خاطراتی از شهید بهشتی

خاطرات حجت الاسلام و المسلیمن قرائتی از شهید بهشتی در آستانه‌ی هفت تیر هستیم. این آیه را می‌خوانم «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً»(اسراء/33) کسانی که مظلوم شهید...

  خاطراتی از شهید بهشتی

خاطرات حجت الاسلام و المسلیمن قرائتی از شهید بهشتی

در آستانه‌ی هفت تیر هستیم. این آیه را می‌خوانم «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً»(اسراء/33) کسانی که مظلوم شهید بشوند، خداوند برای ولی این‌ها قدرت و سلطنت که بتواند حق شهید را بگیرد قرار می‌دهد. امام حسین(ع) مظلوم بود. «فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً» حضرت مهدی سلطنت خواهد داشت. (تفسیر عیاشى، ج‏2، ص‏290)
من خاطراتی را از مرحوم بهشتی نقل می‌کنم.

اما چرا امام فرمود: که شهید بهشتی مظلوم است؟ روزی که ایشان با یارانش شهید شد، اتفاقاً روزی بود که خانواده ایشان اسباب کشی می‌کردند که از خیابان قلهک بیایند. خانه‌ی قلهک خالی بود ولی وقتی خبر شهادت را شنیدند دوباره به همان خانه‌ی قلهک رفتند و فرشی را از همسایه‌ها گرفتند و پهن کردند. در روز اول دسته دسته که مردم می‌آمدند، گریه می‌کردند و به بستگان ایشان می‌گفتند: که ما به بهشتی تهمت زدیم. آیا ایشان ما را می‌بخشد؟ گفتند: بله. ایشان در آخرین نوار خود فرمود: هرکس نسبت به من جفا و خطا کرده است، چه دانسته و چه ندانسته، همه را بخشیدم. روح بزرگی داشت. یکباره دو میلیون آدم را می‌بخشید. شما حاضر هستی که یکباره چند نفر را ببخشی؟ قرآن می‌گوید: «فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا»(بقره/109) فرق عفو و صفح چیست؟ عفو یعنی اینکه گناه را ببین و ببخش. صفح یعنی ندیده ببخش.
به پیغمبر ما القاب زیادی را مثل: ساحر، کاهن، مجنون، گمراه را دادند. به امیرالمؤمنین گفتند: که از مرز اطاعت حق خارج شده است. به مریم پاک نسبت زنا دادند «ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا»(مریم/28) پدرت آدم بدی نبود «وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا» مادرت هم آدم بدی نبود. کاری کردند که مریم گفت: کاش مرده بودم.
بیایید امروز از شهدای هفتم تیر یاد بگیریم. مرحوم شهید بهشتی فرمود: هرکس پشت سر من هر خطایی کرد، دانسته و ندانسته آنها را بخشیدم. این خودش برای ما یک درس است.

یک روز مرحوم بهشتی به کاشان آمده بود. رفتیم که پشت سر ایشان نماز بخوانیم. تا رفتیم نماز بخوانیم، دیدیم رویش را برگرداند و به آقازاده‌اش گفت: قصه‌ی اتوبوس را برای قرائتی بگو. به پسرش گفتم: بیا اول قصه‌ی اتوبوس را بگو. من الان دیگر حواسم به نماز نیست. بگو تا من آرامش پیدا کنم. گفت: مردم در یک اتوبوس سوار بودند. یکی می‌گفت: آقای بهشتی در کاخ علَم نشسته است. یکی می‌گفت: خانه‌اش یازده طبقه است. راننده اتوبوس می‌گوید: چانه نزنید. من خانه ایشان را بلد هستم. مرد آن کسی است که بنشیند و من او را در خانه‌ی ایشان ببرم. گفتیم: باشد. اتوبوس را با جمعیت در خانه‌ی ایشان می‌برند. در می‌زنند همه‌ی مردم هم دم در می‌آیند. آقا زاده در را باز می‌کند، می‌بیند که چهل پنجاه نفر دم درایستاده‌اند. می‌گوید: چه شده است؟ راننده ماجرا را تعریف می‌کند و مردم دیدند که خانه‌اش یک طبقه بیش‌تر نیست. این که می‌گویند: او خانه‌ی یازده طبقه دارد، تهمت است.

یک روز در دادگستری یک آدمی قاتل بوده است. حکم اعدام او را می‌دهند. آقا که اعدام می‌شود، مادر آقای اعدامی به دادگستری می‌اید و شروع به فحش دادن به شهید مظلوم بهشتی می‌کند. می‌گویند: آقای بهشتی بیرونش کنیم؟ می‌فرمایند: چه شده است؟ می‌گویند: به تو فحش می‌دهد. می‌گوید: به من فحش می‌دهد یا کار مختل می‌شود؟ می‌گویند: نه. می‌گوید: تا مادامی که این زن به من فحش می‌دهد، کاری با او نداشته باشید، اما اگر دیدید کار اداره مختل می‌شود، بیرونش کنید. این یک مسأله‌ای است که آدم باید از آن درس بگیرد. بی خود نیست که امیرالمؤمنین می‌فرماید: خدا شهادت را برای اولیاء خوبش قرار می‌دهد. شهادت قسمت هرکس نمی‌شود.

یک روز ما خدمت مرحوم بهشتی بودیم. یک عده از کشورهای خارجی آمده بودند و مصاحبه می‌کردند. نماز مغرب شد. گفت: آقایان با اجازه چند دقیقه مهلت بدهید. فوری بلند شد و وسط مصاحبه‌ی خارجی نماز خواند.

سال تحویل شد. ایشان چند دقیقه که از سال تحویل گذشت، بلند شد و لباس هایش را پوشید و گفت: تعطیلی برای ما درست نیست. کار زیاد است. بلند شوید تا به کار هایمان برسیم. تقریباً پنج شش دقیقه از سال تحویل گذشت که ایشان بلندشد و سراغ کار رفت. بهشتی و یارانش از 24 ساعت، 18 ساعت را کار می‌کردند.

هفتاد و دو تن هم یک چیزی است که برای من از اسرار است. چون در احد هم هفتادو دوتن بودند. در کربلا هفتاد و دونفر بودند. در هفت تیر هم هفتاد و دوتن هستند. یک سری در این است.

تقریباً 26 سال پیش مرحوم بهشتی سی نفر از طلبه‌های فاضل را جمع می‌کند و برای این‌ها کلاس می‌گذارد و می‌گوید: هر طلبه‌ی فاضلی باید یکی از زبان‌های دنیا را بلد باشد. به مرحوم شهید باهنر می‌گوید: که باید با تبلیغ صدای اسلام را به همه دنیا برسانیم. به باهنر می‌گوید: تو به ژاپن برو. بعد باهنر برای معرفی اسلام به ژاپن می‌رود و مرحوم بهشتی به آلمان می‌رود
در یک جلسه با مرحوم مطهری و آیت اللّه یزدی جمع می‌شوند و می‌گویند: بیایید امسال ماه رمضان به یک روستا و عشایری برویم. به یک جایی برویم که کسی رغبت نمی‌کند به آنجا برود. یعنی همان فکری که به فکر ژاپن و هامبورگ است، همان فکر به فکرروستای عشایر یاسوج هم هست.
این‌ها خیلی بزرگ واری است. امام می‌فرماید: من در طول بیست سال، حتی یک غیبت هم از او ندیدم. می‌فرماید: شهادت او پهلوی تهمت او چیزی نیست. او یک امت بود. امام که مبالغه نمی‌کند که بی خودی به او امت بگوید. در تاریخ سه نفر امت هستند. اولین نفر ابوطالب است. در تاریخ می‌خوانیم که در موردش می‌گویند که ابوطالب یک نفر بود اما یک امت بود. دومین نفر حضرت ابراهیم است. بعد از ابوطالب و ابراهیم، تعبیر سوم را از امام شنیدیم که بهشتی یک امت بود.


بهشتی در سن 16 سالگی، در اصفهان با توده ای‌ها درگیر شد. من از یکی از بستگان نزدیک ایشان که ازروحانیون فاضل بود شنیدم که مرحوم بهشتی، سحرها بلند می‌شود و در یک اتاق شروع به دعا کردن می‌کند. یک نفر از خانه بلند می‌شود. می‌گوید: بروم ببینم سید محمد چه چیز می‌گوید؟ می‌بیند که می‌گوید: خدایا من جوانی هستم که درس می‌خوانم. سعی می‌کنم گناه نکنم. کمکم کن که جوامع بشری از من استفاده کند. به من کمک نکن که در کنکور قبول بشوم بلکه به من کمک کن تا جوامع بشری از من استفاده کند. این دعای بهشتی در سن16 سالگی بود. ‌ای دختر و پسرهای16 ساله، تفکر این مرد را ببینید که سی سال پیش دعای نماز شبش این گونه است و همین طور هم بود. وقتی می‌خواستند قانون خبرگان را بنویسند، ایشان تا قانون اصلی کشورهای مترقی را مطالعه کرد. گفت: باید یک قانون اساسی بنویسیم و از هرچه که قانون کشورهای دیگر دارد، استفاده کنیم و یک چیزهایی هم خودمان به آن اضافه کنیم، تا یک قانون اساسی ایده آل داشته باشیم.
وقتی از ولایت فقیه حمایت و دفاع کرد با استدلال و بیانش ولایت فقیه را تثبیت کرد. آیت اللّه بزرگ وار میرزا تهرانی به جناب آیت اللّه خزعلی گفته بود که باید لب بهشتی را ببوسیم.


خون این‌ها در تثبیت جمهوری اسلامی نقش داشت. وقتی هفتاد و دو تن شهید شدند تا مدت‌ها از کشورها خبر تسلیت نیامد. بعد از پنجاه روز از کشورها تسلیت گفتند. گفتند: آخر بعد از پنجاه روز که کسی تسلیت نمی‌گوید. گفتند: به ماگفته بودند که اگر این هفتاد و دوتن شهید بشوند، جمهوری اسلامی منحل می‌شود. یعنی خواب دیده بودند که با انفجار این دفتر جمهوری اسلامی منحل می‌شود.
مطهری اصول فلسفه و رئالیسم را می‌نویسد. از آن طرف هم داستان راستان را می‌نویسد. بهشتی هم همین طور بر کتاب سرمایه‌ی مارکس یک نقدی می‌نویسد و بر فلسفه‌ی هگل اشکال می‌گیرد. از آن طرف هم برای کوچک ترها نماز را آسان می‌نویسد. یعنی همان فکری که فلسفه‌ی هگل را رد می‌کند و بر کتاب مارکس اشکال می‌گیرد، برای برای بچه‌ها هم به زبان ساده کتاب می‌نویسد. به این جامعیت می‌گویند.


بعضی از ما طلبه‌ها وقتی به منبر می‌رویم، یک مقدار از علمیت دست می‌کشیم. خدا می‌داند که چقدر به من سفارش کردند که آقای قرائتی! یک خورده علمی حرف بزن. می‌گویم: قرآن علمی نیست. حدیث علمی نیست. می‌گویند: یک خورده پیچ بده. ما هنوز مرض مالیخولیا داریم. گاهی وقت‌ها می‌گوییم: آسان بگو تا بفهمند. بعضی می‌گویند: سخت بگو تا نفهمند. گاهی مشکل گرفتن مردم را فراری می‌دهد.


وقتی لانه‌ی جاسوسی را گرفتند، اول کسی که گفت: کارتان کار خوبی است بهشتی بود. در مجلس خبرگان همین موقعی که لیبرال‌ها می‌گفتند: این کار با قوانین و با روابط باشد. مرحوم بهشتی از پشت بلندگوی خبرگان فرمود: تسخیر لانه‌ی جاسوسی کار بسیار خوبی بوده است.
ایشان آدم خیلی متینی بود. ایشان با یک گروهی در خارج از یک قبرستانی عبور می‌کردند. یک سگ روی قبر یک نفرنشسته بود. اتفاقاً در آن قبرستان رهبر یکی از گروه‌های منکر خدا در آن جا بود.
یک نفر از همراهان می‌گوید: قبر فلانی همان است که آن سگ روی آن نشسته است. ایشان هم خیال می‌کند که همان است. می‌گوید: برویم ببینیم. بعد می‌رود می‌بیند که نه آن جا نیست. بعد می‌گوید: ما با ایشان اختلاف داریم اما حق نداریم با مرده‌ی او این چنین برخورد کنیم.

نقش مرحوم بهشتی و باهنر باید در کتاب‌های درسی بیاید. سال هاست که بچه‌های ما کتاب‌های تعلیمات دینی را می‌خواندند ولی اسمی از بهشتی و با هنر در آن نیست.
مدیریت ایشان در خبرگان، در دستگاه‌های قضایی بسیار عالی و مقتدرانه بود. در روحانیت یک مبارز بودند. ایشان چند زبان داشتند. یک وقت مرحوم بهشتی به من تلفن کرد و گفت: آقای قرائتی! بلند شو به تهران بیا. با شما کار دارم. گفت: برای دبیران تعلیمات دینی یک سمیناری گذاشته شده است. شما این سمینار را تغذیه کنید و برای این‌ها یک دوره کلاس بگذارید. بلند شدم به تهران آمدم. به آنجا رفتم و دیدم جمعیتی از زن‌های بی حجاب در آنجا وجود دارند. تا این‌ها را دیدم، جا خوردم و فوری برگشتم. گفتم: این‌ها بی حجاب هستند. من هم یک آخوند هستم. گفت: آقای قرائتی! زمان شاه در تهران 73 نفر یهودی و بهایی دبیر دینی بودند. اصلاً دین را به یک سری غیر دین داده بودند، تا دین را تحقیر کنند. گفت: تازه این‌ها مسلمان هستند. ایشان منطقش این بود که اگر قرار است که هم بی سواد و هم بی حجاب باشد، لا اقل بی حجاب باشد.

تو را به حق آبروی همه‌ی شهدا ما را در روز قیامت، پهلوی آنها شرمنده نکن.

شهدای ما را از ما راضی کن.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر