقش
آفرینی جوانان تا هنگام پیروزی انقلاب بود.

زمینه‌های انحراف

اگر در بهمن 57 انقلاب صورت نمی گرفت، سرنوشت ایران و جهان
طوری دیگر رقم می‌خورد. رژیم شاه تلاش بسیاری کرد تا جوان ایرانی را از
مسیر دین خارج سازد و به یک جوان غربی تبدیل کند. مجلات، روزنامه‌ها، رادیو
و تلویزیون به شکل مخدر توان جوانان را می‌گرفتند.

در جنوب شرق یک تیپ آدم وجود داشت، در شمال تهران نیز یک
تیپ و نوعی دیگر و رژیم برای انحراف هر کدام از اینها انواع و اقسام
ترفند‌ها را به کار گرفت. رژیم با احداث کاخ جوانان و سازمان‌های پیشاهنگ و
... سعی در تغییر هویت جوانان ایرانی داشت. البته الان هم ناهنجاری‌هایی
وجود دارد. آنها همیشه از جوان ایرانی آسیب دیده‌اند لذا به فکر تغییر هویت
افتادند.

در زمان مبارزه، تمرکز ویژه رهبر معظم انقلاب در مشهد روی
جوانان بود. ایشان در مسجد کرامت، مسجد امام حسن (ع) و ... به جذب و تربیت
جوانان می‌پرداختند. انقلابیون جوان نیز طوری بودند که اگر روحانیت آنها را
جذب نمی‌کرد یا به گروه‌های سیاسی می‌پیوستند یا کم کم لا ابالی و مزدور
رژیم می‌شدند. لذا شور جوانان از یک طرف یک فرصت بود و از طرف دیگر اگر
هدایت نمی‌شد ممکن بود تبدیل به یک تهدید بزرگ شود.

گروه‌های سیاسی و مبتذل

قبل از انقلاب جریانات مختلفی فعالیت می‌کردند و هدف اصلیِ
تبلیغات آنان، جوانان بودند و الگوهای معرفی شده برای این قشر همه غربی
بودند. الگوهایی که هیچ نسبتی با زندگی یک جوان مسلمان نداشت. یکی از این
جریانات رژیم پهلوی بود که قصد ترویج اباحی گری را داشت. جریان دیگر جریان
التقاط و مارکسیست بود. اینجا بود که روحانیت وارد شد و جوانان را از زرق و
برق این رژیم و گروه‎ها دور کرد. حتی گروه‌ها هم
کم کم جوانان را وارد یک جریان مبتذل می‌کردند. اولین کاری که این گروه‌ها
می‌کردند - غیر از مارکسیست‌ها که اول بچه مسلمان بودند - بریدن از روحانیت
و مرجعیت بود. فردی نقل می‌کرد که در یکی از این گروه‌ها عضو شدم. هنگامی
که داشتم نماز می‌خواندم، در جا‌نمازم مهر و تسبیح و انگشتر عقیق بود. یکی
از سرکرده‌های همین گروه‌ها به من گفت این امّل بازی‌ها چیست؟ از این جا
شروع کردند. بعد این گروه‌ها اعضا را وادار می‌کردند تا در خانه‌های تیمی
مستقر شوند و می‌گفتند برای اینکه بقیه شک نکنند باید زن و مرد با هم باشند
که بعد از مدتی در این گروه‌ها نیز فجایعی بروز کرد.

بریدن از روحانیت

دعوت به بریدن از روحانیت و مرجعیت، آسیبی است که در تاریخ
معاصر وجود داشته و الان نیز وجود دارد. این از جمله کارهایی است که از
دوره‌ی مشروطه کلید خورده است و در دوره رضا خان شدت یافت. بعضی القا
می‌کنند که روحانیت پوسیده است، توان پاسخگویی به مسائل را ندارد و فاقد
نوآوری است. حتی بعضی از گروه‌های مسلمان مبارز مانند فداییان اسلام نیز به
دام این شگرد می‌افتادند. جدای از کارهای بزرگ نواب، جوانانی که دور او
جمع بودند، نسبت به مراجع و علما تندی می‌کردند. آنها درس علمای بزرگ را به
هم می‌زدند و تکبیر می‌گفتند. آنها انتظار داشتند بقیه نیز مثل آنها وارد
گود مبارزه شوند هرچند مراجع از اینکه پشت یک گروه قرار بگیرند پرهیز
می‌کردند. حال آنکه اگر کسی با مرجعیت شیعه ارتباط داشته باشد نتیجه‌اش
می‌شود شهید اندرزگو که یک بار هم در یک خانه‌ی تیمی حضور نیافت. او در
مکتب امام رشد کرده بود. امام هم با جان مردم کار داشت. لذا وقتی نهضت حضرت
امام (ره) همگانی شد، جوانانی که در زمان شاه به ابتذال کشیده شده بودند
وارد انقلاب شدند.

وظیفه امروز جوانان

وظیفه‌ی جوانان انقلابی امروزِ کشور ما، با جوانان دیگر
کشور‌ها متفاوت است. پیام حضرت امام خمینی (ره) تغییر جهان است. هرچند
عده‌ای ممکن است این پیام را مسخره کنند ولی این یک واقعیت است. این مسخره
کردن ها در طول تاریخ هم بوده است. به عنوان نمونه در جنگ خندق – یعنی
ابتدای نهضت پیامبر - زمانی که اصحاب در حال حفر خندق بودند، فردی با کلنگش
به سنگی زد و جرقه ای برخواست. پیامبر فرمودند من فتح ایران را دیدم!
جرقه‌ی دومی برخواست، پیامبر فرمودند فتح روم را دیدم! ولی منافقین به این
حرف‌ها می‌خندیدند و می‌گفتند این‌ها به نان شبشان محتاج‌اند و حالا حرف از
فتح جهان می‌زنند! اما جوانانی که در اطراف پیامبر بودند به این باور
رسیده بودند لذا اسلام توانست ایران و روم را بگیرد.

لذا انقلاب به دنبال تغییر جهان است و جوان ما باید همت
کند. ظرفیت جوانان الان با گذشته خیلی فرق می‌کند. در حال حاضر رهبران و
دستگاه‌های فرهنگی مروج فساد نیستند. رهبر ما به جوانان اهمیت می‌دهد و
این‌ها شعار نیست، چون اول و آخر همه‌ی تحولات در کشور به دست جوانان است.

و نکته‌ی آخر این که ارتباط جوانان با مرجعیت نباید قطع
شود. اگر قطع شود هم خودِ آن جوان و هم کشور سقوط می‌کند. آن اشتباهی که
بعضی از جوانان ما در زمان مبارزه انجام دادند و جذب گروه‌ها شدند، نباید
تکرار شود. خط سالم و خطی که در جهت اجرای مبانی دینی در کشور ماست، خط
مرجعیت است و جوانان باید ویژگی‌ها و ظرفیت خود را صرف این خط و جریان
کنند.

#فجر98


مطالب مرتبط