یکی از وظایف امامان معصوم علیه اسلام این بود که سعی می کردند ضمن اینکه جریان فکری اصیل اسلامی را حفظ می کنند، یک جریان سیاسی بسیار منظم و حساب شده ‏ای را هم تعقیب کنند ...

 تلاش ائمه (ع) برای ایجاد یک تشکیلات مذهبی - سیاسی مخفی

تلاش ائمه (ع) برای ایجاد یک تشکیلات مذهبی - سیاسی مخفی

یکی از وظایف امامان معصوم علیه اسلام این بود که سعی می کردند ضمن اینکه جریان فکری اصیل اسلامی را حفظ می کنند، یک جریان سیاسی بسیار منظم و حساب شده ‏ای را هم تعقیب کنند و وابستگان به طرز فکر اسلامی خود را دور هم جمع نگه دارند و این ها را با هم ارتباط دهند و از لحاظ فکری و روحی، این ها را تجهیز و تسلیح کنند و خلاصه برای آن روزی که امام صادق علیه‏ السلام بنا است شمشیر را به دست بگیرد و در مقابل دستگاه قدرت، حرکت کند، یک عده سرباز مسلح مجهز فداکار دورش داشته باشد.

بی اطلاعی مردم از تلاش های مخفی امامان معصوم (ع)

این کاری بوده که همه‏ ائمه‏ هشتگانه‏ بعد از امام حسین علیه ‏السلام تا امام یازدهم علیه ‏السلام، این کار را داشته اند و خلاصه ‏اش عبارت است از تشکیل و اداره‏ یک حزب مذهبی سیاسی مخفی، و مجهز کردن فکری و روحی این ها. زیرا در روزی که امر(حکومت یا قیام) ما _ به تعبیر روایات _ ظاهر خواهد شد، این عده مجهز و مسلح باشند و کاملا بتوانند از عهده وظیفه‏ تاریخی خود برآیند و امر ائمه علیهم السلام را پیش ببرند.

این حرکت از زمان امام سجاد علیه ‏السلام شروع شد. چگونه شروع شد؟ بعد از واقعه‏ کربلا سه نفر بیشتر نماندند؛ سه نفر مرد فداکار باقی ماندند که ضربت عاشورا آنها را نترسانید. این حدیث «ارْتَدَّ النَّاسُ‏ بَعْدَ الْحُسَيْنِ‏ علیه السلام».(1) از قول امام صادق علیه السلام است؛ که بعد از واقعه‏ عاشورا و کربلا، فقط سه نفر ماندند و بقیه رفتند. بقیه که رفتند، یعنی اعتقاد خود را از دست ندادند، از دین یا از تشیع برنگشتند، اما یکی از این دو حالت برایشان پیش آمد؛ یکی از این دو آفت به این ها خورد: اول، آفت ترس؛ که بسیار آفت بزرگی است.

چیره شدن ترس بر عوام پس از کربلا

وقتی که ماجرای کربلا پیش آمد و پشت سرش قضیه‏ حره پیش آمد و قتل عام مدینه به وسیله‏ ی دژخیمان یزید بن معاویه و دستگاه اموی، مردم با خودشان حساب کردند که این دستگاهی که بر فرزند پیغمبر صلی اله علیه و آله ، با این همه جلالت و با این همه محبوبیت، ترحم نمی کند، به طریق اولی بر من و امثال من ترحم نخواهد کرد؛ و چون می ترسیدند که کشته شوند، یا به زندانشان بیندازند، یا مورد شکنجه قرار بگیرند - اگر در مدینه بودند، یک جور؛ اگر در کوفه بودند و تحت حکومت حجاج و امثال حجاج بودند، یک جور دیگر _ که نظایرش را زیاد دیده بودند، لذا از ترس، دور امام چهارم علیه‏السلام را رها کردند و کنار رفتند. یک عده این ها بودند.

دنیاگرایی و عافیت طلبی خواص علت تنها شدن امام سجاد (ع)

یک عده‏ ای دیگر، تنها مسئله‏ ترس برایشان مطرح نبود، البته ترس هم بود؛ این ها می دیدند که اگر بخواهند در این اجتماع زندگی کنند، راحت کاسبی کنند، گاهی توصیه‏ آنها را حاکم و استاندار یزید و مروان و عبدالملک بخواند و ترتیب اثری بدهد، احیانا از مالیات معاف باشند، در مجالس و محافل عمومی که شرکت می کنند، مورد احترام باشند، احیانا یکی از شغل های پول‏در بیار دولتی را به این ها محول کنند.

خلاصه اگر بخواهند راحت زندگی کنند و از مزایای دنیا و مزایایی که دستگاه خلافت بی ‏دریغ به طرف داران خود می دهد استفاده کنند، راهش این است که این حرف ها را ببوسند بگذارند کنار و فراموش کنند که امام حسنی بود و امام حسینی بود و تعلیماتی و تشکیلاتی بود و کارهایی بود و هدفی و راهی و فکری بود! باید این ها را فراموش کنند. آنها زندگی کردن را مستلزم این می دانستند. یک عده هم این ها بودند.

آن فکر اولی که فکر ترس باشد، مربوط به عامه‏ مردم بود؛ و فکر دوم یعنی فکر طمع مربوط به یک عده‏ معدودی از طبقات بالاتر جامعه بود. این ها موجب شد که دور و بر امام چهارم(علیه‏السلام) عملا خلوت شود و کسی جز همان سه نفر فداکار در اول کار باقی نماند.

علی کفشگر فرزقی

منبع:

فرآوری و تلخیص از کتاب همرزمان حسین(ع)، ده گفتار از رهبر معظم انقلاب در تحلیل مبارزات سیاسی امامان معصوم (ع)، ص 154

پی نوشت:

1. بحار الأنوار (ط - بيروت)، محمد باقر مجلسی، ج‏46، ص: 144


مطالب مرتبط