خدا یواش یواش راه را برای من باز کرد و جواب جستجوی من را داد و اگر انقلاب نبود این جستجو به نتیجه نمی رسید.

چهره رزمندگان متحولم کرد!

چهره رزمندگان متحولم کرد!

چهره رزمندگان متحولم کرد!
دکتر جعفر گنزالس از اسپانیا:
ما به این خاطر که از سیاست، زده شده بودیم اصلا اخبار را هم پیگیری نمی کردیم و حتی من به مدت چهار سال به یکی از کوههای جنوب اسپانیا رفتم و مانند بدوی ها بدون هیچ درآمدی و امکاناتی زندگی کردم! به این خاطر هم به آنجا رفتم که هر چه از کتاب های مارکسیستی و غیره را خوانده بودم، فراموش کنم! واقعا الآن می بینم که برای نسل ما که مدام تظاهرات دانشجویی راه می انداختیم و حتی دستگیر و زندانی و شکنجه و کشته می شدیم یک بحران معنای جدی پیش آمده بود و بی هدفی همه زندگی مان را فرا گرفته بود .در دوران مبارزه حداقل هدفی داشتیم و همین زندگی مان را معنادار کرده بود ولی بعد از چند هفته از پیروزی، هدف زندگی مان آب شد و رفت و حالا برای ادامه مسیرمان وامانده شدیم! از چهره های معصومانه و جوانان بدون محاسن و عکس امام و قرآن های به دست آن رزمندگان ایرانی فهمیدم که این جنگ، جنگی متفاوت از جنگ های دیگر است و معنویتی خاص در آن دیدم. این بود که پرسیدم اینها کی هستند که گفتند شیعه اند! پرسیدم شیعه یعنی چه؟! گفتند: یک گروهی اند که نمازشان را با دست باز و بر روی سنگ می خوانند! باز تعجب کردم چون فهمیدم آنها هم مسلمان اند! خدا یواش یواش راه را برای من باز کرد و جواب جستجوی من را داد و اگر انقلاب نبود این جستجو به نتیجه نمی رسید.
http://okhowah.com/fa/10705
******************
رازونیازهای شبانه برای ایران
مرحوم حاج علی اکرام اف، رهبر اسلامگرایان آذربایجان:
در این ایام (جنگ ایران و عراق) بود که شنیدیم ارتش سرخ شوروی، نزدیک مرزهای ایران در داخل خاک آذربایجان و شاید در سایر جمهوری های همسایه ایران هم، تانک ها و توپ هایی را با دهها هزار نیوری نظامی مستقر کرده است! خیلی نگران شدیم و احتمال دادیم که آمریکا و شوروی می خواهند از هر طرف ایران را بکوبند و انقلاب را از بین ببرند!
ما مقلدان امام در نارداران دو شبانه روز نخوابیدیم؛ یعنی آنچنان ناراحت و مضطرب بودیم که خواب مان نمی برد. شب دوم در «مسجد آقا» جمع شدیم و به خواندن دعای توسل و رازونیاز پرداختیم تا خدا این بلا را برگرداند. ساعت 3 بعد از نیمه شب، عده ای برخاستیم و به طرف ایران و مرزهای جنوبی کشور نزدیک شدیم تا ببینیم چه خبر است. توپ ها و تانک ها را از دور دیدیم، نگرانی و دلهره مان دوچندان شد! ...
چند روزی گذشت توپ ها و تانک ها را از مرزها عقب کشیدند. البته برای ما معلوم نشد که اصل قضیه و این آماده باش و سپس عقب نشینی چه بود.
(خاطرات حاج علی اکرام علی اف، ص 78 – 79 )
******************
سوم خرداد از ایام الله بود
عبدالرحیم بوسته از کشور مراکش:
ایام آزادسازی خرمشهر از رسانه‌ها اخباری مبنی بر پیروزی نیروهای ایرانی شنیده می‌شد و باعث شد که من حساس شوم و عصر به دنبال آن رفتم که ولو از طریق رادیوی فارسی ایران چیزهایی را بفهمم. به سختی می‌شد صدای واضحی را شنید. بالاخره موفق شدم و اتفاقا با تکبیرها و شعارهای رزمندگان و بیان بسیاری از سخنان به زبان عربی مواجه شدم- که کم‌سابقه بود- و از ماجرا اطلاع پیدا کردم. بعد از شکسته شدن حصر آبادان و فتح خرمشهر یعنی بعد از عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس، بسیار خوشحال بودم و حالتی از اطمینان قلبی در دلم ایجاد شده بود. می‌شنیدم که زمزمه تغییر در معادلات جنگ ایجاد شده است و ما نیز به راستی خودمان را پیروز جنگ می‌دیدیم و واقعا حس کسانی را داشتیم که تکبیرهای پیروزی را بر گلدسته مسجد جامع خرمشهر سر داده بودند. آن روز واقعا یکی از ایام الله بود چرا که بسیاری از دلها آرام گرفت و امیدهای فراوانی زنده شد و دشمنان در ضعف قرار گرفتند. بعد از آن فقط برخی تصاویر که از تلویزیون عراقی دریافت ‌شده بودند را دیدم. آنها همیشه مواظب بودند که هیچ تصویری از حضرت امام را منتشر نکنند! آنها خودشان را پیروز جلوه می‌دادند و البته رادیو بی‌بی‌سی هم اعلام کرد که ایرانی‌ها بر اوضاع خرمشهر مسلط شده‌اند. وجه ممیز جبهه ایرانی را می‌شد در چهره‌های مصمم و نورانی جوانان ایرانی شهادت‌طلب در مقابل عراق تا دندان مسلح دید.


مطالب مرتبط