در کاشانه های سرد چه می گذرد؟

  تن های تنها

تن های تنها

بی حوصلگی، بی تفاوتی، بی حرمتی، بی تحرکی، بی حالی و بی انگیزگی، فضای خانه را پر می کند. از مهر ومحبت و صفا خبری نیست. هم خانگی جای همسری را می گیرد.
محیط خانواده سنگین، غم بار و ماتم زده است. هر کس در پی کار خویش است و حضور دیگری برایش اهمیتی ندارد.
همسران حرفی برای گفتن ندارند و دیگر اعتمادی بین آنان وجود ندارد تا حرف دل های هم را صریح و راحت باهم در میان بگذارند. هوای خانه بس ناجوانمردانه سرد است و سرها در گریبان.
خانه قفسی است که زن و شوهر در آن شوقی برای پرواز ندارند. نگاه ها کوتاه و گذرا و چشمان کم فروغ است و حرفی برای گفتن نیست.
سکوت را جمله های کوتاه می شکند و دوباره سکوت و سکوت. برای دیدن یکدیگر لحظه شماری نمی کنند. کنار هم بودن بیشتر از آنکه لذت آور باشد، نفرت آور است. کوچک ترین خطای فرد مقابل به بزرگترین گناه نابخشودنی تبدیل می شود. زن و شوهر نیازهای عاطفی، روحی و روانی خود را در خارج از خانه جست و جو می کنند.
آنچه موجب پیوند زن و شوهر شده، عشق و علاقه نیست، بلکه از سر ناچاری و بیچارگی یکدیگر را تحمل می کنند. اگر چاره ای بهتر از این زندگی تلخ داشتند، بدون هیچ درنگی آن را برمی گزیدند.
زن ومرد را کوچک ترین موضوع خشمناک می کند و نسیمی دریای خانواده را طوفانی می سازد.زن ومرد در کنار هم اند، نه از سر عشق، بلکه به اجبار؛ چرا که عشقی بین آنان باقی نمانده است. زن و شوهر گرچه با یکدیگر و زیر یک سقف زندگی می کنند، از روابط عاشقانه و همدمی و یک دلی آنان خبری نیست.
آنان در کنار هم اما جدا از هم زندگی می کنند. درد یکی دیگری را آزرده خاطر، و غم وغصه ی یکی، دیگری را بی قرار نمی کند. محنت یکی بر قلب دیگری سنگینی نمی کند. از شادی هم، شادمان و از غم یکدیگر غمناک نمی شوند. روان شناسان خانواده از چنین وضعیتی به طلاق عاطفی تعبیر می کنند؛ وضعیتی که زن ومرد در کنار هم اند، اما همراه، همدل، همدرد، همراز، همسر و هم سِرّ یکدیگر نیستند.

نشانه های طلاق عاطفی
برای شناخت هرگونه بیماری، در نخستین گام لازم است نشانه های آن را شناسایی کنیم. ما نیز برای شناخت طلاق عاطفی و مشخص کردن آن از دیگر گونه های ارتباطی زن و شوهر می باید با نشانه های آن آشنا شویم ؛ آنگاه با در نظر گرفتن این نشانه ها، درباره ی رخ دادن این پدیده در زندگی مشترک خود قضاوت کنیم.

5a87fcfa514f7.jpg

الف) برجسته سازی ضعف ها
مبالغه در ابراز ویژگی های منفی همسر و همه چیز او را کوچک و خوار شمردن، توجه به نقاط ضعف و ندیدن نقاط قوت، یکی از نشانه های طلاق عاطفی است. تنها دیدن نکته های منفی چنان تصویر منفی گرایانه ای از همسر می سازد که در پرتو آن، همه ی نکات و ویژگی های مثبت در هاله ای از ابهام قرار می گیرد.
گاه ویژگی های ناپسند، چشم انداز فرد را پر می کند، آن گونه که حتی یک عنصر خوشایند، امکان خودنمایی نمی یابد. در این حالت زن ومرد در رفتار یکدیگر ویژگی های منفی و ناپسندی را می بینند که در وضعیت عادی یا وجود خارجی ندارند، یا اگر وجود داشته باشند، در آن حد که به نظر می رسد مهم نیستند.
وقتی زن و مرد از شیفتگی فاصله می گیرند، هر حادثه ی ضمنی و دل سرد کننده، برای توجیهِ بر چسب منفی زدن به همسر کافی به نظر می رسد. در این وضعیت، حتی یک بار حساسیت نشان دادن شوهر، از او موجودی« بی احساس» می سازد و اگر زن هرچند یک بار، انتظار محبت شوهر را برآورده نسازد، «نامهربان» می شود. در هر یک از این موارد، معنای نمادین حادثه بسیار بیش از آنچه هست، نمود می یابد و اسباب ناراحتی می شود.

ب) ضعف روابط عاطفی
در طلاق عاطفی رفتار و گفتار زن و مرد عاشقانه نیست و هیچ پیامی به جز کسالت، بی حوصلگی و بی حالی برای همسر به ارمغان نمی آورد.همسران از دیدار یکدیگر سر دوق نمی آیند و از دیدن هم سرخوش نمی شوند. بین آنان مرز مشترکی وجود ندارد تا آنان را به هم گره زند و کنار هم قرار دهد.
آنان چون دو فرد بیگانه می مانند که از سر تصادف و تا مقصدی نا معلوم در کوپه ی قطاری کنار هم قرار گرفته اند؛ از این رو، حرفی برای گفتن با یکدیگر ندارد. همسران انگیزه ای برای برقراری رابطه ی عاطفی و کلامی و نزدیک شدن به یکدیگر ندارند و دیوار بلندی بین آنان ایجاد شده است.
عشق که پل ارتباط زن و مرد بود، رفته رفته با رفتارهای نادرست، لجاجت ها و بی مهری آنان شکسته می شود و از بین می رود. در این وضعیت، زن ومرد در ارتباط کلامی خویش از کمترین واژه ها استفاده می کنند. حتی گاهی تا مدت های طولانی حرفی برای گفتن ندارند و اگر گفت و گویی بین آنان رخ دهد به سرعتی سرسام آور به مجادله و بحث تبدیل می شود. همسران از یکدیگر می پرهیزند و موضوع ها و مسائل دیگر را بر همسر خود ترجیح می دهند. گاهی همسران چنان دراین میدان تند می تازند که حتی نمی توانند حضور یکدیگر را تحمل کنند و کار به جدا شدن اتاق ها، سفره ی غذا، و .... می کشد، چرا که عشق از این خانه رخت بر بسته است.

ج) نبود حمایت عاطفی
حمایت عاطفی، یکی از مهم ترین اهداف تشکیل خانواده است. گرچه این نیاز در ارتباط با دیگر افراد تا حدی برطرف می شود، انسان بالاترین احساس آرامش و حمایت عاطفی را از همسر خود دریافت می کند. معمولا افراد آرامش جسمی و روانی خود را در خانواده می جویند و خانه را پناهگاهی در برابر فشارها و کشمکش های محیط خارج خانه می دانند.
گرچه زن و شوهر در آغاز باهم و همیار یکدیگر بودند ومرزی میانشان نبود، پس از طلاق خاموش، این مرز بین آن دو پررنگ تر و فاصله ی بین ایشان عمیق تر می شود.
همسران تنها به سرنوشت و آینده ی خود می اندیشند و دیگری در نظرشان هیچ اهمیتی ندارد. همسران از حمایت های عاطفی، روانی، همدردی، همیاری، همفکری، همکاری و غم خواری یکدیگر محروم اند و یک تنه باید در برابر مشکلات زندگی روزمره مقاومت و ایستادگی کنند. چه طاقت فرساست در کنار هم و شریک خویش، احساس تنهایی و بی کسی کردن.

انسان بالاترین احساس آرامش و حمایت عاطفی را از همسر خود دریافت می کند.


د)رفتارهای آزاردهنده

همسران از آزار دادن و ناراحت کردن دیگری هیچ پرهیزی ندارند و اگر پیش تر از رفتار های آزار دهنده خودداری می کردند، اکنون به راحتی و بدون هیچ دغدغه ای رفتارهای زننده و توهین آمیز از آنان سر می زند. آن دو نه تنها از رفتارهای خود ابراز پشیمانی نمی کنند، بلکه شریک زندگی خویش را سزاوار چنین رفتارهایی می دانند. به راحتی شخصیت یگدیگر را با رفتار و گفتار ناپسند لگدمال می کنند و هیچ گونه حریم وخط قرمزی در خانواده قائل نیستند. در این وضعیت، حتی مکالمه ای ساده به قدرت نمایی و مشاجره ای بی دلیل می انجامد. واژه ها به جای آنک به درک و تفاهم کمک کنند، به سلاحی تبدیل می شوند که در نبرد گاه گفت وگو استفاده می شوند.

بنابراین درخانه ی بی مهر:
- اگر تا چندی پیش همسرش در کنارش بود، اکنون در برابر اوست.
- اگر پیش تر همسر همراز و همدل او بود، اکنون غریبه ای است که حتی نمی خواهد او را از ساده ترین و عادی ترین مسائل زندگی اش آگاه کند.
- اگر پیش از این با دیدن همسر غم های عالم از دلش رخت می بست، اکنون با دیدن او همه ی غم های عالم به قلبش هجوم می آورد.
- اگر تاکنون برای حشنود ساختن همسرش می کوشید، حالا همه ی توانش را در ناراحت کردن همسرش به کار می گیرد.
- اگر تا به حال با کوچکترین درد ورنج همسر، همه ی وجودش به درد می آمد، اکنون نه تنها از احساس ناراحتی او غمناک نمی شود، بلکه خود زمینه ی آزار واذیت همسر را فراهم می کند و از این مسئله خشنود است.

5a87fd3f63351.jpg

ه) پرخاشگری
انسان ها با انگیزه های گوناگون ازدواج می کنند که از مهم ترین آنها، برطرف کردن نیازهای مختلف جسمی و روانی است. روشن است زمانی که عشق و علاقه ومحبت میان زن وشوهر از بین رفت، دیگر نیازهای هم سفر و شریک زندگی ، برای فرد چندان اهمیتی ندارد و برای ارضای آن کوچکترین کوششی نمی کند .
در نتیجه فرد با انبوهی از نیازهای برآورده نشده روبه رو می شود. زمانی که نیازهای فرد بدون پاسخ ماند وخود فرد نیز نتوانست آن نیازها را برطرف کند، رفته رفته پرخاشگری در او شکل می گیرد. از سوی دیگر، بی تفاوتی، بی اعتنایی، لج بازی و سردی روابط زن ومرد، آن دو را عصبانی می کند. بدین ترتیب، به جعبه ای باروت تبدیل می شوند که با کوچک ترین جرقه ای منفجر می شوند.

و) سردی روابط جنسی
زن و شوهر برای داشتن روابط جنسی عاشقانه به آرامش روانی و رابطه و حمایت عاطفی هم نیازمندند، چرا که عمل زناشویی تنها یک رابطه جسمی و فیزیکی نیست. رابطه جنسی فرصتی برای سهیم شدن در عشق، رابطه ای است که در آن عشق، محبت، و شهوت درهم می آمیزد. زمانی ارتباط زناشویی، عاشقانه، با دوام و تاثیرگذار خواهد بود که زن و مرد احساس کنند که دیگری به عواطف و شخصیت آنان احترام می گذارد و به قول معروف در قلب همسر خویش جایی دارد.
این نکته، به ویژه در زنان اهمیتی دو چندان دارد. زن برای داشتن رابطه جنسی عاشقانه، نخست نیاز دارد احساس کند مردش او را دوست دارد. وقتی قلب زن این گونه گشوده و تسخیر شد، انگیزه های جنسی در او آشکار می شود و در او اشتیاق و تمایل به داشتن رابطه ی جنسی در او به وجود می آید. برای زنان، عشق بیش از رابطه ی جنسی اهمیت دارد.

ز)عشق خارج از خانه
خانه این زوجین دیگر محل دوست داشتن، آرامش و مهرورزی نیست وهمسران نیزاهای عاطفی، روانی و حمایتی ( و حتی در برخی موارد نیازهای جنسی) خود را در خارج از خانه جست و جو می کنند.
خانه برای آنان جای آسایش و راحتی نیست و برای آسودگی خاطر به آن پناه نمی برند. انرژی روانی آنان به جای اینکه برای یکدیگر هزینه شود، صرف کارهای دیگر می شود و همسر، کمترین سهم را دراین میان به خود اختصاص می دهد. گاه تماشای مسابقه ی فوتبال، سریال، صحبت با تلفن و ... بیش از هم زبانی با همسر، فرد را برسر ذوق می آورد و گاهی کار وتفریح با دوستان بهانه ی خوبی می شود تا فرد کمتر در خانه باشد و همسرش را ببیند.
فرد به جای اینکه زمان، انرژی و شادی اش را در خانه و با همسرش تقسیم کند، دیگران را در دلخوشی ها و شادی هایش شریک می کند. از این رو زمان کمتری رادر خانه به سر می برد. حتی زمانی که درخانه حضور دارد توجه وتمرکزش را به موضوع ها و وسلیل درون خانه می سپارد وچنان رفتار می کند که گویا بود ونبود همسر برایش یکسان است. این بزرگترین ستم در حق همسر به شمار می آید.

ح)افسردگی
در طلاق خاموش، محبت و دوستی از فضای خانه رخت می بندد و جای خود را به احساسات منفی و جر و بحث های ناراحت کننده می دهد. بگو مگو ها، کشمکش ها و قهرهای طولانی بین زوجین، موجب شکل گیری افسردگی در آنان ( به ویژه در زنان) می شود.
ناگفته پیداست که گرچه چنین وضعیتی به مرد نیز فشار روانی وارد می کند، وی به راحتی و با تغییر موقعیت و رفت و آمد با دوستانش به حالتی سوق می یابد که گویا هیچ پیش نیامده است. اما زن به رغم گذشت زمان ، باز آن حادثه را فراموش نمی کند و در خلوتکده ی ذهنش آن را نگاه می دارد. او هر از گاهی آن صندوقچه را باز می کند وناخواسته قلبش به درد می آید و خاطرات آن روز موجب رنجش و ناراحتی اش می شود. تداوم این حالت رفته رفته موجب تغییر رفتارهای زن و شکل گیری افسردگی در او می شود.



منبع: کتاب تن های تنها- نوشته محمد صادق آقاجانی کوپانی


این مطلب ادامه دارد


مطالب مرتبط