سوره شمس درباره پیامدهای تزکیه نکردن نفس سخن می‌گوید و از دو گفتار تشکیل شده است. سوره شمس؛ پیامدهای تزکیه نکردن نفسمعرفی سورهسوره شمس از سوره‌های مکّی است و از...

  تفسیر ساختاری سوره شمس

تفسیر ساختاری سوره شمس

سوره شمس درباره پیامدهای تزکیه نکردن نفس سخن می‌گوید و از دو گفتار تشکیل شده است.

سوره شمس؛ پیامدهای تزکیه نکردن نفس

معرفی سوره
سوره شمس از سوره‌های مکّی است و از نظر ترتیب نزول، بیست و ششمین سوره‌ای است که بر قلب پیامبر(ص) نازل شده است. این سوره حدود سال سوم یا چهارم بعثت نازل شده است.
پیامبر اکرم(ص) در فضیلت این سوره فرمودند: «هر کس آن را بخواند، گویی به تعداد تمام اشیائی که خورشید و ماه بر آنها می‌تابد، در راه خدا صدقه داده است.» (مجمع البیان، ج10، ص496)


هدف و ساختار سوره
سوره شمس درباره پیامدهای تزکیه نکردن نفس سخن می‌گوید و از دو گفتار تشکیل شده است.
گفتار نخست (آیات 10-1) به پیامد فردی تزکیه نکردن نفس اشاره می‌کند. در این گفتار که دارای سه نکته می باشد با سوگند به پدیده‌هایی مانند خورشید و ماه، شب و روز، آسمان و زمین که وی‍ژگی‌های متقابل دارند و نفس انسان که دارای دو حالت متفاوت فجور و تقواست، بر این نکته تأکید می‌کند که رستگاری انسان در گرو پاکی نفس است و اگر انسان نفس خود را تزکیه نکند، از فلاح و رستگاری ابدی محروم می‌ماند.
گفتار دوم، یعنی آیات 15-11 به بیان پیامد اجتماعی تزکیه نشدن نفوس انسان‌ها اختصاص دارد و با اشاره به نابودی قوم متمدن و پیشرفته ثمود در اثر گسترش مفاسد اجتماعی، بر این نکته تأکید می‌شود که بخشی از این سرنوشت شوم به دلیل آن بود که قوم ثمود از فردی فاسد و شقی که نفس خود را تزکیه نکرده بود پیروی کردند.

59dca1a1eaea0.jpg


گفتار اول: محرومیت از فلاح و رستگاری ابدی (پیامد فردی تزکیه نکردن نفس) (10-1)
سوره شمس با سوگندهای پی در پی به پدیده‌هایی که از ویژگی‌های متفاوتی برخوردارند، آغاز می‌شود و پس از سوگند به این پدیده‌های متفاوت، به نفس آدمی که دارای دو حالت فجور و تقواست و قوای روحی که آن را سامان بخشیده است، سوگند می‌خورد و در ادامه به نکته‌ای اشاره می‌فرماید که مهم‌ترین مسئله زندگی انسان و هدف همه سوگندهای گذشته است و آن، تأثیر تزکیه نفس در رستگاری انسان است؛ (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا*وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا).


نکته اول: سوگند به پدیده‌هایی با ویژگی‌های متفاوت (6-1)
در این سوگندها به هفت پدیده قسم یاد می‌کند که شش عنوان آن دو به دو با هم ارتباط دارند. این سوگند‌ها عبارت‌اند از خورشید و ماه، روز و شب، آسمان و زمین و نفس انسان.
ابتدا به ماه و خورشید سوگند می‌خورد و می‌فرماید: سوگند به خورشید و تابش آن؛ (وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا). و سوگند به ماه چون از پى خورشید رَود؛ (وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاهَا). دو سوگند ذکر شده بیانگر دو حالت کاملاً متعارض و مقابل هم، یعنی روشنایی گسترده و تاریکی کامل است. آن گاه به شب و روز سوگند می‌خورد و می‌فرماید: و سوگند به روز چون خورشید را آشکار می‌کند؛ (وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاّهَا). و سوگند به شب چون خورشید را می‌پوشاند؛ (وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا). این دو سوگند نیز بیانگر دو حالت کاملاً متفاوت خورشید، یعنی آشکار شدن کامل و مخفی شدن کامل آن است. در ادامه به آسمان و زمین سوگند یاد می‌کند و می‌فرماید: و سوگند به آسمان و عناصری که آسمان با آن ساخته شده است؛ (وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا). و سوگند به زمین و عواملی که آن را گسترانید؛ (وَالأرْضِ وَمَا طَحَاهَا).
سوگند به آسمان و زمین، سوگند به دو جهت مخالف است که یکی از سطح زمین شروع شده و تا بی‌کران آسمان ادامه می‌یابد و دیگری سطح زمین و اعماق آن را در بر می‌گیرد.


نکته دوم: سوگند به نفس انسان (8-7)
در این آیات پس از سوگند به پدیده‌هایی که از ویژگی‌هایی کاملاً متفاوت برخوردارند، به نفس آدمی و قوای روحی که آن را سامان بخشیده است سوگند می‌خورد. (وَنَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا).
خداوند افزون بر آنکه در انسان گرایش‌های متفاوت قرار داده، راه استفاده درست از این گرایش‌ها را نیز به او یاد داده تا انسان بتواند خیر و شرّ و سعادت و شقاوت خود را تشخیص دهد. همان گونه که آیه بعد می‌فرماید: خداوند راه پلیدی و درستی را به انسان الهام کرد؛ (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا).


نکته سوم: تأثیر تزکیه نفس در رستگاری (10-9)
پس از سوگند به خورشید و ماه، شب و روز، آسمان و زمین و نفس انسان که دارای دو حالت فجور و تقواست، به نکته‌ای اشاره می‌فرماید که مهم‌ترین مسئله زندگی انسان و هدف همه سوگندهای گذشته است و می‌فرماید: به همه اینها سوگند که هر کس نفس خود را از پلیدی‌ها پاک کرد، به سعادت می‌رسد؛ (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا) و هر کس آن را با گناه پوشاند، از دستیابی به سعادت محروم می‌ماند؛ (وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا).


گفتار دوم: فساد و هلاکت جامعه (پیامد اجتماعی تزکیه نکردن نفس) (15-11)
انسان تزکیه نشده و آلوده به انواع گناهان نه تنها خود را از کمال و سعادت محروم می‌کند، بلکه چه بسا موجب گمراهی و هلاکت یک جامعه شود. در آیات 15-11 با اشاره به نابودی قوم متمدن و پیشرفته ثمود در اثر گسترش مفاسد اجتماعی، بر این نکته تأکید می‌شود که بخشی از این سرنوشت شوم به دلیل آن بود که قوم ثمود از فردی فاسد و شقی که نفس خود را تزکیه نکرده بود پیروی کردند. آنان با طغیانگری و سرکشی خود پیامبر خدا را تکذیب کردند؛ (کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا) و از شقی‌ترین و گمراه‌ترین فرد جامعه پیروی کردند؛ (إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا).
و وقتی رسول خدا به آنها گفت دستور خدا را درباره شتری که به معجزه الهی از کوه بیرون آمده بود رعایت کنند و مانع از آب خوردن او در روز مقرر نشوند؛ (فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْیَاهَا)، آنها به سخن وی گوش ندادند و آن شتر را کشتند؛ (فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا). خداوند هم به سبب نافرمانی و گناهی که انجام دادند، همة آنها را به هلاکت رساند و شهرشان را با خاک یکسان نمود و احدی از آنان را زنده نگذاشت؛ (فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا).
باید توجه داشت که اگر خداوند تا آن لحظه قوم ثمود را با همه گناهانشان عذاب نکرده بود، تنها به خاطر آن بود که حجت را بر آنان تمام کند، وگر نه خداوند هیچ هراسی از پیامدهای این عذاب نداشت؛ (وَلا یَخَافُ عُقْبَاهَا).


مطالب مرتبط