داستان کودکانه در مورد رعایت بهداشت

چشمان تیزبین حامد

چشمان تیزبین حامد

حامد كوچولوي قصه ما خيلي با بقيه فرق داشت، اون چشماش ويروس و ميكروب رو مي‌ديد و براي همين هيچ وقت مريض نمي شد، وقتي ويروس به شهرها اومد و داشت همه رو مريض مي‌كرد حامد با چشماش هيچ وقت مريض نشد. حالا اگه گفتين حامد چطور ميكروب ها رو مي‌ديد؟ حامد براي خودش چند تا قانون گذاشته بود، 1. دستامو به چشمام نمي‌زنم 2. دستامو تو دهنم نمي‌كنم 3.به دوستام دست نمي‌دم 4. تو خيابون و مغازه به چيزي دست نمي‌زنم 5. اگه به چيزي دست بزنم دستامو با آب و مايع مي‌شورم. كم كم چشماي حامد جوري شده بود كه مي‌دونست بايد به چي دست بزنه به چي دست نزنه. مثلا وقتي باباش از بيرون مي اومد چشماي حامد اخطار مي‌داد و مي‌گفت خطر خطر، يعني نبايد به لباس و دستاي بابا دست بزنم تا وقتي كه دستاش رو بشوره و لباسش رو عوض كنه. يا مثلا وقتي از بيرون ميوه مي‌خريدن، چشماي حامد دوباره اعلام مي‌كرد خطر خطر، حامد مي‌فهميد تا وقتي ميوه ها ضدعفوني نشن و شسته نشن حق نداره بهشون دست بزنه. حامد اين قانون ها رو به همه دوستاش ياد داده بود و حالا اون ها داشتن ويروس رو از محله بيرون مي كردن.


مطالب مرتبط