چگونه از زندگی خود لذّت ببریم؟

آیا رضایت از زندگی همیشه مساوی با تمکّن مالی است؟

چگونه از زندگی خود لذّت ببریم؟

یکی از موضوعات مهم در زندگی افراد، نوع نگرش انسان به زندگی است. یعنی فرد باید چگونه باشد که از زندگی خود لذّت ببرد و احساس خوشبختی کند؟ آیا رضایت از زندگی همیشه مساوی با تمکّن مالی است؟ یعنی هر کسی مال بیشتری دارد، از زندگی راضی تر است؟ برای پاسخ به این سؤال، سه نکته در این زمینه بیان می شود تا به موضوع رضایت مندی در زندگی نزدیک تر شویم.

1- واقعیتی به نام دنیا

نکتۀ اوّل این است که اگر ما بخواهیم از زندگی احساس رضایت کنیم باید اوّل ببینیم واقعیت های زندگی چیست؟! یک واقعیت این است که اینجا دنیاست. دنیا محلّ گذر است. در روایت داریم که شما در این دنیا غریب هستید.[1] در این دنیا عابری هستید که عبور می کنید.[2] این دنیا پل است، این دنیا مزرعه است.[3] اگر کسی به این باور برسد که این دنیا قلیل است، ماندگار نیست، همۀ نگاه او به این دنیا معطوف نمی شود.

اگر ما بخواهیم از زندگی احساس رضایت کنیم، باید اوّل ببینیم واقعیت های زندگی چیست؟!

درست مثل این بازیکن هایی که در بازی های مقدّماتی می روند. نگاه این ها به این بازی ها خیلی جدّی نیست. این ها برای بازی نهایی آماده می شوند. در روایت آمده است:«ألا وإِنّ الیوْم المِضْمار وغداً السِّباق»؛[4] این دنیا میدان آمادگی است و قیامت میدان مسابقه است». همین نگاه خیلی از اوقات برای ما رضایت مندی می آورد تا در دنیا انتظار بیش از واقعیت را نداشته باشیم. خیلی از اوقات انتظار ما منطبق با واقعیت نیست.

مثلاً من انتظار دارم که پیر نشوم در حالی که من پیر می شوم. این دست من نیست. عمر من جلو می رود. یا مثلاً انتظار دارم که بتوانم بالاترین جهیزیه را داشته باشم. انتظار دارم فلان ماشین 50 میلیونی را داشته باشم. خوب این حقوق من، این زندگی من، با آن مطابق نیست. باید یک مقداری انتظارات خود را با واقعیت ها مطابق کنیم. کسی که لیسانس دارد نباید انتظار هیئت علمی دانشگاه را داشته باشد؛ چون شرط هیئت علمی مدرک دکتری است.

5c8e46f31dfe4.jpg

2- مقایسۀ صعودی و نزولی

نکتۀ دوّم بحث مقایسه است. ما خواهی نخواهی در زندگی خود مقایسه می کنیم. الان این بچّه ها که پیش دبستانی یا کودکستان می روند، می گویند: دوست من دو ستاره دارد، من یک ستاره. پیش مادر خود اظهار نگرانی می کند یا اگر عکس آن باشد؛ کسی که دو ستاره دارد، نفر دیگر سه ستاره دارد، می آید و احساس برتری می کند. این مقایسه از همان کودکی شروع می شود و تا دوران های بعد ادامه دارد. البته مقایسۀ بچّه ها، بچّه گانه است. مقایسۀ سنّ کودکی کودکانه است. منتها یک انسانی که بالا می آید و عاقل و بالغ می شود، نوع مقایسه اش فرق می کند.

در منابع اسلامی دو دسته روایات داریم: برخی مقایسه ها در روایات مذمّت شده است و برخی دیگر مدح شده اند. مقایسۀ منفی مقایسۀ صعودی است. یعنی من به ماشین دیگری نگاه کنم، بگویم ایشان ماشین ماکسیما دارد. من پیکان دارم. این ماشین من ده میلیون است، ماشین ایشان پنجاه میلیون است، فاصلۀ ما چهل میلیون می شود.

مدام مقایسۀ صعودی کردن سه اثر منفی دارد. یک اندوه؛ دو حسرت و سوم ناسپاسی است، یعنی وقتی در این ماشین پژوی خود می نشینم راضی نیستم. مدام می گویم این ماشین شما عجب صندلی دارد. عجب فرمانی دارد. یا مثلاً خانمی که یک یخچال ساده ای دارد و آن را به قیمت سیصد هزار تومان، چهارصد هزار تومان خریده است، اگر به کسی نگاه کرد که یک یخچال فریزر دو قلو دو میلیونی خریده، همیشه در یخچال خود را با اندوه باز می کند و مدام می گوید: این هم یخچال است که ما داریم. این هم زندگی است ما داریم. آن کسی که یک ماشین لباسشویی سطلی دوقلوی ساده دارد، اگر به کسی نگاه کرد که آخرین مدل ماشین لباسشویی خارجی چند میلیونی را دارد، این فرد وقتی لباس در آن می ریزد احساس دل چرکینی می کند. این را مقایسۀ صعودی می گویند که غلط است. یعنی همۀ زندگی با حسرت، اندوه ناسپاسی است. چنین کسی حتّی اگر زندگی بسیار خوبی هم داشته باشد، ناسپاس و ناراحت است چرا که همیشه مقایسۀ صعودی دارد.

اما مقایسۀ نزولی در زندگی چند اثر مثبت دارد. یکی از آنها شادی است. الزاماً هرکسی که تمکّن مالی دارد این طور نیست که شادکام هم باشد و احساس لذّت کند. شادکامی مساوی با داشتن ثروت نیست. یک وقت می بینید با یک نان و دو تا سیب زمینی، خانواده ای دور هم نشسته اند. دارند می خورند. می شنوند، مزاح می کنند، لذّت می برند. یک وقت هم می بینید یک کسانی در بالاترین خانه و زندگی هستند امّا با هم دعوا می کنند، افسردگی دارند. نمی خواهم بگویم آن زندگی نمی تواند شاد باشد و این زندگی نمی تواند غمناک باشد. می خواهم بگویم بین این دو تساوی نیست.

لذا دوّمین نکته این است که بدانیم آنچه که باعث رضایت مندی در زندگی می شود این است که در مسائل مالی، نباید مقایسۀ صعودی باشد البته در مسائل معنوی این چنین نیست؛ اگر شما لیسانس دارید به دکترها نگاه بکنید و بروید تحصیلات خود را تکمیل کنید. شما در نماز خود به نماز امیرالمؤمنین علیه السلام نگاه کن، بگو من کجا و علی علیه السلام کجا. شما در عبادت خود به سیّدالساجدین علیه السلام نگاه کن. آن حضرت سر به سجده می گذاشت و هزار مرتبه «لا اله الّا اللَّه حقّا حقّا لا اله الّا اللَّه تعبّدا و رقّا لا اله الّا اللَّه ايمانا و تصديقا» می خواند.[5] چرا این افرادی که این سؤال ها را می کنند مثلاً یک بار نمی آید بگوید که چرا نماز من نماز فاطمۀ زهرا (علیها السلام) نیست. چرا برخورد من، برخورد فاطمۀ زهرا (علیها السلام) نیست. چرا من مثل فلان خانمی که تفسیر نوشته است، کتاب نوشته است، نیستم.

در مسائل مالی مقایسۀ ما نباید مقایسۀ صعودی باشد. البته در مسائل معنوی این چنین نیست.

برای آنکه واقعیت نگری و عدم مقایسه در زندگی ها نهادینه شود از همان کودکی بچّه را عادت بدهیم. در روایتی سلمان می گوید: حبیب من رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من هفت تا سفارش کرد. به من سفارش کرد: «أن أنظر الى من هو دونى و لا أنظر الى من هو فوقى»؛[6] همیشه به پایین دست خود نگاه کن و هیچ وقت در مسائل مالی به بالادست خود نگاه نکن». مضمون این روایت از امام صادق علیه السلام هم وارد شده است.[7] آیۀ قرآن هم می فرماید: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ- مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِي‏».[8]

هیچ وقت در مسائل مالی به بالادست خود نگاه نکن.

پیامبر! با همین ها که در طبقۀ پایین هستند نشست و برخاست داشته باش، ارتباط داشته باش. برای اینکه یک وقت آن روحیۀ فزون طلبی در شما وارد نشود. باز در قرآن دارد که وقتی در بعضی از جنگ ها غنایمی به دست آمد حسّ فزون طلبی بعضی از همسران پیامبر تحریک شد. پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتند، گفتند: فلان چیز را می خواهیم، اتاق من پرده می خواهد، اتاق من باید سفید بشود. من فلان پارچه را می خواهم. پیامبر (ص) هم ناراحت شد. آیه نازل شد: پیغمبر! به زن های خود بگو: «وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ...»[9] اگر شما ارادۀ دنیا دارید، بیایید دنیا را به شما می دهیم. ولی بدانید آخرت برای شما بهتر است. اگر در خانۀ حضرت زهرا علیها السلام فقر حاکم بود. ظروف ایشان آن طور بود. چادر ایشان این چنین بود، بر این ها تأسّف نخورید. این را به عنوان یک فضیلت نقل کنید، ولی غصّه نخورید. این فقر گزینشی بود. خود ایشان خواست. خود ایشان ترجیح داد، راضی هم بود.

وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خانۀ حضرت آمد دید که ایشان دارد آرد درست می کند، بچّه روی پا دارد. زبان ایشان به ذکر است. خانه را هم می خواهد جارو بزند. چند تا کار همزمان، تا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم! سختی دنیا را بچش با شیرینی آخرت حل می شود، گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى نَعْمَائِهِ»؛[10] پدر، من به همین وضعیت راضی هستم.

3- به خود سخت نگیریم

نکتۀ سوّم این است که دنیا را سخت نگیریم و در واقع راحت از کنار حوادث بگذریم و به عبارت دیگر آستانۀ تحمّل خود را بالا ببریم، استوار باشیم، استقامت داشته باشیم. اگر کسی در دنیا سخت نگرفت، مشکلات را جدّی نگرفت، با مشکلات کنار آمد. طبیعتاً خود این حالت باعث صفت رضا می شود. نقل می کنند: اباذر جوانی داشت که مُرد. کنار قبر او نشسته بود، یک کسی با طعنه و شماتت آمد و گفت: پسر تو مرد! ابوذر فرمود:«الحمد للَّه الّذى يأخذهم فی دار الفناء و يدّخرهم في دار البقاء»؛[11] شکر خدایی که این ها را از خانۀ فناء به خانۀ بقاء برد».

دیدند ابوذر بالای قبر پسرش گریه می کند و می گوید: «به خدا قسم برای مردنت گریه نکردم، بلکه گریه ام برای احوال توست، کاش می دانستم به تو چه گفتند و تو چه پاسخ دادی».[12] دغدغۀ ابوذر، دغدغۀ از دست دادن فرزند نیست، او با این مشکل کنار آمده است.

بعضی ها دغدغۀ روزی دارند. به خاطر این دست به حرام می زنند. بعضی ها دغدغۀ حوادث دارند به خاطر این گاهی خود را در حوادث می اندازند. بعضی ها ترس از مرگ دارند به خاطر این ریسک نمی کند، مسافرت نمی رود، کارهای حسّاس را انجام نمی دهد. اگر ما معتقد شدیم روزی همۀ جنبندگان بر عهدۀ خدا است. اگر ما معتقد شدیم هر زمانی مرگ انسان بیاید یک لحظه عقب و جلو ندارد. اگر ما معتقد شدیم حوادث برای همه در لوح محفوظ معیّن است. اگر اعتقاد ما به این سه مطلب شد. –که هر سه در قرآن آیه دارد-[13] این دغدغه ها کم می شود و زندگی سهل می شود.

منبع: کتاب کلیدهای زندگی(معارف قرآنی روایی)، ناصر رفیعی محمدی، ص 79-87.


پی نوشت ها:

[1]. تحف العقول، ص370.

[2]. الامالی للصدوق، ص220.

[3]. مجموعه ورام، ج1، ص183.

[4]. نهج البلاغه، خطبۀ28.

[5]. بحارالانوار، ج45، ص149.

[6]. وسائل الشیعه، ج9، ص442.

[7]. الکافی، ج8، ص244.

[8]. «با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می خوانند»؛ سورۀ کهف، آیۀ 28.

[9]. سورۀ احزاب، آیۀ 28.

[10]. المناقب، ج3، ص342.

[11]. بحارالانوار، ج79، ص142.

[12]. الکافی، ج3، ص250.

[13]. سورۀ هود، آیۀ 6؛ سورۀ اعراف، آیۀ 34؛ سورۀ انعام، آیۀ 59.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر