صحبت از عالم بزرگوار و شهیدی است که امام فرمودند ما نیمی از انقلاب را از او داریم. چریکی که سالها سازمان اطلاعات پهلوی را با مبارزه بی امان خود به بازی گرفت و آرزوی دستگیری خود را برای ساواک ماندگار کرد. شهیدی که شجاعت و فداکاری او برای مبارزان انقلاب اسلامی مثال زدنی بوده و هست.

چریک مومن انقلابی

چریک مومن انقلابی

نمی دانم آیانسل سوم و چهارم انقلاب باور می کنند که مردی در تاریخ انقلاب اسلامی 14سال یکی از مخوف ترین سازمان های اطلاعاتی دنیا را به زانو در آورد. کسی که #امام_خمینی(ره) در وصفش فرمودند: «ما نیمی از انقلاب را از این شهید داریم.» روحانی مبارز و مجاهدی او كه در استفاده به جا و به موقع از پوشش هاي مناسب، نهايت پنهانكاري را انجام مي داد، با رعايت كامل رازداري و ايفاي نقش هاي مختلف و با استفاده ماهرانه از لهجه هاي محلي گوناگون، جعل در اسناد و مدارك، داشتن كانال هاي قوي وگسترده ارتباطي مجزا، توانست قريب به پانزده سال، يكي از مخوف ترين سازمان هاي امنيتي را حيران نگه دارد.

همه او را به زندگی مخفیانه ومبارزه پیچیده اطلاعاتی اش با دستگاه جهنمی ساواک می شناسند. رهبر انقلاب به فرزند او فرموده بودند: «ایشان اگر زنده می ماند، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی می شد، ایشان چنین توانایی ها و قابلیت هایی داشت.»

امام همواره دلبستگی خاصی به او داشتند و به او سفارش کرده بودند که مراقب خودش باشد و نگذارد به دست عوامل رژیم ستمشاهی بیفتد. این جمله امام خمینی(ره) گویای ارادت و اعتقاد ایشان به این شهید بزرگوار است.

ده نفر مثل او

زمانی که خبر شهادت شهید اندرزگو را خدمت امام بردند ایشان فرمودند:«شهادتش برایم سنگین است... اگر ده نفر مثل آسید علی داشتم، دنیا را می توانستیم زیر سلطه اسلام ببریم.»

این شهید والامقام به علت مبارزه مسلحانه و مخفیانه خود با رژیم طاغوت در طول سالهای انقلاب اسلامی، مجبور بود برای ان که توسط عوامل ساواک شناسایی نشود، بطور مستمر تغییر نام و چهره دهد و برای گمراه کردن ماموران امنیتی پهلوی اسامی مستعار متفاوتی برای خود برگزیند. از جمله اسامی مستعار او دکتر «سید حسین حسینی»، «ابوالقاسم واسعی»، «عبدالکریم سپهرنیا»، «ابوالحسن نحوی» و «آقای جوادی» بود.

همسرم را نمی شناختم

همسر #شهید اندرزگو در این زمینه بیان می کند:«سال 51 یعنی حدود سه سال پس از ازدواج مان، در سفری که برای افغانستان‏ رفتیم، در آن‌جا وقتی جمع بودیم، خطاب به‌دوستانش گفت: "همسر من اسم اصلی و کار مرا نمی‏داند." رو کرد به من و گفت: اسم اصلی من سیدعلی اندرزگوست، تیرخلاص را به حسن‌علی منصور، من زده‏ام و از سال 43 تا حالا فراری هستم و مأمورین‏ دولت به دنبالم.»

در گزارشی که ساواک در ارتباط با ایشان می نویسد بخوبی می توان سردرگمی این دستگاه ظالم امنیتی را حتی در دانستن نام واقعی ایشان مشاهده کرد.

شیخ کارلوس

ساواک در یکی از گزارش­‌های خود از او با عنوان «شیخ کارلوس» (ایلیچ رامیرز سانچز معروف به «کارلوس » اهل ونزوئلا است که در نوجوانی به سازمان جوانان حزب کمونیست ملی پیوست و در جوانی برای کمک به ملت فلسطین شتافت و علیه رژیم اشغالگر قدس و کشورهای غربی حامی این رژیم عملیات انجام می­‌داد که گروگان گرفتن وزرای نفتی عضو اوپک در سال ۵۴ یکی از اقدامات او است. کارلوس سال­‌ها در لیست بزرگترین فراریان تحت تعقیب جهان بود و از آنجا که کلیه سازمان­‌های اطلاعاتی و امنیتی غرب سال­‌ها به دنبال او بودند ولی او را نمی­‌یافتند وی به «مرد هزار چهره» معروف شد زیرا در هر ساعت خود را به چهره­‌ای جدید تبدیل می­‌کرد و از چنگ ماموران می­‌گریخت.) یاد می­‌کند و همین سبب شده بود که از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۷ نتوانند او را پیدا کنند.

تعقیب و گریز ساواک

#مقام_معظم_رهبری در خاطره ای از ایشان می فرمایند: «اکثراً ایشان جواب سلام ما را نمی داد؛ یک روز به او گفتم: آقا سید، جواب سلام واجبه، من که سلام می‌کنم، جوابش واجب است. اندرزگو به من گفت: الآن جواب سلام حرام است، چون ساواک دنبال شماست. من دارم ساواکی‌هایی را که دنبال شما هستند، می‌بینم اگر جواب دهم هم شما و هم من به دردسر می‌افتیم.»

یکی از خصوصیت های این شهید که مبارزان دوران انقلاب از آن یاد می کنند، شجاعت ایشان است. بسیاری از مواقع او از پوشش های مختلف برای حمل اسلح و مهمات استفاده می کرد. رهبر انقلاب در این زمینه به بیان خاطره ای می پردازند.

خروس تخم گذار

رهبری در خاطره ای می فرمایند:«یک روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم که با یک موتور گازی می‌آمد. موتور را که نگهداشت، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او درباره‌ی خروس‌ها پرسیدم، جواب داد که این خروس‌ها استثنایی‌اند و تخم می‌گذارند! حضرت آقا فرمودند زنبیل را که کنار زدم، دیدم زیر پای خروس‌ها پر از نارنجک و اسلحه است.»

در کنار روحیه شجاعت و فداکاری این شهید بزرگوار، ارادت او به اهل بیت عصمت و طهارت و توسل به این ذوات مقدس زبانزد خاص و عام است. او که در سخت ترین شرایط توسل به اهل بیت را از یاد نمی برد. در این زمینه همسر شهید اندرزگو به بیان خاطره ای پرداخته است.

روضه خوانی با کراوات

زمانی بود که متواری بودیم، منزلی در مشهد گرفته بودیم که یک اتاق داشت. به خاطر دارم که صاحبخانه، مجلس روضه خوانی داشت و دو تا از مداح های مجلس نیامده بودند؛ شهید اندرزگو گفت: حالا که روضه خوان تان نیامده، خود من برای شما روضه می خوانم.در آن زمان به علت این که در حال فرار بودیم «سید» تغییر قیافه داده بود ریشهایش را از ته تراشیده بود و کراوات هم زده بود!
در آن مجلس روضه با همان شکل و قیافه، شروع کرد به مداحی و خانم صاحبخانه باور نمی کرد که آدمی با این وضع و حال، اینقدر خوب بتواند مداحی کند. روضه ی آن روز روضه ی حضرت علی اکبر(ع) بود، همان طور که گفتم تا به حال آن نحوه روضه را نشنیده بودم. جالب این که خودش هم در حین روضه خواندن مثل باران بهاری اشک می ریخت.

این مجاهد خستگی ناپذیر آنچنان مهارت و نبوغی در مبارزه و گمراه کردن ساواک از خود نشان می دهد که آرزوی ساواک دست یافتن به او شده بود و آنان حتی نتوانستد او را زنده به دست بیاورند.

مبارزه تا لحظه آخر

وقتی اندرزگو به رگبار بسته شد از خود حرکتی نشان می دهد که حاکی از قصد او برای کشیدن اسلحه بوده، ولی ظاهرا برای ترساندن مامورین و پیدا کردن فرصتی به منظور معدوم کردن نشانیها و شماره تلفنهای مرتبط با خود بوده است.بعد از این عمل، مامورین سر می رسند و درحالی که او مشغول پاره کردن و و خوردن و خون مالی کردن مدارک همراه خود بود، او را روی برانکارد می گذارند تا هرچه سریعتر ببرند، ولی او حرکت می کند و خود را به زمین می اندازد تا آخرین لحظه عمر سراسر مبارزه خود را نیز در مبارزه بگذراند و زنده به دست دشمن نیفتد.از این رو، مامورین مجبور می شوند او را با طناب به برانکارد ببندند و سپس ببرند. که در این هنگام دیگر روح پر فتوح او به ملکوت اعلی پیوسته بود.

خبر شهادتش را امام داد

فرزند ایشان می گوید: زمانی که در تهران و مدرسه‌ی رفاه خدمت امام رسیدیم، ما را مورد تفقد و مهربانی قرار دادند. ایشان پس از کمی مقدمه‌چینی خبر شهادت پدر را به ما دادند. بعد از شنیدن خبر شهادت پدر، مادرم طبیعتاً بسیار دگرگون و ناراحت شدند. حضرت امام هم برای مادر ما از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و صبر ایشان مثال زدند و او را به صبر و بردباری نصیحت فرمودند. سپس برای ما دعا کردند. امام می‌فرمودند: همان شبی که این روحانی مبارز به شهادت رسید، خبر شهادتش را برای من تلگراف کردند و من به‌شدت از این موضوع ناراحت شدم و غصه خوردم که ما محروم ماندیم از نعمت بزرگی مانند شهید اندرزگو که تجربه‌های گرانبهایی در مبارزات داشت.

همراه و همگام علی(ع)

رهبر انقلاب در خطبه های نمازجمعه مرداد59 در سالگرد شهید سید علی اندرزگو در وصف او فرمودند:شهید سیدعلى اندرزگو، چریک مبارز مسلمان، فرزند على بود، همنام على بود، همراه و همگام على هم بود. من لازم مى‌دانم به امت مسلمان سفارش بکنم سعى کنید این چهره‌هاى عزیز و ناشناخته را بهتر بشناسید. این مرد مبارز در طول 14سال که مشغول مبارزه بود، 14سال زندگی مخفی با نهایت شدت، دستگاه جهنمی ساواک بدبخت را آن چنان حیران و سرگشته کرد که کارش معجزه آسا می نمود. برای خدا مبارزه کرد.


مطالب مرتبط