شعر کودک

یاد خدا

یاد خدا

يه روز دلم گرفته بود /// كنج اتاق نشستم

با دلي پر ز غصه /// زانو بغل گرفتم

اشكاي دونه دونه /// مي ريخت به روي گونه

دلم كه بيقرار بود /// هي مي گرفت بهونه

رفتم وضو گرفتم /// رو به خدا نشستم

گفتم خدا ، مهربوني /// درد منو تو ميدوني

از غصه ها بكن رها /// اين دل بي تاب مرا

دلم كه بيقرار بود /// ميون سينه لرزيد

از اون بالا بالاها /// نوري به قلبم تابيد

اندوه و بيقراري /// پا به فرار گذاشتند

به جاش اميد و شادي /// تو قلبم پا گذاشتند

ياد خدا به دلها /// اميد ميده با شادي

با ياد اون مهربون /// از رنج وغم، آزادي

مهری طهماسبی


مطالب مرتبط