این را بدان: مادرت تو را نه ماه حمل کرده است؛ به طوری که هیچ کس حاضر نیست این چنین؛ دیگری را حمل کند. به تو شیرۀ جانش را خورانده است؛ به طوری که ...

  جوانمرد قدرشناس

جوانمرد قدرشناس

روزی پسر کشف مهمی کرد. او فهمید که نه تنها قدش از مادرش بلندتر شده است که قدرتش نیز از او بیشتر شده است. با خود فکر کرد: «دیگر مادرم نمی تواند مرا به کاری مجبور کند.» پسر روز دیگر کشف مهم تری کرد. با کمی تلاش در مچ اندازی، می توانست مچ پدر را بخواباند. زورش از پدر بیشتر شده بود. با خود فکر کرد: «دیگر پدرم نمی تواند مرا شکست دهد.»
واقعیت همین است: پسران هر چه بزرگ تر شوند، قدرتشان بیشتر می شود و درمی یابند که می توانند به روش های مختلف، گاه زیرکانه، گاه با قلدری و گاه ناخودآگاه با پدر و مادرشان مخالفت کنند. آن ها می فهمند که می توانند با کمی فشار، سلایق خود را بر پدر و مادر تحمیل کنند و حرف خودشان را به کرسی بنشانند. آن ها گاه تجربه می کنند که با کمی بالا بردن صدای خود یا با «در و تخته به هم کوفتن» می توانند نظر خود را تحمیل کنند؛ اما در حقیقت همه چیز زور بازو نیست.
لحظۀ مهم و سرنوشت ساز برای همۀ پسران همین جاست. آن ها باید تصمیم بگیرند که می خواهند چگونه باشند: آیا می خواهند قدرتشان را به رخ پدر و مادر بکشند و مچ آن ها را به زمین بزنند یا جوانمردگونه، بال تواضع خود را به زیر پای آن ها پهن کنند؟ و البته جوانمرد بودن کار سخت تری است و قدرت بیشتری می طلبد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «اَشجَعُ الناس مَن غَلبَ هَواهُ». شجاع ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غلبه کند.[1]

جوانمرد قدرشناس
پسری خاطرۀ جالبی از پدربزرگش تعریف می کرد: روزی از دست مادرم بسیار عصبانی بودم و پیش پدربزرگ گله کردم. پدربزرگ گفت: «به مادرت احترام بگذار. او تو را به دنیا آورده است. همین کافی است که همۀ عمر از او تشکر کنی.» نصیحت پدربزرگ واضح بود؛ ولی مرا قانع نکرد؛ هر چند با مادر آشتی کردم. صادقانه بگویم، در آن لحظه فقط به این مسئله فکر می کردم که برخی اوقات پدران و مادران را تا حد خدا بالا می برند و ستایش می کنند؛ در صورتی که آن ها اغلب، کارهایی را که باید انجام بدهند، یا انجام نداده اند یا هرگز نمی دانسته اند چه بکنند!
بعد از مدتی پدربزرگم که خیلی دوستش داشتم، از دنیا رفت. روزی به اتاقش رفتم و کتابی را که خیلی به آن علاقه داشت، از روی میزش برداشتم. نشانگری لای کتاب بود؛ گویی قسمت خاصی را نشانه گذاری کرده بود. آن قسمت را باز کردم. نوشته بود: این را بدان: مادرت تو را نه ماه حمل کرده است؛ به طوری که هیچ کس حاضر نیست این چنین؛ دیگری را حمل کند. به تو شیرۀ جانش را خورانده است؛ به طوری که هیچ کس دیگر حاضر نیست این کار را انجام دهد.
با تمام وجود، با گوشش، چشمش، دستش، پایش، مویش، پوست بدنش و جمیع اعضا و جوارحش تو را حمایت و مواظبت کرده است و این کار را از روی شوق و عشق انجام داده و رنج و درد و غم و گرفتاری دوران بارداری را به خاطر تو تحمل نموده است تا وقتی که خدای متعال تو را از عالم رحم به عالم خارج انتقال داد. پس مادر بود که حاضر بود گرسنه بماند و تو سیر باشی؛ برهنه بماند و تو لباس داشته باشی؛ تشنه بماند و تو سیراب باشی؛ در آفتاب بنشیند تا تو در سایۀ او آرام استراحت کنی؛ ناراحتی را تحمل کند تا تو در نعمت و آسایش به زندگی ادامه دهی و رشد کنی و در اثر نوازش او، به خواب راحت و استراحت لذیذ دست یابی. شکم او خانۀ تو و آغوش او گهوارۀ تو و سینۀ او سیراب کنندۀ تو و خود او نگهدارندۀ تو بود.
سردی و گرمی دنیا را تحمل می کرد تا تو در آسایش و ناز و نعمت زندگی کنی. پس شکرگزار مادر باش، به اندازه ای که برای تو زحمت کشیده است. بدان که اصل و ریشۀ تو از پدرت است و تو فرع و شاخۀ او هستی و اگر او نبود، تو نبودی. پس هر وقت در خودت چیزی می بینی که موجب پید اشدن غرور در تو می شود، متوجه باش که پدرت اصل و اساس آن نعمت است و خداوند را برای این نعمت بزرگ ستایش کن و از او تشکر کن، به اندازۀ نعمتی که به تو ارزانی کرده است.[2]

5a9e721b6e74a.jpg

این نوشته از رسالۀ حقوق امام سجاد (علیه السلام) بود. چشم هایم پر از اشک شد و یاد حرف پدربزرگ افتادم: «مادرت تو را به دنیا آورده است. همین کافی است که همۀ عمر از او تشکر کنی.» تشکرکردن فقط به گفتن «دست شما درد نکند» نیست؛ هر چند که این گفتن هم باید باشد.
زمانی مردی سه روز پی درپی، تمام مسیر نجف تا کربلا ویلچر مادرش را هل داد. او قد بلندی داشت و خم شدن روی ویلچر، موجب کمردردش شده بود؛ اما با رضایت این کار را می کرد. می گفت: «بچه که بودیم، پدر و مادر دولا می شدند و همان طور دولادولا، قدم به قدم راه رفتن را یادمان دادند. امروز اگر راه می روم، مدیون آن ها هستم.»
به نظر می رسد آن مرد معنای تشکر کردن از مادرش را به خوبی فهمیده بود. واقعیت این است که کسی که بابت زحمات دیگران تشکر نمی کند، مانند آدم طلبکاری است که هیچ وقت طلبش را پرداخت نمی کند و همیشه مدعی است. امام صادق (علیه السلام) کسی را که از زحمات دیگران تشکر نمی کند، به راهزنی تشبیه کرده است که خیر و نیکی را از مردم می دزد؛ چراکه دیگران را از انجام کار خیر پشیمان می کند.[3]

منبع: کتاب کلبة آرامش؛ جایگاه و نقش پسر در خانواده، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی



---------------------------------
پی نوشت ها:
[1]. محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق )، الامالی، ص21.
[2]. علی بن حسین (علیهم السلام)، رسالۀ حقوق، حق مادر و پدر.
[3]. لعَنَ اللّهُ قاطِعی سَبیلِ المعروف وَ هُو الرّجلُ یصْنَعُ الیه المعروفُ فَتُکَفِّرهُ، فَیمْنَعُ صاحِبَهُ مِنْ ان یصْنَعَ ذلک
اِلی غیره. (محمد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج2، باب فضل المعروف.)



مطالب مرتبط