زیباترین لحظه های شیرین زندگی (1)

قاب خاطره در و دیوار خانه را گردگیری می کنم. به قاب ‌عکس زیارت مشهدمان می رسم. یادش بخیر. خیلی خوش گذشت بهمان. گنبد افتاده است درست سمت راست احمد...

 زیباترین لحظه های شیرین زندگی (1)

قاب خاطره
در و دیوار خانه را گردگیری می کنم. به قاب ‌عکس زیارت مشهدمان می رسم. یادش بخیر. خیلی خوش گذشت بهمان. گنبد افتاده است درست سمت راست احمد آقا. آن روز با ذوق و شوق آمده بود و بلیط های صورتی قطار توی دستش تکان می خورد: «اینم تیری که باهاش چند تا نشون زدیم. هم ماه رجبه که ماه زیارتی امام‌ رضا (ع) است، هم جوری بلیط گرفتم که چهارشنبه مشهد باشیم؛ آخه چهارشنبه روز زیارتی آقاست.» چشم های عزیز برق زد. حالا می توانست نذر زیارتش را ادا کند. «باز هوای حرمم آرزوست...»[1]

ابروگشاده باش...
درِ کوپه‌ها را که زدند، همه ریختند بیرون برای نماز صبح. سرد بود، اما باصفا؛ آن‌ قدر که خواب از سرمان پرید. مشغول صبحانه شدیم. آقا جون خیلی شوخی می کرد. جایی خوانده بودم که یکی از آداب مسافرت خوش ‌و بش‌ کردن با همسفرهاست. گنبد که معلوم شد، آقا جون عصایش را ستون کرد و به‌ سمت گنبد طلایی ایستاد. همه پشت ‌سر آقاجون ردیف شدند (السلام علیک یا علی ‌بن ‌موسی الرضا)[2]

رخ بشوی و دل بشوی...
همه غسل زیارت کرده ‌اند و حالا لباس می‌ پوشند. آقا جون مثل همیشه نگاهی مهربانانه به عزیز می کند. «‌حاج‌ خانم، اون پیرهن نویی رو که چند وقت پیش برام دوختی از تو ساک در بیار.» عزیز همان طورکه بلند می شود، می خندد: «چون می دونستم برا چی کنار گذاشتی. از قبل آمادش کردم.» مامان عطر را از چمدان در می آورد. مثل همیشه آقا جون مقدم است. «احمد آقا، بفرمایید عطر.» امیرحسین مهلت نمی دهد، مامان به او تعارف کند؛ می پرد و عطر را از دست مامان می گیرد. از مسافرخانه تا حرم راهی نیست. عزیز در را باز می کند (بسم الله الرحمن الرحیم)[3]

ریش‌ سفید، خضر راه است
از اینکه عزیز و آقاجون همراهمان آمدند، خوشحالم؛ چون امیرحسین و سپیده چهار چشمی این دو را می پایند تا چیز یاد بگیرند. همه آرام و با قدم های کوچک می رویم به‌ سمت حرم. انگار تق و تق عصای عزیز و آقاجون هم مثل لبهایشان الحمدالله و الله اکبر می گویند. احمد آقا هم توی حال خودش است. نزدیک بود حواسم برود به بزرگی صحن جدید که صورت خیره‌ شدۀ آقاجون به تابلوی اذن دخول باب‌ الجواد، حواسم را جمع کرد (باذن الله و اذن رسوله...([4]

اذن ورود، پاداش ادب
بعد از اذن دخول، همه توی حال خودشان بودند و ساکت. چشممان به گنبد بود. صفا می کردیم. حواس همه مان پرت شد، وقتی سر و صدای یکی را شنیدیم که روبه‌ روی گنبد با موبایل صحبت می‌ کرد. صدایش خیلی بلند بود.حسابی خورد توی ذوقمان. بابا موبایل خودش را درآورد و خاموش کرد «اینجا به ادب دهند پاداش.»[5]

صفای امین خدا
مژ‌ه ‌های بابا برق می‌ زند. پلک که می‌ زند، دانه‌ های اشک قل می‌ خورد و لا به‌ لای محاسنش گم می‌ شود. کتاب دعا را می‌ بندد؛ ولی با انگشتش زیارت جامعه را نشان می‌ کند. کاش می‌ دانستم با امام‌ رضا (ع) چی درد دل می کند. زیارت جامعه طولانی است. می دانم اگر شروع کنم، خسته می شوم. نمی دانم کدام زیارت را بخوانم. همینطور ورق می زنم. «امیرجان، بابا» سرم را بلند می کنم. چشمان آقا جون قرمز است، ولی خوشحال. «‍‌زیارت‌ امین الله رو پیدا کن و بخون. هم قشنگه و هم کوتاه.» چند صفحه‌ ای که می گردم، پیدا می کنم (السلام علیک یا امین الله فی ارضه)..[6]

کیمیای معرفت
دیگر مثل قدیم ها نمی توانم زیاد بایستم. زیارتم که تمام می‌ شود، روبه ‌روی ضریح می نشینم. همین‌طور نگاه می کنم. چند تا جوان یکی‌ یکی سلام می‌ دهند و درب را می‌ بوسند و وارد می‌ شوند. جلوی من جمع می‌ شوند. آنکه قد بلند و هیکلی است، می گوید: «بچه ها، بریم طرف ضریح.» یکی دو تایشان این پا و آن‌ پا می کنند که همراهش بروند «مگه نمی بینی شلوغه؟» دوستش می گوید «توی این شلوغی، بری طرف ضریح، باعث اذیت زائرا می شی.» با دستش ضریح را نشان می ‌دهد «همینجا هم می تونیم زیارت بخونیم. ثوابش که فرقی نمی کنه. هرجا باشیم، آقا صدامونو می شنوه. عوضش موقعی که حرم خلوته می‌ آییم ضریحو می بوسیم.» همه ‌با هم می ‌ایستند و زیارت نامه می خوانند. خوشا به حالشان.[7]
منبع: کتاب داستانواره زیارت ما، معاونت تبلیغات اسلامی

------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1]. زلال احکام، ص41.
[2]. العروةالوثقی، ج2، کتاب‌الحج، فی آداب‌السفر، ص411.
[3]. پیشین، ص39.
[4]. همان.
[5]. همان، ص70.
[6]. همان، ص40.
[7]. همان، ص39.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر