روش امام ‌رضا علیه السلام این بود که تمام خادمان و کارگزارانشان، کوچک و بزرگ، را پیرامون خود گرد می ‌آوردند...

وصف خلق ‌و خوی امام رضا علیه السلام

وصف خلق ‌و خوی امام رضا علیه السلام

یاسر خادم گوید: روش امام ‌رضا علیه السلام این بود که هرگاه خلوت می‌کردند، تمام خادمان و کارگزارانشان، کوچک و بزرگ، را پیرامون خود گرد می ‌آوردند و با آنان هم ‌سخن می ‌شدند و انس می‌ گرفتند و دل خوش می‌ کردند و چون سر سفره می ‌نشستند، هیچ کوچک و بزرگی را از یاد نمی‌بردند و حتی تیمارکنندۀ اسب ‌ها و حجامتگر را نیز کنار خود بر سر سفره می ‌نشاندند.

ابراهیم ‌بن ‌عباس گوید: ندیدم ابوالحسن رضا علیه السلام حتی به گفتن کلمه ‌ای در حق کسی جفا کنند و ندیدم رشتۀ سخن کسی را پیش از تمام ‌شدنش، قطع کنند. ایشان اگر می ‌توانستند حاجت کسی را برآورند، درخواست هیچ ‌کس را بی ‌پاسخ نمی‌ گذاشتند. هرگز پای خود را پیش دیگران دراز نمی ‌کردند و در حضور دیگران تکیه نمی ‌دادند و ندیدم کسی از خادمان و بندگانشان را دشنام و ناسزا گویند و ندیدم آب دهان بیندازند و ندیدم به صدای بلند بخندند؛ بلکه خنده‌ شان تبسم و لبخند بود و چون خلوت می ‌شد و سفرۀ حضرت را می ‌انداختند، غلامان و خدمتکاران، حتی دربان و تیمارگر را با خود بر سر سفره می ‌نشاندند.

احمد بن ‌محمد بن ‌ابی ‌نصر بزنطی گوید: امام ‌رضا علیه السلام چهارپایی برایم فرستادند که سوار شوم و نزد ایشان روم. رفتم و تا پاسی از شب را خدمت حضرت بودم. چون خواستند برخیزند، به من فرمودند: «فکر نمی‌کنم بتوانی به مدینه بازگردی.» گفتم: «قربانتان شوم، آری.» فرمودند: «پس امشب را نزد ما بمان و فردا به لطف و برکت خدا راهی شو.» گفتم: «همین کار را می‌ کنم.»

پس به کنیز خود فرمودند: «بستر مرا برای وی بگستران و ملحفۀ مرا که زیر آن می ‌خوابم، رویش بینداز و بالش مرا زیر سرش بگذار.» با خودم گفتم: «چه‌ کسی مقام و منزلت امشب مرا دارد؟! خداوند جایگاهی نزد او به من بخشیده و افتخاری به من عطا کرده که به هیچ ‌یک از اصحاب و هم‌ کیشان من نداده است. مرکبشان را برایم فرستادند و من سوار شدم. بستر خواب خود را برای من گستراندند. زیر روانداز ایشان‌‍ می ‌خوابم و بالششان زیر سر من است. هیچ‌ یک از اصحاب ما را چنین ناز‌ و ‌نعمتی نصیب نشده است.»

من در این خیالات سیر می‌ کردم و امام علیه السلام در کنارم نشسته بودند؛ پس به من فرمودند: «احمد، وقتی زید بن ‌صوحان بیمار بود، امیرمؤمنان علیه السلام به عیادتش رفتند. زید این را سبب افتخار خود گرفت و بدان بر مردم فخر و بزرگی می ‌فروخت. تو هرگز به خود نناز و مباهات نکن و در پیشگاه خداوند خاکسار و فروتن باش.» پس امام علیه السلام دست خود را تکیه ‌گاه کردند و برخاستند.

علی کفشگر فرزقی

منبع:

چشمۀ حکمت رضوی، گزیدۀ کتاب عیون اخبارالرضا علیه السلام،محمد باقر پورامینی، 59


مطالب مرتبط