آن بارِ اخری که آمدم زیارت تان، نزدیکی های ضریح، یک خانم میانسالی کنارم بود که داشت زمزمه می کرد با شما. بعد شانه هاش لرزید. بعد به هق هق...

 آقای مهربون!
۲۳ مرداد ۱۳۹۶ 255 162 KB 38 0

آقای مهربون!

آن بارِ اخری که آمدم زیارت تان،

نزدیکی های ضریح، یک خانم میانسالی کنارم بود که داشت زمزمه می کرد با شما.

بعد شانه هاش لرزید.

بعد به هق هق افتاد و صداش بلندتر شد.

عین ابرِ بهار اشک می ریخت و چیزهایی از شما می خواست.

وسط خواسته هاش بارها و بارها شما را با این لفظ خطاب کرد؛

«آقایِ مهربون»!

یادتان هست؟! ...

به صداقت و صراحتِ لحظه های همان خانم، من را هم بخواهید و بخوانید آقای مهربون!


#زیارت_دل
#قرارهشت #امام_رضا #پنجره_فولاد #صحن_انقلاب #ضامن_آهو #باب_الجواد #حرم_امام_رضا

#دلانه_های_رضوی

مطالب مرتبط