نماز قضا

داستان نماز قضا برای کودکان

نماز قضا

آن روز عصر خانه ی مادربزرگ خیلی شلوغ بود.همه ی قوم وخویش ها آن جا جمع بودند. خاله،عمه،دایی وعمو. نسرین هم با پدر و مادرش به خانه ی مادربزرگ رفته بود و همه خوشحال بودند. بزرگترها مشغول پختن غذا و چیدن میوه وشیرینی بودند. این شلوغی ومهمانی برای این بود که مادربزرگ از زیارت خانه خدا برگشته بود. بچه ها با خوشحال با هم بازی می کردند. آن روز برای نسرین روز خیلی خوبی بود. چون باز هم می توانست درکنار بچه ها باشد و با آنها بازی کند. نسرین با دختر خاله اش طاهره طناب بازی می کرد. طاهره پرسید: نسرین نماز ظهر وعصر را خواندی؟ نسرین به آسمان نگاه کرد وگفت:" نه ولی هنوز وقت داریم. حالا تا غروب خورشید خیلی مانده است" . طاهره گفت:پس باز هم بازی می کنیم بعد نماز می خوانیم."

نسرین و طاهره بازی خود را ادامه دادند . آن ها ان قدر سرگرم بازی بودند که متوجه گذشتن وقت نمی شدند. کم کم افتاب رفت وهوا تاریک شد. ناگهان نسرین طناب را روی زمین انداخت وگفت : وای نماز نخوانده ایم ! بعد هر دو با عجله وضو گرفتند و به اتاق رفتند . مادربزرگ توی اتاق نشته بود واز سفر خانه خدا وجاهایی که رفته بود تعریف می کرد. نسرین وطاهره جانماز ها را پهن کردند تا نماز بخوانند . حالاخورشید کاملا غروب کرده بود وصدای اذان از مسجد به گوش می رسید. مادربزرگ با تعجب به نسرین وطاهره نگاه کرد وگفت:"چرا ان قدر عجله می کنید؟صبرکنید تا اذان تمام بشود،آن وقت نماز مغرب وعشا را بخوانید."نسرین گفت:"مادربزرگ می خواهیم اول نماز ظهر وعصر را بخوانیم."مادربزرگ گفت"الان؟حالا که وقت گذشته است!؟ طاهره گفت که مادربزرگ داشتیم بازی می کردیم ،یادمان رفت. مادربزرگ گفت: نماز ظهر وعصر شما قضا شده است. باید قبل از اینکه خورشید غروب کند نمازتان را می خواندید. نسرین وطاهره سرشان را پایین انداختند . مادربزرگ گفت:کار بدی کردید. حالا نماز قضا را حتما بخوانید. از این به بعد هم یادتان باشد که نماز خواندن واجب تر از هر کاری هست . نسرین به طاهره گفت:ای کاش اول نماز می خواندیم بعد بازی می کردیم! مادربزرگ گفت:دختر های خوبم نماز خواندن هم وقتی دارد،اگر می خواهید خدا شما را خیلی دوست داشته باشد و هیچ وقت نمازتان قضا نشود، صبح وظهر وشب با شنیدن صدای اذان نمازتان را اول وقت بخوانید. طاهره و نسرین از مادربزرگ تشکر کردند وآماده ی خواندن نماز شدند . مادر بزرگ خندید و گفت: نمازتان را بخوانید بعد بیایید تا سوغاتی هایتان را بدهم.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر