گمنام

ایستاده بود روبروی ضریح. سرش پایین بود و صورتش پر از اشک. هربار سرش را بالا می آورد صحبت می کرد؛ انگار که امام را می بیند و بی واسطه...

گمنام

ایستاده بود روبروی ضریح. سرش پایین بود و صورتش پر از اشک. هربار سرش را بالا می آورد صحبت می کرد؛ انگار که امام را می بیند و بی واسطه درد و دل می کند

گمنام
- ایستاده بود روبروی ضریح. سرش پایین بود و صورتش پر از اشک. هربار سرش را بالا می آورد صحبت می کرد؛ انگار که امام را می بیند و بی واسطه درد و دل می کند. ناگهان جلوی ضریح خلوت شد. رفت به سمت امام... دیگر ندیدمش. دویدم بیرون. به سمت مسافرخانه اش. کوچه تاریک بود. سلام کردم. جا خورد. کیسه قهوه ای را با دست پشتش نگه می داشت. . گفتم"دیدمت تا دم ضریح. این چیه؟!" با اصرار جواب داد"این مرحمتی آقام امام رضاست وقتی ازش خواستم کمکی کنند جهت خانه برای خانواده ام و جهیزیه برای خواهرهایم" ازم قول گرفت برای کسی نگویم تا شهادتش

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر