والدین نخستین کسانی هستند که می توانند احساس امنیت و اعتماد را در کودکان ایجاد کنند

نیازهای روانی کودک را جدی بگیریم

نیازهای روانی کودک را جدی بگیریم

نیازهای روانی یکی از نیازهای انسان است که بی توجهی به آن ها عوارضی نظیر بدبینی، بی اعتمادی، اضطراب، افسردگی، بروز رفتارهای سوء و... را به همراه خواهد داشت. برخی از این نیازها عبارتند از:

- حفظ شخصیت و عزت نفس

یکی از سرمایه های فطری که خداوند به اقتضای حکمتش در وجود هر انسانی به ودیعه نهاده، «غریزه دوست داشتن خویش» است. هر انسانی قبل از هر چیز و هرکس به خود علاقه و محبت دارد. در پرتو این غریزه می توان بسیاری از صفات پسندیده و شایسته را در کودک پرورش داد. البته به شرط آنکه این غریزه عاقلانه و با برنامه صحیح هدایت شود، در غیر این صورت منشأ بدبختی های بزرگی خواهد بود.

یکی از راه های ارضای غریزه دوست داشتن خویش، تکریم کودکان و توجه به شخصیت آن هاست. کودکی که به اندازه کافی در خانواده مورد احترام قرار گیرد و این غریزه به طور صحیح در او ارضا شود، احساس ارزشمندی و عزت نفس می کند؛ بنابراین از روانی متعادل و سالم برخوردار است در حالی که اگر این غریزه مورد توجه قرار نگیرد، کودک در خود احساس پستی و حقارت می کند، روانی افسرده و بیمار پیدا می کند و این حالت درونی در رفتار و گفتار کودک با وضع نامطلوب آشکار می گردد.

چنین کودکی در معرض انحراف های گوناگونی است. احترام به شخصیت نه تنها در محیط خانواده از ارکان اساسی تربیت کودک است، بلکه این فضیلت انسانی از پایه های مهم زندگی اجتماعی و از وظایف همه انسان هاست.

یکی از راه های ارضای غریزه دوست داشتن خویش، تکریم کودکان و توجه به شخصیت آن هاست.

آموزه های دینی، به کرامت نفس در انسان توجه دارد و نتیجه همه تلاش ها و کوشش های آدمی را، حفظ شخصیت و عزت نفس خود فرد می داند و نه هیچ کس دیگر؛ در ذیل به برخی از آیات و روایات در این زمینه اشاره می شود: «کسی که شخصیتش در نظر او خوار و بی مقدار شد از شر بدکاری اش ایمن مباش».[1]

بنابراین کسی که شخصیتش تحقیر شود و احساس ذلت و خواری کند، از ارتکاب هیچ رفتار ناشایستی رویگردان نیست. هرگاه احساس کرامت نفس و عزت نفس جریحه دار شود و به هر طریقی شخصیت وی صدمه ببیند، به طور طبیعی و فطری عکس العمل نشان می دهد، مگر کسانی که در اثر افراط در گناه و غوطه ور شدن در فساد، عزت نفس انسانی خود را فراموش کرده اند و به فرموده قرآن: «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها؛[2] و هر کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، ناامید و محروم گشته است».

البته این گونه افراد به غلط، عزت نفس و ارزش خود را در بهره وری هرچه بیشتر و بهره مندی از شهوات و هوای نفس پنداشته اند؛ چنان که از رحمت الهی دور شده و به «اسفل السافلین» سقوط کرده اند.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره ارتباط دروغگویی و عدم عزت نفس می فرمایند: «دروغگو دروغ نمی گوید، مگر به سبب حقارتی که در وجود خود احساس می کند».[3]

امام صادق علیه السلام نیز ارتباط تکبر و عدم عزت نفس را این چنین بیان فرموده اند: «هیچ انسانی تکبر و فخرفروشی نمی کند، مگر به علت احساس حقارتی که در وجود خود می یابد».[4]

کسانی که شخصیت آن ها از کودکی تحقیر شده و با احساس حقارت بزرگ شده اند، در بزرگسالی در مقابل افراد متمکن، زورگو و ظالم سر فرود آورده و تسلیم می شوند؛ اما کسانی که با عزت نفس پرورش یافته اند، همواره در مقابل کسانی که می خواهند آنان را تحقیر کنند و یا هویت دینی و یا فرهنگی و ملی آنان را بگیرند، ایستادگی می کنند. بعضی خانواده ها با برخوردهای خشن و بی اعتبار کردن کودکان و بعضی از مربیان در محیط های آموزشی با برچسب های بد، کودکان را از خود می رانند و از کلاس طرد می کنند و با طعنه، سرزنش، تحقیر و تمسخر، موجب فشار روانی بر کودکان می شوند؛ آن ها را به پرتگاه سقوط می کشانند.

اگر بزرگسالان در مورد کودکان چنین روشی را اعمال کنند در آینده ممکن است منشأ بروز دو گونه رفتار شوند: یا کودک این تهدید و توهین ها را می پذیرد و چیزی نمی گوید، همانند آتشی زیر خاکستر و وقتی زمینه و یا موقعیتی فراهم شد و کمی رشد کرد، عاصی و سرکش می شود. یا همان موقع رفتار نابهنجار و غیر عادی از خود بروز می دهد. این رفتار و عکس العمل، به صورت های پرخاشگری، اذیت و آزار دیگران، بی ثباتی فکری، بی رغبتی، بی دقتی، بی علاقگی به درس و یا به حالت افسردگی در محیط خانه و مدرسه بروز خواهد کرد و در نتیجه فرد، نمونه رفتاری را که در کودکی از دیگران دریافت کرده است در بزرگسالی نسبت به فرزندان و اطرافیان خود انجام خواهد داد. این ناهنجاری ها در مراحل حاد، منجر به بزه کاری های اجتماعی می شود؛ زیرا اکثر مجرمان از کسانی هستند که شخصیت آن ها در کودکی تحقیر شده و یا تحت فشارهای روانی قرار گرفته اند.

اکثر مجرمان از کسانی هستند که شخصیت آن ها در کودکی تحقیر شده و یا تحت فشارهای روانی قرار گرفته اند.

در مقابل اگر در جامعه و در محیط های آموزش، از کودکی با شیوه آزادمنشانه، محترمانه تؤام با ارزش گذاری به شخصیت افراد و احیای عزت و کرامت نفس رفتار و با احساسات و عواطف کودکان برخورد شود، افراد با شخصیت و با ارزش پرورش می یابند و دیگر جایی برای جوانان بزهکار، به وجود نمی آید. رفتار آزادمنشانه و درک احساسات کودک سبب می گردد که او احساس ارزش کند.

از امام علی علیه السلام است که: «به راستی که نفس (شخصیت انسانی) گوهر گران بهایی است که هرکس آن را حفظ کند تعالی می یابد و هرکس آن را پست گرداند فرو می افتد».[5]

همین احساس رضایت و ارزش، به رشد شخصیت وی کمک خواهد کرد تا این حالت را همواره در خود حفظ کند و کاری نکند که آن را از دست دهد. برای اینکه کودک در نفس خود، احساس حقارت نکند، لازم است که والدین، از دوران ابتدای کودکی به این امر مهم توجه داشته باشند و با رفتار و گفتار خویش، شخصیت را در فرزندان خود پرورش دهند و با آنان طوری رفتار کنند که آنان، احساس ارزشمندی کنند.[6]

- امنیت و اعتماد

امنیت از اساسی ترین نیازهای انسان است. امام صادق علیه السلام در سخنی امنیت را یکی از سه نیاز اصلی انسان برشمرده اند. از ایشان است که: «سه چیز است که همه انسان ها به آن نیاز دارند: امنیت، عدالت، آبادانی».[7]

5e0760120bb78.jpg

والدین نخستین کسانی هستند که می توانند احساس امنیت و اعتماد را در کودکان ایجاد کنند. وقتی کودکان بدانند والدین همیشه در کنارشان هستند، نیازها و احساسات شان را محترم می شمارند و مورد توجه قرار می دهند، یاد می گیرند که به آن ها اعتماد کنند و احساس امنیت و حمایت در آن ها تقویت می شود. همچنین ایجاد یک محیط امن عاطفی به گونه ای که کودکان بتوانند با آزادی و امنیت خاطر درباره احساساتشان با والدین گفت و گو کنند، از وظایف مهم والدین است. آن ها با این کار بستر لازم برای لذت بردن از زندگی را برای فرزند خود فراهم می سازند و فرزندشان بدون داشتن ترس، شیرینی امنیت را خواهد چشید.

والدین نخستین کسانی هستند که می توانند احساس امنیت و اعتماد را در کودکان ایجاد کنند.

- نیاز به تأیید

اگر کودکان در زندگی مورد تأیید قرار گیرند می آموزند خود را دوست بدارند. نگرش های پدر و مادر، در شکل گیری شخصیت کودکان بسیار مؤثر است. والدین با تأیید یا عدم تأیید رفتارهای فرزندان شان، ارزش های مطلوب خود را به آن ها می آموزند و با بی توجهی به کودکان، امکان آموزش ویژگی ها و رفتارهای مورد پسند خود را به آنان از دست می دهند.

برخی از کارهای کوچکی که کودکان به انجام می رسانند می تواند در شکل گیری شخصیت آنان بسیار مؤثر باشد. این «کارهای کوچک» دقیقاً همان هایی هستند که باید مورد تحسین و تشویق قرار گیرند؛ به عنوان مثال، دختربچه ای با سلیقه و ابتکار خود کاردستی زیبایی درست کرده است و آن را به دوست خود هدیه می دهد؛ مادر می تواند نظر تأییدی خود را در مورد کار او از جهات مختلف ابراز کند. او ممکن است روی توانایی هنری دخترش تمرکز کند و بگوید: «چه کاردستی زیبایی، تو در مورد انتخاب رنگ ها سلیقه خوبی داری».

یا اینکه با تمرکز و توجه بر سخاوت مندی دخترش می گوید: «چه کار خوبی کردی که کاردستی زیبایت را به دوستت بخشیدی!»

برخی از کارهای کوچکی که کودکان به انجام می رسانند می تواند در شکل گیری شخصیت آنان بسیار مؤثر باشد.

5e076026ee5c7.jpg

- استقلال

والدینی که ضمن انجام مراقبت ها و حمایت های لازم از فرزندشان، به او میدان عمل می دهند تا حقایق زندگی را تجربه و لمس کند، زمینه استقلال او را فراهم می کنند. چنین والدینی به تدریج کارهای شخصی کودک را به عهده خود او می گذارند و هرچه کودک آن ها بزرگ تر می شود، از حمایت ها و کمک های مستقیم خود می کاهند و مسئولیت های بیشتری را بر عهده اش می گذارند. در عین حال نیز او را در انجام آن ها راهنمایی و کمک می کنند. به این ترتیب او برای زندگی مستقل، آماده می شود. چنین فرزندی در برابر وظایف و مسئولیت های زندگی، توانمند است.

حمایت ها و مراقبت های بیش از اندازه از فرزند، روح استقلال و خودکفایی را از او می گیرد و او را موجودی وابسته و متکی به دیگران بار می آورد؛ به طوری که در برابر هر حادثه، مشکل و انجام هر عملی، احساس ناتوانی می کند و خود را نیازمند دیگران می داند. بهتر است والدین از همان دوران کودکی فرزندان خود، به فکر استقلال آن ها باشند. آن ها می توانند از دو سالگی به بعد وسایل مربوط به کودک را طوری مرتب کنند که تا حد امکان بتواند خودش کارهایش را انجام دهد؛ برای مثال لباس هایی بخرند که پوشیدن و درآوردن آن ها راحت باشد تا کودک بتواند خودش این کار را انجام دهد، جالباسی کم ارتفاعی در نظر بگیرند که لباس هایش را به آن بیاویزد. یک زیر پایی در کنار روشویی قرار دهند تا بتواند بدون کمک دست هایش را بشوید و... .

- آزادی

آزادی در تمام مراحل زندگی انسان مخصوصاً کودکی نقش به سزایی دارد. می توان گفت یکی از مهم ترین عوامل رشد کودک، آزادی است. بر اساس تربیت اسلامی، طفل باید تا هفت سالگی آزاد باشد و بازی کند تا قوای جسمی و روحی او به طور طبیعی رشد کند. از امام صادق علیه السلام است که: «فرزند خود را آزاد بگذار تا سن هفت سالگی بازی کند».[8]

یکی از مهم ترین عوامل رشد کودک، آزادی است.

برخی والدین از ترس اینکه مبادا عزیزان شان با مشکلی رو به رو شوند، آن ها را کنترل می کنند و جلوی آزادی آن ها را می گیرند. کودک با کنترل ناتوان می شود، والدین باید با آموزش دادن به کودک و کنترل از راه دور فرصت و آزادی عمل به او بدهند. البته آزادی، به معنای بی قانونی و بی بند و باری نیست.

- اعتماد به نفس

اعتماد به نفس از اصلی ترین عوامل رشد مطلوب شخصیت انسان محسوب می شود. اعتماد به نفس عبارت است از اطمینان داشتن به توانایی های خود. اعتماد به نفس دیدگاهی است که به فرد امکان می دهد تا از خود تصویری مثبت و واقعی داشته باشد. داشتن اعتماد به نفس به این معنی نیست که فرد قادر به انجام هر کاری است بلکه افراد دارای اعتماد به نفس، انتظارات واقع گرایانه ای دارند و در صورتی که بعضی از انتظارات شان برآورده نشود، دیدگاه مثبت شان را حفظ می کنند.

اسلام عالی ترین مکتب تربیتی است که ارزش های انسانی و متعالی را در وجود انسان پرورش می دهد. انسان می تواند با تفکر و تدبر در آیات الهی به ارزش های وجودی و به جایگاه خویش نزد پروردگار و همچنین به ارزشمندی خود در میان مخلوقات جهان پی ببرد. والدین نیز در امر تربیت، وظیفه دارند که فرزندان خویش را با قابلیت ها و شایستگی های نهفته در وجود آن ها آشنا کنند و با تکیه بر آیات مذکور اعتماد به نفس را در آن ها به وجود آورند.

منبع: کتاب فرزندانی برای آینده: آشنایی با شیوه های تربیت کودک، ص 106-98.


پی نوشت ها:

[1]. بحارالانوار، ج72، ص300.

[2]. شمس: 10.

[3]. الاختصاص، ص232.

[4]. الکافی، ج3، ص271.

[5]. غرر الحکم و درر الکلم، ص227.

[6]. برای اطلاعات بیشتر به قسمت شیوه های تربیت- تکریم و احترام به شخصیت از کتاب، رجوع شود.

[7]. تحف العقول، ص320.

[8]. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص492.


مطالب مرتبط