در مرگ عاطفی فرد هم احساس می کند خوشبخت است و زندگی خوبی دارد، غافل از این که بسیاری از قسمت های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می برد.

وقتی که پیوندهای عاطفی، آخرین نفس ها را می کشد!

وقتی که پیوندهای عاطفی، آخرین نفس ها را می کشد!

زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفق اند. آن ها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی بنا نهاده اند؛ به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت، زوج موفقی به نظر می رسند. این طرز فکر شما، یک روز که در حال مشغول خوردن شام و گفت و گوی خانوادگی هستید، به یک باره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هرچه فکر می کنید، نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. همه گوشه و زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید، اما به نتیجه خاصی نمی رسید.

چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوندهای خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آن ها را می گیرد؟ حتماً دلیل هست ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید.

زوال و مرگ عاطفی در 4 مرحله اتفاق می افتد:

- مخالفت؛

- رنجش و عصبانیت؛

- عدم پذیرش و طرد؛

- سرکوبی

مخالفت

در هر نوع رابطه ای که میان دو انسان شکل می گیرد، همیشه درجه ای از مخالفت وجود دارد و تضادهای فکری و رفتاری، جزیی طبیعی از روابط میان فردی ما را تشکیل می دهد. اما مخالفت می تواند درجات مختلفی داشته باشد. مخالفت پنهان در برابر مخالفت آشکار. صحنه ای را هم در نظر بگیرید که در یک مهمانی خانوادگی بزرگ نشسته اید و همسر شما در حال تعریف خاطره ای از شما می باشد که اصلاً دوست ندارید، دیگران درباره آن چیزی بدانند؛ مضاف بر این که این چندمین بار است که همسرتان این داستان را با آب و تاب تعریف می کند. شما شروع به خودخوری می کنید یا طوری به وی نگاه می کنید که بفهمد مایل به تعریف داستان توسط وی نیستید. این درجه خفیفی از مخالفت است در برابر این که شما با صدای بلند وی را از گفتن داستان منع کنید. راه دیگری هم وجود دارد؛ سعی می کنید خود را آدم متمدنی نشان بدهید که این موضوعات کوچک برایش مهم نیست و از مطرح شدن آن ها در جمع، حتی لذت هم می برد.

اگر کمی به زندگی روزانه خود دقت کنید، متوجه می شوید که در زمینه ابراز مخالفت های به جا و به موقع تا چه حد فعال هستید. آیا حفظ ظاهر می کنید و در درون خودخوری؟ آیا مستقیماً ناراحتی خود را به شخص مقابل انتقال می دهید؟

بیشتر مردم مخالفت های خود را به بهانه بد جلوه کردن، در نظر دیگران ابراز نمی کنند و تظاهر می کنند که چنین احساسی ندارند. آن چه در این گونه موارد، افراد به خود می گویند، این است: این مسئله بزرگی نیست. اینقدر ایراد نگیر، هیچ کس کامل نیست، فراموش کن چرا دردسر درست می کنی؟

در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسئله مخالفت به کرات اتفاق می افتد؛ زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین، خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت، احتمال بروز اختلاف میان آن ها بیشتر است. اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد مورد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آن ها بگذرید، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشدار دهنده بعدی، یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود.

حال کمی به زندگی با شریک عاطفی خود فکر کنید و اتفاقات هفته گذشته را مرور کنید و مواردی که با همسرتان در زمینه آن ها اختلاف داشتید، به یاد آورید. طرز برخورد شما با این مخالفت ها در وهله اول شاخص خوبی برای سلامتی ازدواج شما می باشد.

اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید، به رنجش و عصبانیت تبدیل می شوند

رنجش و عصبانیت

عصبانیت و رنجش، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود. در این مرحله، شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی، دعوای بزرگی راه می افتد، علت آن را باید در جای دیگر و موضع دیگری جست و جو کنید.

از اثرات رنجش و عصبانیت، می توان به جدایی عاطفی موقت بین شرکای عاطفی اشاره کرد. عصبانیت با فشار روحی زیادی همراه است و انرژی زیادی از شما می گیرد.

اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیرنده آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درون تان پا به مرحله سوم می گذارید.

5ddf5da87753c.jpg

عدم پذیرش و طرد

بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید؛ در حالی که احساس یأس و پوچی سراسر وجودتان را فرا گرفته است. این در حالی است که از جار و جنجال و دعوا هم خسته اید و منزل را برای رسیدن به آرامش ترک کرده اید. در حقیقت از همسر خود فرار کرده اید. این مرحله ممکن است به صورت دیگر و در درون منزل شما اتفاق بیفتد. شما در منزل و زیر یک سقف هستید، ولی به یکدیگر بی اعتنایی می کنید و یکدیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع وی را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. این مرحله می تواند یک ساعت به طول بیانجامد ولی تا چند روز و چند هفته هم طول بکشد. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره، بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت، زمان به زانو درآمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان است.

در طرد و عدم پذیرش، آن قدر فشار روحی و تنش زیاد می شود که فرد برای خود فضایی تازه و آرام طلب می کند و این گونه از زندگی زناشویی خود عقب نشینی کرده، میدان مبارزه را ترک می کند؛ در حالی که پیوندهای عاطفی آخرین نفس ها را می کشد. اما طرد و عدم پذیرش هم می تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی تان سوق دهد.

تکرار و انباشت طرد و عدم پذیرش در یک دوره زمانی، می تواند شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی سوق دهد

5ddf5dc76f59e.jpg

سرکوب

گوشه ای از رستوران، ساکت، تنها و عبوس نشسته اید و زندگی خود را مرور می کنید. به زندگی متروک با همسرتان متحمل شده اید، فکر می کنید. تمام لحظات شیرین زندگی زناشویی خود و نظرات خانواده و فامیل درباره زندگیتان را از خاطر عبور می دهید و به حرف های آن ها، بعد از جدایی خود فکر می کنید. در این لحظه، در یک عکس العمل طبیعی، شما نمی خواهید در نظر دیگران آدم شکست خورده ای به نظر برسید؛ پس باید کاری کنید و همه این زندگی خوب را نجات دهید. به یک باره همه چیز مرتب می شود و کدورت ها از وجودتان رخت می بندند.

این جاست که شما در دام سرکوبی افتادید و همه احساسات منفی و عصانیت و رنجش و طردهای مداوم خود را سرکوب کردید تا آبرویتان حفظ شود و خانواده تان پابرجا بماند. در این لحظات، شما با خود می گویید: «بیشتر از این ارزش جنگیدن ندارد؛ بگذار همه چیز را فراموش کنم؛ خسته تر از آنم که بتوانم با موضوع سروکله بزنم.»

سرکوب، نوعی احساس سکون و بی حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید؛ اما در مقابل، بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده اید و تا پایان عمر، یکنواخت و بی احساس به نمایش کسالت آور زندگی خود ادامه می دهید. ماسکی از لبخندها و احترام های سختگی به چهره می زنید و دیگر شور و نشاط سابق را ندارید. زندگی تان قابل پیش بینی و کسل کننده می شود و خستگی مزمن جسمی، به سراغ تان می آید.

آن چه این مرحله را فاجعه آمیز می کند، نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر، زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند؛ اما در واقع، بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک نیمه مرده ماشینی تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کنند و خبر بد این است که در این مرحله، خود فرد هم احساس می کند خوشبخت است و زندگی خوبی دارد، غافل از این که بسیاری از قسمت های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می برد.

منبع: ماهنامه موعود (197-196)، دکتر ایرج وثوقی


مطالب مرتبط