زیارتی با معرفت (عارفاٌ بحقه)

نمی دانم چرا چنین حسی به من دست داد. رو کردم به گنبد آقا. خیلی دلم می خواست حرف های دلم را به او بگویم اما بغضی دردناک گلویم را می فشرد...

  زیارتی با معرفت (عارفاٌ بحقه)

بتول اصلی، مدرس حوزه

رو به روی درب های ورودی حرم ایستاده بودم تا اذن ورود به حرم را از آقا بگیرم. در حال خواندن اذن ورود رسیدم به این جمله: ءادخل یا الله، ءادخل یا رسول الله ...
تلنگری در وجودم احساس کردم. به راستی آیا خداوند و رسولش به من اذن ورود به این مکان مقدس را می دهند؟! اشک در چشمانم حلقه زد. گویا ندایی در درون قلبم می گوید: هنوز نه! نمی دانم چرا چنین حسی به من دست داد. رو کردم به گنبد آقا. خیلی دلم می خواست حرف های دلم را به او بگویم اما بغضی دردناک گلویم را می فشرد. شنیده بودم اگر آقا را به جان فرزندش جوادالائمه (علیهم السلام) قسم بدهم، حاجت را می دهد. کمی در دلم شروع کردم به قسم دادن و ... . ناگهان با خودم گفتم: یعنی چه؟! اگر کسی تو را اینقدر به جان فرزندت قسم بدهد و اشک بریزد، ولی کاری انجام داده، که بخشش سخت است، چه می کنی؟! راستش کمی وجدان درد گرفتم. وقتی تصور کردم در محضر شخصی ایستادم که وقتی مأمون می خواهد خلافت را به وی پیشنهاد کند، زبان به اعتراف گشوده و می گوید: ای فرزند رسول خدا، من به فضیلت و علم و زهد و ورع و عبادت تو اعتراف دارم و تو را به منصب خلافت شایسته تر از خود می دانم.»[1] ؛ دیگر خیالم آسوده شد. با خودم گفتم اینقدر قسم و آیه ندارد. این آقای مهربانی ها، عالِم به دردهای تو و آگاه به کردار توست. اگر صلاح باشد، مشکلت را حل می کند.
آنجا بود که با خودم گفتم: یا امام رضا (علیه السلام) اکنون اعتراف می کنم آن طور که شایسته و بایسته است، تو را نشناختم و حق همسایگی تو را ادا نکردم. اما مطمئنم شما حق میهمانی مرا ادا می کنی و دست رحمتت را بر سر یکایک میهمانانت می کشی. مگر نه این است آن شب که میهمانی بر شما وارد شدند و شما از ایشان استقبال کردید. در حین گفتگو، ناگهان فتیله چراغ خراب شد؛ وقتی میهمانتان خواست آن را درست کند، شما او را از این کار منع کرده و فرمودید: «ما مردمی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی کشیم.» [2]
اینجا بود که احساس کردم به مولایم نزدیک تر شدم. شروع کردم با حضرتش درد دل کردن؛ یا علی ابن موسی الرضا (علیهما السلام) با ما همان کن که با گدایان دربارت می کردی و از همان فضل و بخشش هایی که با دوستانت داشتی، بر ما نیز عرضه کن تا بتوانیم بیشتر از پیش، از خوان نعمت و رحمتت برخوردار شویم.

امام صادق (علیه السلام): «نوه ی مرا در سرزمین خراسان در شهری به نام طوس می کشند؛ کسی که او را با شناخت حق وی زیارت کند، من روز قیامت از او دستگیری می کنم و وارد بهشتش می سازم.


در آن لحظه عارفانه و عاشقانه، صدای جیغ و داد گروهی مرا به دنیای بیرونی فراخواند. چشمم افتاد به تابوتی که گویا رهسپار خانه ابدیت بود و آمده بود با امام خود وداع کند. یک لحظه لرزه بر تنم افتاد و به حالش غبطه خوردم. با خودم گفتم خوشا به حالش، آخرین لحظه در این دنیای فانی را کنار امام رضا (علیه السلام) می گذراند. حتم داشتم امشب میهمان واقعی آقا خواهد بود. آقای من، من هم دوست دارم وداع آخرم با این دنیای خاکی، در محضر شما باشم تا همان دستی که بر سر آن جنازه فرد غریبه کشیدی، بر سر من هم بکشی. «آن زمان که در نزدیکی های دیوارهای طوس، جنازه ای را دیدی و از اسب پیاده شدی، دنبال آن جنازه رفتی و تا لب قبر او را همراهی نمودی. آنگاه که دست مبارک را بر سینه میت گذاشتی و فرمودی: ای فلانی! مژده ات باد به بهشت که از این ساعت دیگر خوف و ترسی بر تو نیست. و در جواب شخصی که پرسید آیا او را می شناسی؟ فرمودی: مگر نمی دانی که اعمال شیعیان ما را هر صبح و شام بر ما عرضه می کنند. پس هر تقصیری که در کارهای آنها باشد، ما از خدا می خواهیم که از آن بگذرد و آنچه از کارهای والا و نیک باشد، ما سپاس و تقدیر صاحب آن کار را درخواست می کنیم.» (مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 341)
این لحظه بود که این حدیث امام صادق (علیه السلام) را درک کردم: «نوه ی مرا در سرزمین خراسان در شهری به نام طوس می کشند؛ کسی که او را با شناخت حق وی زیارت کند، من روز قیامت از او دستگیری می کنم و وارد بهشتش می سازم، هر چند که مرتکب گناهان بزرگ شده باشد.» راوی گفت: فدایت شوم، شناخت حق او را به چیست؟ فرمود: «این که بدانی او امام است، اطاعتش واجب است، او غریب است و شهید (شاهد اعمال)؛ کسی که با شناخت حقش، او را زیارت کند، خدای صاحب عزت و جلال پاداش هفتاد شهید از شهدای راستین در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به او عطا می فرماید.»[3] (اثبات الهداة، ج3، ص 233)

منابع
1. اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، حر عاملی، محمدبن حسن، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1370.
2. المناقب فی آل ابی طالب، مازندرانی، محمد بن شهر آشوب، قم، مؤسسه ی انتشارات علامه، 1379 ق.

--------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- منتهی الامال، ص905.
2- مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج ۴۹، ص 102.
3- یُقْتَلُ حَفَدَتِی بِأَرْضِ خُرَاسَانَ فِی مَدِینَةٍ یُقَالُ لَهَا طُوسُ مَنْ زَارَهُ إِلَیْهَا عَارِفاً بِحَقِّهِ‏ أَخَذْتُهُ بِیَدِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ وَ إِنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْکَبَائِرِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا عِرْفَانُ حَقِّهِ قَالَ یَعْلَمُ أَنَّهُ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ غَرِیبٌ شَهِیدٌ مَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ‏ أَعْطَاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ سَبْعِینَ شَهِیداً مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللهِ ص عَلَى حَقِیقَةٍ

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر