گاهی فقط کافی است در سکوت و با کمترین واکنش کلامی، با تمرکز و احترام به سخنان شخص مقابل گوش دهیم.

گاهی فقط شنیدن کافی است!

گاهی فقط شنیدن کافی است!

بی خبر می آید، چند لحظه ای می نشیند و همین طور که دارد روی مبل جا می گیرد، می پرسد: چه خبر؟

- سلامتی

کتری چای را که می گذاریم باز می پرسد: خب چه خبر؟

- هیچ، سلامتی!

و این گونه فهرستی از خبرها، درد دل ها، مشکلات و اتفاقات متفرقه ردیف می شود. از اتفاقات پیش پا افتاده مثل تمام شدن میوه های توی یخچال و نداشتن شرایط مساعد برای خرید رفتن، یا کمردرد همیشگی تا مثلاً نیاز مالی چند میلیونی برای خرید فلان وسیله ضروری.

گوش شنوای خوبی است. هم کسی از او توقع حل مشکلات را ندارد هم او خوب می داند بیان این حرف ها صرفاً یک مکالمه دوستانه است نه کسی از او انتظاری دارد نه این که او منجی عالم است؛ پس حرف ها را می شنود و گاه به زعم خود راه کاری هم می دهد و پس از نوشیدن چای می رود. در این ملاقات های گاه و بی گاه مداوم حتی انتظار پذیرایی خاصی را ه ندارد، حرف و حدیثی هم در پی این دیدارها نیست، اما علی رغم همه این ها، دفعه بعد که می آید متناسب با سخنان ملاقات قبلی چیزی در دست دارد مثلاً یک کیلو میوه یا سیب زمینی! یا حتی مبلغی پول به رسم قرض برای حل شدن مشکل مالی صحبت شده، کارهایی که جز او و شخص مقابل قرار نیست فرد دیگری از آن مطلع شوند. گاهی هم بی سخن می آید و بی سخن می رود. می دانی همین واکنش هایش دل نشین است. اصلا همین که انتظاری نداری اما می فهمی در سکوتش به سخنانت فکر کرده و آن چه در توان داشته را در طبق اخلاص گذارده زیباست.

همین که انتظاری نداری اما می فهمی در سکوتش به سخنانت فکر کرده زیباست.

حالا این را بگذار کنار واکنش برخی از نزدیکانی که همین طوری داری برایشان حرف می زنی اما درست وسط حرف هایت می گویند: خوب حالا که چه؟ این ها را داری برای من می گویی که چه کار کنم؟ کاری از عهده من بر نمی آید! در حالی که تو فقط حرف زده ای که خالی شوی! همین قدر که سخنانت شنیده شود کافی است اما با واکنشی رو به رو می شوی که حتی اگر بعد هم به بهترین شکل، مشکلت را حل کند به دلت نمی نشیند. «گاهی فقط شنیدن کافی است.»

گاهی فقط کافی است در سکوت و با کمترین واکنش کلامی، با تمرکز و احترام به سخنان شخص مقابل گوش دهیم، کافی است از دریچه نگاه او به دنیا نگاه کنیم. به جای پیش داوری، قضاوت یا سرزنش، درکش کنیم و اگر راهکاری هم می دهیم نه «حکم و اجبار» که فقط یک «پیشنهاد» باشد. بدانیم برایمان سخن نمی گوید تا به او راه کاری تحمیل کنیم یا ما کاری انجام دهیم، همین قدر که درکش کنیم و با احترام شنونده ای صبور باشیم قدم اول را برداشتیم؛ درکش که کردیم بعد اگر کاری از دستمان برمی آمد انجام می دهیم و اگر کاری در توان مان نبود قطعاً شخص مقابل نیز انتظار خاصی ندارد.

منبع: نشریه خانه خوبان (81)، فرحناز ایوبی


مطالب مرتبط