پدر همه ی بچه های ایران

یا امام رئوف! من به محبت و ولایت تو پناه آورده ام. مرا از هوای دل انگیز ولایت، سرخوش کن....مرا به فرزندی بپذیر ای پدرِ همه ی بچه های ایران.

پدر همه ی بچه های ایران

امامِ مهربانی ها، امامِ تمامِ بچه های ایران، شما برای ما مانند پدرید، یک پدر سخاوتمند و مهربان، یک پدر که همیشه پشت و پناه است و دل گرمی. پدرِ خوب ما، پدری که گوشه چشمتان غم از دل آدم و عالم ببرد. نام شما گره گشاترین است. نامتان که می آید، همه سنگ ها به احترام بر می خیزند و درخت ها صلوات می فرستند. هر کجا نام شما ای هشتمین ستاره هفت آسمان می آید، هوا معطر می شود و آب ها متبرک می شوند. در این غربتکده خاکی درکنار غربت شما، همه تنهایی ها را فراموش می کنیم و دخیل می بندیم به حریمتان اشک های دلتنگی مان را. کاش در پیش پای شما تمام می شدم، شاید من هم کبوتری می شدم مثل همه کبوترهایی که شادمان گرد حرمتان می گردند، آن وقت دیگر غم چه معنایی داشت؟ غصه چه بود؟ وقتی شما باشی و من باشم و کنجی از حرم آسمانی تان تمامِ دنیا بی ارزش می شود، تمامِ غم ها رنگ می بازد، تمامِ خوبی ها با شماست، شما که دست هایت در دست های قرآن بود و خورشید هدایت، از مشرق چشم هایت طلوع می کرد. شما که آبروی شیعه ای و آبروی اسلامی و شیوایی ات، اهل کتاب را به تردید می اندازد. عقل، زیر سایه اندیشه زلال شما می نشیند، شما قدم که بر می داری، ترس از دو راهی ها محو می شود و گردنه های پیچا پیچ، بزرگراهی می شود مستقیم؛ بی هیچ بیمی از سقوط. شما که باشی، نگاه شما که باشد، دعای شما که باشد ما هیچ ترسی از این دنیا نداریم، نه از بازی هایش، نه از پیچ و خم هایش، نه از دالان های تو د تویش، نه از آدم های گرگ صفتی که می خواهند عفاف و دین و توکلمان را بدرند، شما که باشی، دست نوازشگر پدرانه تان که باشد همه چیز خوب است، دلمان آرام است، آخر شما سلطان طوسی و پدر همه ی بچه های ایران.... می دانی آقا جان من به کبوتران حرم غبطه می خورم که شب و روز، مهمان شماهستند و اجازه دارند بر شاخه انگشت هایتان بنشینند و زمزمه نام شما، غذای هر صبح و شامشان است، کوچکتر که بودم همیشه آروز داشتم کبوتر باشم بعد از شهر و دیارمان پرواز کند سمت گنبد طلا و توی سقاخانه تان جاگیر شوم، آقا جان حس می کردم کبوترها هیچ جا مانند شما امنیت ندارند، آقا جان حَرَم شما، قبله دل های شکسته است، جهان، نگرانی ها و غم هایش را، همین که به پنجره فولاد شما گره می زند، آرام می گیرد. مرا کبوتر گنبدت کن آقا! سرگردانی ام را سامان ببخش، یا امام رئوف! من به محبت و ولایت تو پناه آورده ام. مرا از هوای دل انگیز ولایت، سرخوش کن....مرا به فرزندی بپذیر ای پدرِ همه ی بچه های ایران.


فاطمه دولتی

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر