گفتگو با : حجت ‌الاسلام و المسلمین مجتبی الهی خراسانی

زیارت و ارتباط با زائرمتن گفتگو :لطفا ابتدا جایگاه مفاهیمی مثل زیارت، توسل، شفاعت و معرفت امام را در منظومه فکری شیعه بیان بفرمایید.بسم الله الرحمن الرحیم. این‌ها مفاهیم زیاد...

گفتگو با : حجت ‌الاسلام و المسلمین مجتبی الهی خراسانی

زیارت و ارتباط با زائر

متن گفتگو :
لطفا ابتدا جایگاه مفاهیمی مثل زیارت، توسل، شفاعت و معرفت امام را در منظومه فکری شیعه بیان بفرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم. این‌ها مفاهیم زیاد و گسترده‌ای هستند که یک کار پژوهشی نیاز دارد و در یک مصاحبه نمی‌توان به آن پرداخت. اما اجمالا در مورد خاص مفهوم زیارت، نوشته‌هایی در این‌باره دارم که قابل مراجعه است. مجموعه چهل حدیثی که چکیده اندیشه شیعه است راجع به زیارت و کلیه احادیث آن که از میان صدها حدیث انتخاب شده است، صحیح‌السند بوده و مضامین آن هم همین‌طور.
در واقع همین تعاریفی است که همیشه شنیده‌ایم و دانسته‌ایم. در اندیشه شیعه، زیارت از طرفی به عنوان یک پل یا یک طریق برای اتصال به امام یا به تعبیر صحیح‌تر، حجت است و از طرف دیگر، جزء مناسکی است که گرچه مستحب است، اما کارکردش می‌تواند بر واجبات هم مؤثر باشد.
این مفاهیم شاید در بین عامه مردم هنوز جا نیفتاده باشد و برداشت درستی از آن وجود نداشته باشد و بلکه موجب سوء تفاهماتی نیز بشود؛ چه در بین شیعه و چه در بین مخالفان آن. چگونه می‌توان این مفاهیم را به صورت عام به مردم منتقل کرد؟
طبیعتا چون زیارت یک پدیده خارجی است، بخش پیام‌دهی را باید با ابزارهای انتقال پیام مدیریت کرد و بخش‌های عینیت‌یافته‌اش را نیز باید با آن‌چه که پدیده‌های عینی را کنترل می‌کند و جهت می‌دهد؛ یعنی مجموعه فضاسازی، محیط‌یابی، مقررات، چرخه‌ها و فرایندهایی که برای زیارت وضع می‌کنیم و از این قبیل، به گونه‌ای باشد که خروجی آن، زیارتی باشد که با فرهنگ شیعی سازگار است.می‌شود این پیام واحد را به مخاطب متنوع آستان‌قدس منتقل کرد؟
بله، پیام واحد را می‌توان انتقال داد، اما نه در یک لایه واحد. پیام می‌تواند واحد باشد، اما لایه‌های متنوعی داشته باشد. البته نمی‌توان انتظار داشت که برداشت‌های یک‌سانی از آن وجود داشته باشد، چون تقریبا غیرممکن است؛ اما در عین حال می‌تواند برداشت‌های همگنی داشته باشد، یعنی در یک قسمت‌هایی مشترک باشد. یعنی مثلا وقتی گفته می‌شود «زیارت»، همه از عامی و عالم، متوجه باشند که معنای آن پرستش و عبادت نیست.



بنابراین لازم نیست که پیام شما آن‌قدر پیچیده باشد تا این را بفهمد، در لایه‌های خیلی پایین‌تر هم می‌توان زیارت را این‌گونه تعریف کرد. یا باید بداند که زیارت، لزوما برای برآورده شدن حاجت نیست؛ در فرایند زیارت این مسأله می‌تواند اتفاق بیافتد یا اتفاق نیفتد، لزوما به معنای گشایش دل‌تنگی‌ها و از این قبیل نیست.
نوع پیام‌دهی، تکنیک‌ها و لایه‌های پیام‌دهی مختلف است؛ نه فقط بر اساس مخاطبان، بلکه بر اساس سهمی که از هر پیام در هر تکنیک می‌گذاریم یا می‌توانیم بگذاریم. چون همه تکنیک‌های پیام‌دهی، حامل همه انواع پیام با هر عمق و لایه‌ای نیستند. شما وقتی از یک مدیوم بصری استفاده می‌کنید، طبیعتا قسمت‌های تجریدی یک پیام را به راحتی نمی‌توانید منتقل کنید؛ احتمالا باید از نریشن استفاده کنید، یا باید یک امتداد ذهنی ایجاد کنید. اما با همه این حرف‌ها می‌توان وجوه اشتراکی را به عنوان شاخصه‌ها و ضابطه‌های اساسی زیارت که نه با دامان افراط بغلتد و نه به دامن تفریط، مشخص کرد.
محتوای پیامی که قرار است منتقل شود، چگونه باید طراحی شود؟
طبیعتا ابتدا مستند به پژوهش است که در این مرحله تولید می‌شود، بعد بسته‌بندی می‌شود و تعمیم پیدا می‌کند، توزین شده و به گزاره‌های متنوع و لایه‌بندی شده و شبکه‌ای تبدیل می‌شود و در نهایت برای مخاطبان خاص فرآوری می‌شود. این فرآوری، نسبتی با مخاطب دارد، نسبتی با مدیوم یا نوع رسانه و نسبتی با زمان و نسبتی هم با پیام‌دهنده دارد. فرآوری نهایی است که تعیین‌کننده است، منتها تا آن عقبه پژوهشی نباشد و طبقه‌بندی نشود، به درستی قابل فرآوری و انتقال نیست.
آن‌چه معمولا باعث جذب مردم به زیارت می‌شود، محبت به ولایت است. رابطه محبت و معرفت چیست و چگونه می‌توان محبت را به سطوح معرفت ارتقاء داد؟
من این مطلب را قبول ندارم، محبت نمی‌تواند بدون معرفت باشد. علاقه، میوه شناخت است. اگر راجع به انس صحبت کنیم مسأله دیگری است؛ چون انس می‌تواند زائیده عادت و تکرار باشد. بنابراین آن‌چه ما نیاز داریم این است که سطوحی از معرفت را القاء کنیم که وجوه محبت هم بتواند ارتقاء پیدا کند. یعنی اگر محبت من، به کسی است که فضائل اخلاقی دارد، می‌تواند یک گام آن‌طرف‌تر به کسی باشد که واسطه فیض حجت هم هست، می‌تواند به کسی باشد که دینم را از او فراگرفته‌ام و غیر آن.
بنابراین نوع انتقال معرفت است که محبت‌ها را چندگونه می‌کند؛ یعنی مثلا وقتی امام رضا(ع) را با سجایای اخلاقی به مردم معرفی کنیم، یک جنس محبت به وجود می‌آید و وقتی او را با معارف عقلانی، ولائی و کلامی معرفی کنیم، جنس دیگری از محبت به وجو د می‌آید.



درست مثل تفاوتی است که مردم بین پزشکان و ورزشکاران و سینماگران قائل هستند. درست است که همه آن‌ها را دوست دارند، اما جنس محبت‌هایشان به آن‌ها یکی نیست و نوع دوست داشتنشان فرق می‌کند. آن تابلوی معرفتی که از امام(ع) عرضه می‌کنیم، در نوع محبتی که در دل مردم لانه می‌کند، تأثیر خواهد داشت.
پس باید گفت تبدیل انس با سطوح پایین محبت به معرفت؟
محبت تک‌ساحتی می‌تواند چندساحتی و چندوجهی شود. این امر وقتی اتفاق می‌افتد که آن معرفتی که پشتوانه محبت است، تک‌ساحتی نباشد و به یک معرفت چندوجهی تبدیل شود. مثلا فقط در ساحت اخلاقیات یا فرض کنید توان اعجاز امام نباشد. اگر مردم، امام رضا(ع) را فقط به عنوان فردی که جاجت می‌دهد بشناسند، با این معرفت، محبت‌شان هم فقط در همین زمینه خواهد بود و در نتیجه همه‌اش باید کرامات بگویید تا این محبت اوج بگیرد. اما اگر امام رضا(ع) را به عنوان کسی شناختید که ولایت و امام‌شناسی‌تان را از او گرفته‌اید، باید از این جنس اطلاعات و معرفت داده شود تا معرفت و محبت ناشی از از آن افزایش یابد.
این فرایند چه لوازمی نیاز دارد؟
همان فرایندی که عرض کردم؛ یعنی پژوهش در ساحت‌های مختلف وجودی حضرت رضا(ع) و امامت به معنای عام آن، طبقه‌بندی آن‌ها و سپس متناسب با فهم و ذائقه مخاطب، لایه‌بندی و فرآوری شود و منتشر شود.
امکان این‌که تمام وجوه و ساحت‌ها را به مخاطب عام منتقل کرد وجود دارد؟
امکانش هست، اما مثل سوء هاضمه است؛ مثل این‌که صبحانه و ناهار و شام را در آن واحد به یک نفر بدهید! برای همه عملی نیست. همه این هاضمه را ندارند.

روی کدام وجوه بیشتر باید تأکید داشت؟
همه وجوه لازم است، البته لایه‌لایه است و سطوح مختلف آن به مخاطب بستگی دارد. حتی می‌توان همه وجوه را با سهم‌بندی مشخصی منتقل کرد. مثلا اگر هر بسته معرفتی پنج جزء داشته باشد؛ اما برای یک دیپلمه می‌توان جزء یک را پررنگ‌تر کرد و برای یک لیسانسه یک جزء دیگر را.

از کدام شاخصه‌های وجودی حضرت رضا(ع) را می‌توان به عنوان فرصت بهره برد؟
عرض کردم که همه ابعاد باید باشد؛ این نوعی نگاه تک‌ساحتی است که درست نیست و به نوعی تجزیه شخصیت حضرت رضا(ع) است.

چگونه می‌توان یک برنامه آموزش فراگیر در حرم ایجاد کرد که تمام مخاطبان را پوشش دهد؟
برنامه‌ای با این تنوع و فراگیری غیرممکن است. رسانه‌های فراگیر یک ادعا هستند و همیشه بخشی ار مخاطبانشان غایب هستند. حتی این بخش ممکن است حضور فیزیکی داشته باشند، اما ذهن و احساسشان غایب است. نسخه واحد برای همه پیچیدن جواب نمی‌دهد. انسان‌ها با هم مختلفند و شخصیت‌شان متفاوت است. بعضی بصری‌اند، بعضی لمسی‌اند و... ولی باید برنامه جامع داشت؛ برنامه‌ای که روی کاغذ بیاید و مطمئن باشیم که هیچ مخاطبی جا نمانده است. یعنی برای هر مخاطب، با هر سلیقه و هر ذائقه، جنست، سن، تحصیلات، ملیت، گرایش‌ها، تیپ شخصیتی و... برنامه داشته باشیم. این مؤلفه‌ها در هم که ضرب می‌شوند، یک جدول چندوجهی را به دست می‌دهند و نتیجه ضرایب آن، انواع مخاطب را مشخص می‌کند. باید برای همه این انواع فکر و برنامه داشت و این جامعیت را ایجاد کرد.
حتی تلویزیون هم یک رسانه فراگیر نیست؛ چون آن هم به انواع رسانه تجزیه می‌شود. فیلم، مستند، کلیپ و... انواع رسانه در تلویزیون هستند...

این به خاطر محدودیت رسانه و تنوع سلیقه مخاطب است؟
بله، نه فقط سلیقه مخاطب، بلکه نیاز یا ظرفیتش هم ممکن است همین باشد. چه بسا بعضی جوانبش تکوینی است؛ مثلا شما نمی‌توانید پیام تجریدی را به کودک زیر هشت سال بدهید، چون ذهنش گنجایش این پیام را ندارد؛ باید عینی و بصری باشد. لزوما ارتباطی با سلیقه‌اش هم ندارد. یا مثلا با یک روستایی باید با مفاهیمی که برای او قابل درک است سخن گفت؛ اگر از این مفاهیم خارج شوید برایش قابل درک نیست، نه این‌که خوشش نیاید.
کافی است یک شورای عالی داشته باشیم که تفاهم و تقسیم کار کنند. بخش خصوصی را هم باید مشارکت داد و آن شورا به عنوان هماهنگ‌کننده عمل کند. همین مقدار کفایت می‌کند و مدیریت واحد داشتن بی‌معنی و ناکارآمد است. لزوما هم فقط نباید نهادها باشند؛ کلیه گروه‌های مرتبط با زائر، مثل هتل‌ها، بازار و... و نیز افراد نخبه و خلاق و کارشناسان فرهنگی می‌توانند در این شورا عضویت داشته باشند. ترکیبی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی که متشکل است از اشخاص حقیقی و حقوقی.

این شورا باید وظایف و اختیارات خاصی داشته باشد؟
حداقلش این است که در محدوده حاکمیتی خود می‌توانند با هم هماهگ باشند. گام اول همین هماهنگی‌ها و هم‌فکری‌هاست. بعد هم تقسیم کار می کنند. به هر حال هر بخشی از کار زائر مرتبط با یک دستگاه اجرایی است؛ اداره کل راه، گردشگری و... این کار باید به آن دستگاه ارجاع شود و بقیه هم کمک کنند. متأسفانه در کشور ما مدیریت متمرکز به اختیارات متمرکز منجر می‌شود نه وظایف متمرکز! بعد همه باید از او مجوز و اجازه بگیرند و عوارض بدهند و به این وادی‌ها می‌افتد. فکر می‌کنم در این فضا، طرح ایده مدیریت متمرکز خطرناک است؛

چون ممکن است آن را عملیاتی کنند و این مشکلات ایجاد شود و چه‌بسا در آینده با یک اقتدار سیاسی گره بخورد و از آن استفاده سوء استفاده شود.
ارتباطی که هم‌اکنون با زائر برقرار می‌شود، عمدتا در مبادی ورودی شهر یا حرم است...
لزوما این‌گونه نیست؛ مجله زائر با 12 هزار تیراژ در تمام کشور توزیع می‌شود، یا ستون‌های مربوط به امام رضا(ع) در روزناه قدس و روزنامه‌های دیگر، سایت‌های مربوط به امام رضا(ع) زیارت، گردش‌گری مشهد و... همه به نوعی ارتباط با زائر است. نباید ارتباط با زائر را فقط مدیریت آن فرض کنیم.
به هر حال در همه دنیا مرسوم است که نقاط جذاب توریستی ارتباط مؤثری با مخاطب برقرار می‌کنند و برنامه مسافر را در مبدأ تنظیم می‌کنند. منظور ارتباط مؤثر است، به نظر شما این ارتباطات کافی است؟
البته قطعا کافی نیست، اما من تأکید دارم که زمینه این ارتباط وجود دارد. این‌ها نقطه شروع خوبی است و قابل توسعه است. در مبادی ورودی استان، نقشه‌ها و اطلاعاتی داده می‌شود، منزل‌گاه‌هایی هم به عنوان جاده ولایت وجود دارد که اطلاعاتی راجع به حضرت رضا(ع) ارائه می‌کنند. پروازها و آژانس‌های توریستی هم برنامه‌های ویژه‌ای دارند. البته این‌که این‌ها کافی نیست، هماهنگی خاصی هم بینشان وجود ندارد و کیفیت مناسبی ندارند، بحث دیگری است. بنابراین نیازی به تعریف کار موازی با کارهای قبلی نیست؛ بلکه باید این کارها اصلاح شود.

رقم مجموع زائرانی که به حج واجب و تمتع یا عتبات و سوریه اعزام می‌شوند با زوار حرم رضوی قابل قیاس نیست؛ با این‌حال زائر حج و تا حدودی عتبات، از ابتدای تصمیم به سفر، برای سفر زیارتی برنامه‌ریزی می‌کنند؛ مثلا خمس‌شان را می‌دهند، قرائت نمازشان را درست می‌کنند و جلسات متعددی هم برای آمادگی زائر برگزار می‌شود. چرا در مورد زائر مشهد حال و هوا نیست؟
سفر زیارتی به مشهد، به نوعی گردش‌گری مذهبی است؛ یعنی گردشگری است که در کنار سیاحت، خرید و... زیارت هم وجود دارد. در حالی که سفر حج، سفری کاملا منحصر به فرد است. حج، یک مناسک معینی است و دوره آن هم متفاوت است؛ در حالی که میانگین اقامت زائر در مشهد کم‌تر از دو روز است. بنابراین مدل برنامه‌ریزی برای آن‌ها متفاوت است. برای سفر مشهد می‌توان تورهای مناسب فرهنگی و جذاب ایجاد کرد که تسهیلات و آموزش‌های مناسبی را ارائه دهد.
این روزها حرف‌های عجیبی مثل «گذرنامه سفر به مشهد» می‌شنویم که معلوم نیست سفر به مشهد را می‌خواهند تسهیل کنند یا پیچیده‌تر! فکر می‌کنند هر نوع کیفیت‌بخشی، مستلزم نوعی پیچیدگی هم هست! این که کار را بدتر می‌کند.
بنابراین وقتی سفر در قالب تور انجام شود، می‌توان تقسی وظایف کرد و مثلا آستان قدس، عهده‌دار تهیه بسته‌های محتوایی قابل ارائه در تورها باشد. لازم نیست آستان قدس یا هر دستگاه دیگری مستقیما متصدی برگزاری تور باشد. سازمان گردش‌گری می‌تواند شرکت های توریستی را به داشتن حداقل یک تور مشهد الزام یا ترغیب کند. بعدش رقابت ایجاد خواهد شد و قیمت سفر به مشهد هم تعدیل خواهد شد و یا قراردادهای بین‌سال با هتل‌ها بسته می‌شود و اتفاقات خیلی خوبی خواهد افتاد. می‌توان سرویس‌های جدید فرهنگی برای هتل‌ها ایجاد کرد، تیم‌های فرهنگی، تیم‌های ترجمه، تیم‌های راهنما و غیره را می‌توان در شهر ایجاد کرد و به هتل‌ها و مراکز اقامت زائر فرستاد و خیلی کارهای ریز و درشت دیگر. منتها این حجم وسیع، به همان شورایی که عرض کردم، به عنوان اتاق فکر نیاز خواهد داشت تا ایده‌پردازی کند و زمینه‌های جدید همکاری‌ها را خلق کند. ما خیلی راحت، در حال از دست دادن این فرصت‌ها هستیم.

این‌که مدل زیارتی مشهد از فردی به گروهی تبدیل شود، مطلوب است؟
تور انحاء مختلفی دارد و لزوما در همه برنامه‌ها گروهی نیست؛ تورهای بسته، تورهای باز و... در تورهای باز، فرد از امتیازات مادی بهره‌مند می‌شود، اما برنامه‌اش باز است، مثلا دو نوبت در روز برنامه گروهی دارد و بقیه‌اش فردی است. می‌توان انواع و اقسام برنامه‌ها را برایشان در نظر گرفت. می‌توان فقط بازدیدها را گروهی انجام داد. می‌توان ترکیبی کار کرد؛ مثلا تور زیارت بردن سال‌مندان. یعنی گروه‌های داوطلبی پذیرش شوند که سال‌مندان را به زیارت ببرند.

در داخل مشهد یا از مبدأ؟
از مبدأ؛ مثل جهاد سازندگی، یا مثل اردوهای جهادی. عده‌ای داوطلب این‌گونه کارها باشند.
می‌توان گروه‌های داوطلب راهنمای فرهنگی ایجاد کرد. مگر خدمت افتخاری در کفش‌داری و جاهای دیگر نداریم؟ خدمت فرهنگی هم می‌تواند باشد. این را ده سال پیش به آستان قدس پیشنهاد داده‌ام. خادم باشد و با لباس فرم در حلقه معرفت بنشیند یا کمک فرهنگی کند و یا به شبهات پاسخ دهد. این فرد سزاوارتر به خادم بودن عالم آل محمد است(ص)، یا آن کسی که کفش‌ها را جفت می‌کند؟ کدام یک به صفات عالم آل محمد(ص) نزدیک‌تر است؟ در و دیوار طلا و گرزهای نقره‌ای در دستان دربانان بیشتر به این صفات نزدیک‌تر است یا خدمت علمی و فرهنگی؟ البته معنایش اولویت است، نه این‌که آن‌ها را تعطیل کنیم.
برای ارتباط یا تداوم ارتباط با نخبگان فرهنگی مدل خاصی پیشنهاد دهید؟
قبل از اتاق فکر، آستان قدس به مدیرانی نیاز دارد که استانداردها را بشناسند و قدرت سازمان‌دهی داشته باشند. در این صورت اتاق فکر می‌تواند مؤثر باشد.

فرض کنید اتاق فکری تشکیل شود و بگوید در آستان قدس، چون آستان عالم آل محمد(ص) است، هیچ کاری از آستان قدس بیرون نرود، مگر این‌که سند و متن و ترجمه و دلالتش، تضمین شده باشد. حالا اگر بیایید و یک کار تحقیقی-روایی انجام دهید، دسته‌بندی کنید و کامل و مرتب به این مدیران بدهید و به پیوست آن، ملحقات روایات ضعیف و مشکل‌دار را هم تحویل دهید تا در جریان روند کار باشند، بعد ببینید که این مدیر آن‌قدر ناشی بوده است که همان احادیث ضعیف پیوستی را در ادامه آن احادیث صحیح چاپ کند و با شمارگان صدهزار عدد به خورد مردم بدهد؛ آیا این‌جا اتاق فکر کمکی به شما میکند؟

این مسأله اتفاق افتاده است!؟
بله! این مسأله برای خود من اتفاق افتاده است! پیش می‌آید دیگر!
پس بنابراین باید آدم‌های کارشناسیی باشند که بتوانند فیلتر کنند؛ حالا اگر مدیر، قدرت سازمان‌دهی دارد و کارشناس نیست، باید کارشناسانی را بگمارد تا موارد نامناسبی از این گلوگاه‌ها عبور نکند. من فضاهایی می‌بینم که عده‌ای از باندهای سلوکی و فرقه‌ای، میزبان برخی برنامه‌های آستان قدس هستند و سفره‌دارند؛ یعنی در این مجموعه‌ها برای گرو‌های خودشان یارگیری می‌کنند. آستان قدس حتی ادبیات این‌ها را هم نمی‌داند! مدیر گاهی نمی‌تواند یک جزوه را بخواند و بفهمد که این جزوه‌ها چرا همیشه به یک منبع ارجاع می‌دهد! این معنی‌دار نیست؟
مدیری که این کار را بر عهده دارد، باید این‌ها را بداند، باید جریانات فرهنگی را بشناسد، رابطه‌ها را بفهمد، علائم فرقه‌ها را بداند و... یا لااقل اگر نمی‌داند، مشاوران و کارشناسانی را بگمارد.
در عین حال، من احساسم این است که جریان مدیریت در آستان قدس، جزء سالم‌ترین جریانات است، حالا نمی‌دانم این به خاطر قداست حضرت رضاست، یا انگیزه‌ها خالص آدم‌ها و... هرچه که هست، جزء جریانات خیلی سالم است. اما سلامت به تنهایی در این عرصه‌ها کفایت نمی‌کند. ایده‌ها و چشم‌اندازهای آستان قدس خیلی بزرگ و بلند است. البته دست‌یافتنی هم هست.

زائر حضرت رضا(ع) با هر آماری که بخواهیم ارزیابی کنیم رقم درشتی را تشکیل می‌دهد. اما به نظر می‌رسد اتفاق فرهنگی که باید می‌افتاد نیفتاده است. چگونه می‌توان از این ظرفیت استفاده کرد؟
ببینید نباید فراموش کنیم که موضوع اول، دوم و سوم ما زیارت است و بعد چیزهای دیگر. مثل بعضی مساجد نباشد که افرادی برای هر چیزی به مسجد بیایند جز نماز! فعالیت‌هایی که قرار بوده مکمل و حاشیه‌ای باشند و گاهی حاشیه جای متن را گرفته است.
باید یادمان باشد که این‌جا اردوگاه سیاسی نیست، کلاس عقاید هم نیست، اردوگاه فرهنگی یا گالری هم نیست، این‌جا قبل از هر چیزی مرقد حضرت رضاست و مردم برای زیارت می‌آیند.
به هرحال این زیارت نباید آثاری داشته باشد؟
اول زیارت است. این «زیارت» است که باید آثاری داشته باشد، نه این‌که آثاری را بخواهیم از مسائل دیگری به زیارت منتقل کنیم. اگر نقطه اصلی را زیارت ندانیم، کیفیت‌بخشی به زیارت را فراموش کرده و به سراغ کارهای دیگر می‌رویم؛ کارهایی که کیفیت زیارت را افزایش نمی‌دهد، بلکه کاری افزون بر زیارت است. ولی باید به خود زیارت فکر کنیم و برای آن برنامه‌ریزی کنیم. آدمی که در یک مسجد همه‌اش به دنبال کارهایی غیر نماز است، ناخودآگاره باور ندارد که نماز عمود دین است، یا می‌گوید خیلی عمو هم نیست و کارهای دیگر هم مهم است! می‌گوید مگر آمده‌ایم مسجد تا فقط نماز بخوانیم! اگر نماز عود دین است، باید روی کیفیت‌بخشی نماز کار کنید؛ چطور نماز بخواند که حضور قلب داشته باشد، کیفیتش بالا برود، با تعقیبات بخواند، با طهارت بهتر، با استغفار قبل از نماز، چطور بخواند که احساس لذت کند، احساس تعالی کند و... همه این‌ها را رها می‌کند و می‌رود سراغ مسائل دیگر: روی کتیبه چه بنویسیم، افطاری چه بدهیم، صبح جمعه صبحانه چه بدهیم و...
اگر فراموش کنیم که زیارت اصل اولیه و اساسی حرم است، به جای کیفیت‌بخشی به زیارت، سراغ حاشیه‌ها خواهیم رفت. این را نباید فراموش کرد. بله؛ می‌توانیم زیارت را آن‌چنان مؤثر ببینیم که اثر آن، ایجاد انگیزه برای تطهیر اخلاقی باشد، اثرش بازگشت به خدا باشد و... اما باید آن زیارت تغییر کند تا این آثار بر آن مترتب باشد.
یعنی باید در برنامه‌های حرم مطهر، زیارت‌محوری حاکم باشد؟
بله، خیلی مهم است. من اعتقادم این است که ده برابر دعای کمیل‌های حرم، باید زیارات خوانده شود. دعای کمیل باید در حاشیه زیارت جامعه و امین‌الله و حضرت رضا(ع) و زیارت جامع أئمه المؤمنین و زیارات دیگر قرار گیرد. سخنرانی‌ها هم باید در حاشیه زیارت باشند. این به آن معنا نیست که از سخنرانی‌ها کم کنیم؛ نه، دز زیارت را باید بالا ببریم.
الآن شرایط زیارت فقط برای یک زیارت فیزیکی آماده است. شما می‌روید در یک موقعیت مکانی خاص، همه مسیرها را برای شما مشخص می‌کنند تا به نزدیک‌ترن نقطه به ضریح برسد و زیارت در بوسیدن ضریح خلاصه شود. اما حضور قلب در زیارت چه می‌شود؟ همچنان زیارت‌نامه‌ها را در حرم با صدای بلند می‌خوانند! پس «لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی» چه می‌شود؟
آستان قدس زیارت‌نامه‌ها را طبقه‌بندی کرده است؛ این خیلی خوب است و زیارت‌نامه‌های معتبر را چاپ کرده است. اما آیا این زیارت‌نامه‌ها را درجه‌بندی هم کرده است؟ خیلی اوقات زائران از ما سؤال می‌کنند که کدام را بهتر است بخوانیم؟ آیا باب‌بندی زیارات ما باید مثل مفاتیح باشد؟ مفاتیح دایره‌المعارف دعا و زیارات است.
ما باید گزیده بگوییم و توصیه نیز داشته باشیم. در انتهای زیارت نوشته‌ایم که از خدا بخواه و دعا کن؛ ام جالب این است که در این کتاب دعای توسل دارد – که لزوما ارتباطی با زیارت امام رضا(ع) ندارد - اما در آن دعای عالیه‌المضامین که خواستن‌های پس از زیارت حضرت است، وجود ندارد! زیارت جوادیه در آن نیست! دعای سلامتی امام زمان(عج) نیست! دعای «اللهم ارزقنا توفیق الطاعه...» نیست! زائر زیارت کرده و آماده است تا دعا کند و بخواهد؛ اما حالا چه بخواهد؟ چیزی در این کتاب‌ها نداریم و باید از خودش یک چیزی بگوید! تنها دعای پس از زیارتی که از میان همه دعاها آمده است، همان دعایی است که به نظرم در مصباح کفعمی روایت شده است.
یا جالب است که زیارت مختصر حضرت رضا(ع) را پس از زیارت مفصل آمده است!
برای کسی که بخواهد در آرامش زیارت کند یا اصلا بخواهد تفکر کند، کجا را در نظر گرفته‌اند؟ نمی‌گویم کاملا عملی است، اما اگر فکری شود، می‌توان تا حدودی عملی کرد.
ایده خوب آقای طبسی برای زیارت این است که در کار زائر زیاد مداخله نکنید که به نظرم حرف درستی است. اما اگر قرار است نماز زیارت خوانده شود، باید به زائر گفت که بالاسر حضرت، مکان نماز زیارت است نه خواندن زیارت عاشورا با صد لعن و سلام. خیلی از زوار نمی‌دانند که پس از زیارت بهتر است دو رکعت نماز را به امام هدیه کنند؛ می‌آیند و در آن مکان نماز قضاء می‌خوانند!
اگر بخواهیم معارف زیارت جامعه و سایر زیارات باعث غلو نشود، بیشترین منشورات آستان قدس باید شرح زیارات باشد. یعنی اگر در دنیا هر کس بخواهد راجع به زیارات بررسی کند بگویند: حرم حضرت رضا(ع) و آستان قدس؛ هرچه بخواهید آن‌جا هست. اما چندتا شرح زیارت نوشته‌ایم؟ چندتا دایره‌المعارف زیارت داریم؟ این‌که می‌گوییم زیارت اصل نیست به این خاطر است.

این‌ها به حوزه پژوهش برمی‌گردد...
یک مقدارش پژوهش است، یک مقدارش نشر است، حتی فضاسازی محیطی است. می‌گوییم زیارت محصول توجه است؛ چرا سیاست ساختمان‌سازی ما این نیست که به محض ورود به محدوده حرم، نقطه توجه مشاهده شود؟ این‌قدر مانع و رادع و صحن و رواق و... را به گونه‌ای ساخته‌ایم که قبل از زیارت فقط تحیر ایجاد می‌کند. این مهم‌تر است یا این‌که بناها و صحن‌ها را به گونه‌ای بسازیم که اتاق‌هایی برای معاونت تبلیغات و غیر آن از کنارش دربیاید! کدام اصل است؟
من گمان می‌کنم که زیارت باید اصل باشد و اصل بماند و در مسیر زیارت خیلی اتفاقات بیفتد. زائر هم یاد بگیرد که زیارت خودش یک اصل است؛ به زائر هم باورانده شده است که وقتی مشهدت کامل می‌شود که حتما موزه بروی، از نمایشگاه ما دیدن کنی، حتما کیک آستان قدس را بخوری، وکیل‌آباد و باغ نادری بروی، حتما چیزی بخری و... نکند با این انبوه تکثری که به وجود آوردیم، ناخودآگاه رهزنی زیارت کنیم!


ما قرار بود این‌ها را برای زائر مهیا کنیم تا اگر خسته شد، استراحتی هم بکند؛ نکند کم‌کم استراحت، جای اصل را بگیرد.
آیت‌الله سبحانی نکته جالبی می‌گفت؛ می‌گفت به استاندار قم گفته‌ام که توسعه قم باید حد مشخصی داشته داشته باشد؛ دائم مسائل رفاهی، تفریحی، صنایع و پیشرفت قم اگر از این بیش‌تر توسعه پیدا کند دیگر از تعریف شهر علمی خارج می‌شود. بعد مثال می‌زد از یک شهر در آمریکا که فلان دانشگاه – فکر می‌کنم پرینستون – در آن‌جا بود، آن‌قدر خودروها کم است که می‌توانی آن‌ها را بشماری! در این فضاست که علم رشد می‌کند؛ افراد اعصاب آرام داشته باشند و یک شهر علمی باشد. اگر کلی کارخانه بزنند با کلی کارگر، یا کشاورزی یا فضای توریستی ایجاد کنند با کلی توریست؛ این دیگر شهر علمی نخواهد بود! شهر صنعتی است، یا شهر توریستی یا نهایتا شهر زندگی.
شهر زیارتی هم باید زیارتی باشد؛ باید همه مقولاتش با زیارت نسبت و تناسب پیدا کند. شما اگر دو کیلومتری از حرم فاصله بگیرید یا به اندازه‌ای که گنبد را نبینید، هیچ چیزی که ثابت کند این‌جا شهر امام رضا(ع) و شهر زیارتی است، وجود ندارد! البته غیر از کیوسک‌های نان‌رضوی!
نسبت متولی – یعنی آستان قدس – با زائر باید چگونه باشد؟
خدمت؛ اما خادمی که هادی هم باشد. به همین جهت من این دیدگاه آقای طبسی را کاملا می‌پسندم. ما قرار نیست رئیس زائر باشیم و برایش تعیین تکلیف کنیم. قرار نیست چیزی را به او تحمیل کنیم، این کار را بکن یا نکن و این‌جا برو یا نرو و... این پیشنهادات حدی دارد که حد آن صدق کردن عنوان خدمت بر آن است. منتها باید خادمِ هادی بود؛ یعنی این فرایند را دائما باید کیفیت بخشید.
این امر در چشم‌انداز آستان قدس چه جایگاهی دارد؟
در چشم‌انداز، چیزی فراتر از این دیده شده است؛ علاوه بر این، چیزهای دیگری هم هست. البته این گستردگی را در بعضی حوزه‌ها قبول ندارم؛ مثلا گفته شده بزرگ‌ترین مراکز کتاب‌خانه‌ای و موزه‌ای و...؛ این باید تخصصی بر روی مبحث زیارت و سیره باشد. چه اشکالی دارد که در زمینه سیره اهل‌بیت و سیره حضرت رضا(ع) برزگ‌ترین مرکز تخصصی را ایجاد کنیم؟ آستان قدس باید مرکز تخصصی شناخت اهل‌بیت در دنیا باشد. کجا بهتر از این‌جا؟ چون اهل‌بیت را با امام علی(ع) که شروع می‌کنید، معلوم نیست که با امام مهدی(عج) ختم کنید؛ پس این مرکز نمی‌تواند در حرم حضرت علی(ع) باشد. در حرم امام حسین(ع) هم نمی‌تواند باشد؛ چون زیدیه هم هستند. اما در مشهد می‌شود، چون هر که امام رضا(ع) را قبول دارد، تا حضرت مهدی(عج) همه ائمه را قبول دارد. حالا چرا باید این را رها کنیم و برویم کتاب‌خانه تخصصی علوم قرآن و حدیث ایجاد کنیم؟ چه نیازی هست؟ بقیه هم ممکن است این را ایجاد کنند. این خوب است، اما اولویت ما چیست؟ بعد هم باید ببینیم از پس ابعادش برمی‌آییم؟ چون باید در مقیاس خاورمیانه تخصصی باشد.
درست است که هر دو در یک مرتبه هستند، اما اولویت کاری ما را فقط شرافت ذاتی اشیاء معین نمی‌کنند، بلکه وظایف اختصاصی ما هم در آن مدخلیت دارد. ما باید از سیره اهل‌البیت شروع کنیم، فقط نگوییم حدیث؛ بلکه بگوییم اهل‌بیت. حدیث، تاریخ زندگی، معارف و هرچه مربوط به اهل‌بیت می‌شود. این قسمت وظیفه اولیه ماست و بقیه‌اش متولیانی دارد. بعدا إن‌شاءالله خدا کمک می‌کند و قرآنش را هم راه می‌اندازند تا مصداق قرآن و عترت باشد.
شاید لازم باشد یک مقدار قوی‌تر این اتفاقات بیفتد. شبهات مربوط به زیارت، شفاعت، توسل و مانند آن، هنوز سایه‌انداز است. هنوز سرعت ما در پاسخ، تولید مفاهیم، بازیابی و بازخوانی مفاهیم و در انتقال پیام، به رقبایمان نرسیده است. چون اگر شتاب ما بیشتر باشد، باید فاصله ما با آن‌ها هر روز کم شود تا کم‌کم به آن‌ها برسیم و جلو بیفتیم. یعنی کم‌کم به شرایطی برسیم که مردم عربستان به رهبرانشان بگویند شما چرا شرایط زیارت برای ما مهیا نمی کنید؟!
حجم زائر خارجی و عربی هم در این سال‌ها به شدت افزایش یافته است...
بله، این فوق‌العاده است، سال اول پانزده هزار نفر بود که امروز به بیش از صدهزار نفر رسیده است. این رشد خیلی بالایی است. این‌ها آثار خود را خواهد گذاشت.
البته شرایط دیگر هم باید برای زائر مهیا باشد. اگر بخواهیم زائر راحت باشد، شهر هم باید شهر راحتی باشد، شهر باانصافی باشد، کاسب‌های باانصاف، مجاوران بااخلاق و... این را دیگر آستان قدس نمی‌تواند درست کند؛ باید بقیه کار کنند. کل شهر باید در اختیار زیارت باشد.
زائر، یعنی کسی که با یک هدف ارزشی آمده است، در نتیجه مهم اولویتش ارزش‌هاست؛ یعنی اخلاقیات، حجاب مردم مشهد و... این زیارت می‌خواهد به تطهیر او کمک کند و نباید قازورات دیگری در شهر و بازار مرتب رخ‌نمایی کند و رهزن زیارت او شود. این سالم‌سازی‌ها باید در شهر اتفاق بیفتد.
آیا آستان قدس می‌تواند در این امر مدخلیتی داشته باشد.
خیر، چون مسؤولیت شهری است و اگر بخواهد هم به او نمی‌دهند؛ چون به اصطلاح از مقولات حاکمیتی است. همه دستگاه‌ها باید با این محوریت کار کنند. آیا باید مشهد را همان‌طور اداره کنیم که مثلا کرج را اداره می‌کنیم؟
این‌جا یک راهکار تعاملی نیاز است...
همان شورایی که عرض کردم یک راهکار خوب می‌تواند باشد. و چون آستان قدس بیشترین مواجهه را با زائر دارد و بیشترین مطالبه از او صورت می‌گیرد، باید دبیر آن شورا باشد و دبیرخانه هم باید در آستان قدس مستقر باشد. رئیسش هم می‌تواند استان‌دار باشد. شهردار، سیاست‌گذاران اصلی، اشخاص حقیقی و ایده‌پردازان کلان هم باید در این شورا باشند تا تصمیمات اساسی گرفته شود. هماهنگی، تصمیم‌سازی، تصمیم‌گیری و هم به اجرا گذاشتن پروژه‌های مشترک از کارکردهای این شوراست. یک ایده درست می‌شود و یک دستگاه می‌گوید من این را اجرا می‌کنم. شورا بما هو شورا به کسی دستور نمی‌دهد؛ اما عملا این شکل را پیدا می‌کند. مثلا دستگاه می گئید این کار را انجام می‌دهم و دبیر شورا هم به او ابلاغ می‌کند تا اجرا کند.
مدلی شبیه شوراهای عالی، در مقیاس شهری، متشکل از افراد حقیقی و حقوقی...
بله، به نظر من این شکل خوبی است. منتها در آن‌جا با سعه صدر و ایجاد ظرفیت باید عمل شود. بیشتر باید دنبال زظایف باشند تا اختیارات. معمولا تا در یک جایی ساختاری ایجاد می‌شود، سریعا اختیارات را می‌گیریم نه وظایف را! اختیارات را به هم پاس می‌دهیم!
فرصتی نشد تا به بحث صدور انقلاب بپردازید؛ اگر امکان دارد ورود مختصری در این بخش داشته باشیم...
نفی حاکمیت طاغوت و تأکید بر ولایت تشریعی در ناحیه حکومت، می‌تواند مهم‌ترین پیامی باشد که زائر با خودش می‌برد؛ یعنی بنیاد انقلاب باید از آستان قدس صادر شود، نه جزئیاتش. این ظرفیت آن‌قدر بالاست و آن‌قدر می‌تواند قوی باشد که پس از یک دهه می‌تواند انقلاب‌هایی در کشورهای عربی به وجود آورد.
حضرت رضا(ع) نماد نفی طاغوت است. حتی منصب تشریفاتی طاغوت را فقط در ازاء حفظ جان می‌توان قبول کرد. حاکمیت اسلام، حاکمیت و ولایت الله باید برقرار باشد. این یک پیام است. پس با کودتا نمی‌شود و نباید در مقابل کودتاها تسلیم شد. صرفا رأی‌گیری هم کافی نیست. نفی حامنیت طاغوت، حکومت اسلامی، حاکمیت اسلام و ولایت خداوند بر سرزمین‌های اسلامی جوهره انقلاب اسلامی است و باید بر این‌ها تأکید شود. این پیام‌ها باید از مشهد صادر شود. بعد باید اجازه دهیم خود زائر این پیام را با اقتضائات خودش بسنجد و تشخیص دهد که چه باید بکند.
ما این را اشتباه فهمیده‌ایم؛ فکر می‌کنیم برای صدور انقلاب باید پیام‌های نوروزی آقا را به عربی هم ترجمه کنیم و تکثیر کنیم و به زائر بدهیم! یا بگوییم که جریان فتنه سبز چه بوده است! البته این‌ها هم اگر باشد بد نیست، اما اولا دیگرانی هستند که بتوانند این کار را بکنند، و ثانیا مهم‌تر از این‌ها همان جوهره انقلاب است که باعث شد ما در ایران انقلاب کنیم. آن را باید به گونه‌ای توسعه دهیم که در ترکیه احساس کنند اگر همه مردمشان هم باحجاب شوند، باز هم فایده ندارد؛ بدانند که باید اسلام حاکم شود؛ این را پیام را باید بتوانیم منتقل کنیم.
ما منتقل نمی‌کنیم که هیچ، برای مردم خودمان هم درست جا نینداخته‌ایم؛ بعضی متدینین ما که به اندونزی و مالزی می‌روند جذب آن‌جا می‌شوند؛ می‌گویند آن‌جا متدین‌اند و همه چیزشان هم درست است!

این نشان می‌دهد که ما آن جوهره را به مردم خودمان هم منتقل نکرده‌ایم که معنای طاغوت، فقط ظلم نیست؛ سیطره فرهنگ غیراسلامی هم نوعی طاغوت است؛ آزادی مشروب‌سازی و ولنگاری و جمع مسجد و فاحشه‌خانه، خودش نوعی طاغوت است. این‌ها را باید صادر کنیم
بزرگ‌ترین تبیین‌کننده ولایت، حضرت رضا(ع) هستند، بنابراین با ایشان کاملا تناسب دارد و با هیچ‌یک از ائمه به این مقدار تناسب ندارد. با سیره امام حسین(ع)، خصوصیت جهاد علیه طاغوت تناسب دارد، اما ابعاد ولایت و جنبه ایجابی آن، توسط حضرت رضا(ع) تبیین شده است؛ که تن دادن به ولایت خدا چیست؟ می‌فرماید از شروط توحید است؛ همین پیام را منتقل کنیم تا ببینیم چه به روز کشورهای اسلامی می‌آید! «و أنا من شروطها» یعنی حاکم صالح اسلام‌شناس مورد تأیید ذات باری‌تعالی از شروط توحید و در حقیقت، شعبه‌ای از توحید است. یعنی ای مسلمانانی که می‌گویید توحید را درست کنیم بقیه‌اش مهم نیست؛ ولایت هم جزئی از توحید است! این موضوع چقدر می‌تواند بیداری اسلامی سیاسی ایجاد کند!
اگر این جوهره صادر نشود و صدتا کار دیگر انجام شود، همه مقطعی است. این‌که از فلان شخص خوششان بیاید مقطعی است؛ چون سیدحسن نصرالله در مقابل اسرائیل ایستاده است محبوب است؛ حالا اگر نصرالله نباشد یا شکست بخورد چه باید بکنیم؟ باید سکوت کنیم؟ اگر آن جوهره باشد، تداوم می‌یابد و اگر نصرالله هم نداشته باشیم، می‌توانیم نصرالله‌ها درست کنیم.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر