نگاهی به حیات سیاسی امام رضا(ع)

واکاوی حیات سیاسی امام رضا(ع) و بررسی شاخص ‌های سیاسی حاکم در عصر آن امام همام، نقشه راهی برای شناخت حقایقی است که ما را در تفکر، اندیشیدن و بازآموزی...

نگاهی به حیات سیاسی امام رضا(ع)

واکاوی حیات سیاسی امام رضا(ع) و بررسی شاخص ‌های سیاسی حاکم در عصر آن امام همام، نقشه راهی برای شناخت حقایقی است که ما را در تفکر، اندیشیدن و بازآموزی شیوه و سیره رفتاری ائمه اطهار(ع) و بهره‌مندی از آن رهنمون می‌شود. آنچه در پیش رو می خوانید، گفت‌وگویی با حجت الاسلام والمسلمین محسن مهاجر نیا مسئول دبیرخانه انجمن‌های علمی حوزه ،و استاد حوزه و دانشگاه در این خصوص است که تقدیم می‌شود

اصول اساسی فلسفه سیاسی امام ‌رضا علیه السلام چه چیزهایی است؟

اگر بخواهیم اصول کلی فلسفه سیاسی امام رضا را به اختصار بیان کنیم باید عرض شود که فلسفه سیاسی حضرت که همان فلسفه سیاسی اسلام ناب است در پنج اصل و آیین قابل ارائه است

نخستین اصل، آیین اندیشه یا بنیادهای فکری امام (ع) است، فلسفه سیاسی حضرت بر پایه بنیادهای معرفتی و اعتقادی ایشان استوار است .او همان طوری که به هستی و نظام آفرینش و جایگاه انسان و اصل غائی فرجام عالم اعتقاد دارد ؛ درباره جامعه ، قدرت ، دولت و سیاست و مناسبات سیاسی راه حل ارائه داده است .حدیث سلسلة الذهب که در آن توحید را به قبول رهبری و اطاعت از امامت خودشان متوقف می‌کنند، بهترین آیین اندیشه ورزی در شیعه است .

دومین آیین اجتماع می‌باشد، در فلسفه سیاسی امام رضا علیه السلام جامعه اسلامی دارای آداب و آیین خاصی است . شالوده اصلی جامعه رضوی بر خمیر مایه مفهوم کلیدی چون نظم که اولین شالوده هر جامعه مسئله نظم در آن جامعه است .حضرت بر اساس لزوم نظم به ضرورت جامعه استدلال می‌کنند و قانون الهی که پایه جامعه رضوی را تشکیل می‌دهد و نیز امنیت در جامعه به مثابه استنشاق هوا در بقای زندگی است و هچنین عدالت که به مثابه خمیر مایه همه تعاملات ومناسبات جمعی است و هیچ جامعه‌ای بر اساس ظلم و تعدی و تجاوز و بی عدالتی به سامان نمی‌رسد .

از حضرت (ع) درباره دولت و حاکمیت، روایاتی نقل شده که با استدلال عقلی به ضرورت آن اشاره می‌کنند، از امام سؤال می‌پرسند؛ « وَلِمَ جعل اولی الامر و امر بطاعتهم؟» یعنی به چه دلیلی حکومت و حاکمیت لازم است و چرا باید اوامر آن اطاعت بشود و به تعبیر، دیگر منشأ قدرت و الزام و اطاعت در چیست ؟ حضرت بر مبنای ضرورت نظم و پرهیز از هرج ومرج و فساد وضرورت سنت الهی و قوانین شریعت ، وجود دولت و زمامدار را لازم می‌دانند و می‌فرمایند : «این که چون مردم بر طریقه مشخص و معینی نگه داشته شده،‌ و دستور یافته ‌اند از این طریقه تجاوز ننمایند و از حدود و قوانین مقرر درنگذرند، زیرا با این تجاوز و تخطی دچار فساد خواهند شد، این امر به تحقق نمی‌پیوندد و مردم بر طریقه معین نمی‌روند و نمی‌مانند و قوانین الهی را برپا نمی‌دارند، مگر در صورتی که فرد قدرتمند و توانا و امین و حافظی برایشان گماشته شود که عهده‌دار این امرباشد و نگذارد پا از دایره حقشان بیرون نهند و به حقوق دیگران تعدی کنند.
"فجعل علیهم قیم یمنعهم من الفساد" و در نقل دیگری امام تصریح دارند، به اینکه «أَنَّا لَا نَجِدُ فِرْقَةً مِنَ الْفِرَقِ وَ لَا مِلَّةً مِنَ الْمِلَلِ بَقُوا وَ عَاشُوا إِلَّا بِقَیِّمٍ وَ رَئِیسٍ لِمَا لَا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ فِی أَمْرِ الدِّینِ وَ الدُّنْیَا بحارالانوار ج۲۳ ص ۳۲» یعنی ما هیچ یک از ملت‌های جهان را نمی‌بینیم که جز به وجود یک برپا دارنده نظم و قانون و زمامدار و حاکم توانسته باشد باقی و پایدار بماند و به حیات خود ادامه دهد، زیرا برای ساماندهی امور معنوی و مادی خود ناگزیر از داشتن حکومت و زمامدار می‌باشند." با چنین تفکری حضرت رضا (ع) بر مسئولیت ولی امر و رهبر در مبارزه با فساد و تباهی تأکید دارند و بر مبنای رهنمودهای سیاسی حضرت (ع)، مفاهیم عام و مشخصه‌های مهم امامت و رهبری همچون «زمام‌الدین» و «نظام المسلمین» و «امین‌الله فی ارضه» و «خلیفة‌الله فی بلاده» ،‌ مصداق عینی و عملی پیدا می‌کند.

سومین اصل، آیین شهروندی است و هر فلسفه سیاسی باید موضع خود را در باب حقوق انسان‌ها در جامعه نظیر حق حرمت و کرامت انسان ، حق آزادی ، حق برخورداری از امنیت و عدالت ، حق مشارکت و دخالت در سرنوشت سیاسی خود از طریق حضور در امور جامعه و اصلاح کژی ها و تعاون در خیرات و برخورداری از نظم و هدایت برای دستیابی به خوشبختی و سعادت و حیات طیّبه دینی را داشته باشد . در روایات منقوله از امام رضا (ع) این بخش به خوبی پوشش داده شده است . «شهروندان مدینه فاضله امام رضا علیه السلام» شیعیان مخلص هستند کسانی که دین و دنیا و مادیت و معنویت را به اهم عجین کرده ‌اند، کسانی که تنها مطیع اوامر الهی هستند و کسانی که اوامر الهی ائمه را اطاعت می‌کنند و دارای تولی و تبری هستند . آن‌ها شهروندان راستین جامعه اسلامی به شمار می‌روند.

آخرین اصل آیین سعادت است، فلسفه سیاسی امام رضا (ع) به همه زوایای زندگی سیاسی انسان‌ها توجه دارد . در روایتی حضرت می‌فرمایند از ما نیست کسی که دینش را به خاطر دنیایش و یا دنیایش را به خاطر دینش از دست بدهد. مبدء در کنار معاد در سیاست حضور دارند .
غایت‌ها و آرمان‌ها و مطلوبیت‌ها هستند که به برنامه‌ها واندیشه ها و رفتارها جهت می‌دهند و سامانه فلسفه سیاسی به وجود می‌آورند . در روایت سلسلة الذهب عاقبت به خیری و ایمن ماندن از عذاب الهی را به ایمان و توحید و پذیرش امامت متوقف می‌داند .بنابراین کسانی به فلاح و سعادت می‌رسند که بر طریق هدایت و نظام دینداری حرکت کنند .

*بر اساس این اصول ، قبول مسئولیت ولایت عهدی توسط امام رضا (ع) را چگونه قابل توجیه است؟

بالاخره یک فلسفه سیاسی باید بتواند نفیاً و اثباتاً رفتارها و مواضع و نظام فکری صاحب آن فلسفه را توجیه کند . اگر اجازه بدهید من همه بحث را در همین مقوله متمرکز کنم . و به گفته‌های حضرت اشاره بکنم . روایتی از حضرت در عیون اخبارالرضا و بحارالانوارنقل شده که کسی به نام «ابن عرفه» از حضرت می‌پرسید: «ای فرزند رسول خدا! با چه انگیزه‌ای وارد ماجرای ولایت عهدی شدی؟»امام درپاسخ می‌گوید: «با همان انگیزه‌ای که جدّم علی علیه السلام وادار به حضور در شورا شد.»، این پاسخ به عقبه تاریخی فلسفه سیاسی امامان اشاره دارد. تمام فلسفه سیاسی امام رضا‌(ع) در ذیل همین عبارت می‌شود گزارش کرد .

امام رضا علیه السلام در فاصله دعوت مأمون تا زمان آمدن به خراسان، مواضع گوناگونی برای رو به رو شدن با توطئه‌های مأمون اتّخاذ می‌کرد که همه در راستای آن فلسفه سیاسی بود. از جمله این که درخواست مأمون از امام، مدت‌ها در مدینه بی پاسخ ماند و حضرت از پذیرفتن پیشنهاد مأمون خودداری کرد و به همه نشان داد که رفتن به خراسان، به اختیار او نبوده است. حضرت به خوبی به توطئه‌ها و هدف‌های پنهان مأمون آگاهی دارد.

مأمون از امام خواسته بود از خانواده‌اش هرکه را می‌خواهد همراه خویش به مرو بیاورد، امام با خود هیچ کس؛ را به همراه نبرد.

امام در نیشابور، در میان ده‌ها هزار تن از مردم استقبال کننده، روایت «سلسلةالذّهب» را خواند: « لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع نَیْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ یَرْحَلَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ أَصْحَابُ الْحَدِیثِ فَقَالُوا لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِیثٍ فَنَسْتَفِیدَهُ مِنْکَ وَ قَدْ کَانَ قَعَدَ فِی الْعَمَّارِیَّةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ یَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَ» پدرم موسی کاظم، از پدرش جعفر صادق، از پدرش محمدباقر، از پدرش زین العابدین، از پدرش شهید کربلا، از پدرش علی مرتضی نقل کرد که فرمود: دوست من و نور چشم من رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: جبرئیل علیه السلام گفت که: از پروردگار شنیدم که فرمود: کلمه «لا اله الاّ الله» (توحید) دژ من است، پس هرکس آن را بگوید، داخل دژ من شده است و هرکس به دژ من وارد شود، از عذاب من در امان است.» امام در آخر حدیث «سلسلة الذّهب» پس از اندکی تأمّل، به حضّار و نویسندگان خطاب کرد: این موضوع شروطی دارد: «و انا من شروط‌ها؛ پذیرش امامت از جمله شروط آن (ایمنی از عذاب الهی به واسطه پذیرش توحید) است.» توحیداز نظر امام پایه زندگی با فضیلت است که به کمک آن از هر بدبختی و رنجی، رهایی به دست می‌آید «ولایت»در فلسفه سیاسی امام همبستگی شدیدی با «توحید» دارد؛بارهبری حکیمانه و دادگرانه امور جامعه به سامان می‌رسید. امام در نیشابور از فرصتِ به دست آمده برای بیان حقیقت امامت بهره گرفت.

امام علیه السلام در مرو

ماه‌ها گذشت و او همچنان از موضع منفی با مأمون سخن می‌گفت. او نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولایت عهدی؛ هیچ کدام را نمی‌پذیرفت تا اینکه مأمون با تهدیدهای پی درپی قصد جان حضرت را کرد. امام با موضع خود، زمینه را طوری آماده کرد تا مأمون را رویاروی حقیقت قرار دهد. امام فرمود: «می‌خواهم کاری کنم که مردم نگویند علی بن موسی به دنیا چسبیده؛ بلکه این دنیاست که از پی او روان شده است». حضرت با این شگرد، به مأمون فهماند که نیرنگش موفّقیت آمیز نبوده و در آینده نیز همین گونه خواهد بود.

امام در مجلس بیعت، بدون آنکه از مأمون تشکر کند، فرمود: «ما به خاطر رسول خدا‌(ص) بر شما حقّی داریم و شما نیز به خاطر او بر ما حقّی. هرگاه شما حقّ ما را در نظر بگیرید، بر ما نیز واجب است که حقّ شما را منظور بداریم.»این عبارت ، بار معنایی زیادی را داشت. آنچه امام در سند ولایت عهدی نوشت، از موضع گیری‌های دیگرش مؤثّرتر بود و بیانگر زوایای گسترده اندیشه مبنایی و ولایی وی است . حضرت در آغاز آن می‌نویسد : «ستایش برای خداوندی است که هرچه بخواهد، همان کند. هرگز چیزی بر فرمانش نتوان افزود و از تنفیذ مقدّراتش نتوان سر باز زد...»

آنگاه به توطئه‌های پنهان مأمون اشاره می‌کند و می‌فرماید : « او از حقّانیت چشم‌ها و از آنچه در سینه‌ها پنهان است، آگاهی دارد.» امام مردم را به خیانت‌ها و نقشه‌های پنهانی توجّه می‌دهد. سپس چنین ادامه می‌دهد: «و درود خدا بر پیامبرش محمّد، خاتم پیامبران، و بر خاندان پاک و مطهّرش باد...» در آن عصر هرگز روش نگارش، چنین نبود که در اسناد رسمی پس از درود بر پیغمبر، کلمه «خاندان پاک و مطهّرش» را نیز بیفزایند؛. امام در ادامه می‌نویسد: « امیرالمؤمنین حقوقی از ما می‌شناخت که دیگران بدان آگاه نبودند». مأمون ولایتعهدی را در اختیار امام قرار داده که حقّ خود حضرت بوده؟! حقّی که پس از غصب، دوباره به دست اهلش بر می‌گشت. آری، حقّی که مردم آن را نمی‌شناختند، در قسمتی دیگراز سند امام رضا علیه السلام ، چنین می‌نویسد : «و او (مأمون) ولایت عهدی خود و فرمانروایی این قلمرو بزرگ را به من واگذار کرد، البته اگر پس از وی زنده باشم...»! امام با این جمله می‌خواست به توطئه‌های مأمون بیشتر اشاره کند .
و در ادامه می‌گوید : «هرکس گرهی را که خدا، بستنش را امر کرده، بگشاید و ریسمانی که همو استواری‌اش را پسندیده، قطع کند، به حریم خداوند تجاوز کرده است.» منظور امام از گره و ریسمانی که نباید هرگز گسسته شود، خلافت و رهبری است، که نباید پیوندش را از خاندانی که خدا مأمور این امر کرده است، جدا نمود. سپس به ماجرای تاریخی غصب رهبری و خلافت اشاره می‌کنند «که در گذشته کسی این چنین کرد؛ ولی برای جلوگیری از پراکندگی در دین و جدایی مسلمانان، اعتراضی به تصمیم‌ها نشد و امور تحمیلی به عنوان راه گریز، تحمّل گردید.»

امام رضا(ع) آشکارا به مشروعیت خلافت و رهبری خود تصریح می‌کند و بر اساس سیره علوی، روش زمامداری خویش را بیان می‌کند:« خدا را بر خویشتن گواه می‌گیرم که اگر رهبری مسلمانان را به دستم دهد، با همه؛ به ویژه بنی عباس به مقتضای اطاعت از خدا و سنّت پیامبرش عمل کنم؛ هرگز خونی را به ناحق نریزم و ناموس و ثروتی را از چنگ دارنده‌اش به در نیاورم، مگر در آنجا که حدود الهی مرا دستور داده است.» این فلسفه سیاسی شهریاری است که در بالا اشاره شد .حضرت، تعهّد می‌کند که به مقتضای اطاعت از خدا و سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با همه و به ویژه با عباسیان رفتار می‌کند و این، درست همان خطّی است که علی علیه السلام خود را بدان ملزم کرده بود. پیروی از خطّ و برنامه علی علیه السلام برای مأمون و عباسیان نیز قابل تحمّل نبود و آن را به زیان خود می‌دیدند.

فرمانروا باید پاسدار قانون باشد نه برتر از آن

سپس با تعریض به روش ناصواب حکومت مأمون و سبک حکومت خویش می‌فرماید : «اگر چیزی از پیش خود آوردم، یا در حکم خدا تغییر و دگرگونی نمودم، شایسته این مقام نبوده، خود را مستحقّ کیفر نموده‌ام و من به خدا پناه می‌برم از خشم او» امام علیه السلام با توجه به شیوه خلفای عباسی می‌خواست این معنا را به همگان تفهیم کند که فرمانروا باید پاسدار نظام و قانون باشد، نه آنکه برتر از آن قرارگیرد؛ از این رو هرگز نباید از کیفر و بازخواست مصون بماند.

در پایان، مأمون به امام(ع) می‌گوید: «موافقت خود را با خطّ خویش بنویس و خدا و حاضران را نیز شاهد بر خویشتن قرار بده.»

امام ، تنها خداوند را بر خویشتن شاهد می‌گیرد و هرگز مأمون یا افراد دیگر حاضر در آن مجلس را به عنوان شهود بر نمی‌گزیند؛ چون می‌دانست که در دل‌هایشان نسبت به وی چه می‌گذرد.

شروط امام رضا(ع) برای ولایت عهدی

از نکات بسیار مهم که ابعاد فلسفه سیاسی امام را روشن می‌کند این است که او برای پذیرفتن مقام ولایت عهدی شروطی گذاشت و در آن‌ها از مأمون چند تعهد را طلب کرد:

امام هرگز کسی را بر مقامی نگمارد و نه کسی را عزل کنند

هیچ رسم و سنّتی را نقض نکند. و چیزی از وضع خود را دگرگون نسازد

از دور، مشاور در امر حکومت باشد.

مأمون به تمام این شروط پاسخ مثبت داد؛ بنابراین، امام بر پاره‌ای از هدف‌های مأمون خطّ بطلان کشید؛ زیرا اتّخاذ چنین موضعی، آثاری از قبیل ، متّهم ساختن مأمون ،اعتراف نکردن به مشروعیت سیستم حکومتی وی و اینکه این حکومت هرگز نظر امام را تأمین نمی‌کرد.

بنابراین ، امام هرگز حاضر نبود تصمیم‌های قدرتِ حاکمه را عملی سازد. امام با این کار، نه تنها پیشنهاد خلافت و ولایت عهدی را ردّ کرد؛ بلکه پس از اجبار به پذیرفتن آن، با قبولاندن این شروط به مأمون، خود را در عمل از صحنه سیاست به دور نگاه داشت.

فلسفه سیاسی امام رضا(ع) که یک فلسفه جامع است باید ارائه شود و همین بهترین راه برای تولید علم دینی و تحول در علوم انسانی است . ما بهترین منابع فلسفه سیاسی را در اختیار داریم ولی متأسفانه استفاده نمی‌کنیم .

منبع:خبر حوزه


مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر