امام حسین (علیه السلام) با توجه به عوامل بسیاری، قیام در راه حق و شهید شدن به همراه اهل بیت را برگزید که برخی از آن ها عبارتند از: مسئولیت دینی و اجتماعی، اقامه ی حجت بر امام (علیه السلام)، حفظ مقام خلافت، احیای اهل بیت (علیهم السلام) و از همه مهم تر اجرای امر به معروف و نهی از منکر.

  علل قیام امام حسین (علیه السلام)

علل قیام امام حسین (علیه السلام)

زهرا حکیم زاده، کارشناس ارشد فقه و حقوق اسلامی و پژوهشگر مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)

چکیده:
امام حسین (علیه السلام) با توجه به عوامل بسیاری، قیام در راه حق و شهید شدن به همراه اهل بیت را برگزید که برخی از آن ها عبارتند از: مسئولیت دینی و اجتماعی، اقامه ی حجت بر امام (علیه السلام)، حفظ مقام خلافت، احیای اهل بیت (علیهم السلام) و از همه مهم تر اجرای امر به معروف و نهی از منکر.
کلیدواژه: امام حسین (علیه السلام)، قیام، شهادت، مسئولیت، امر به معروف، نهی از منکر.

مقدمه:
این سؤال در ذهن بسیاری از کسانی که از مقررات و وظایف اسلامی و حقایق تاریخی بی اطلاع اند، پیش می آید، با توجه به این که امام حسین (علیه السلام) از قدرت بنی امیه و ضعف و زبونی مردم مطلع بود و شناختی که از مردم کوفه داشت و تجربه کرده و دیده بود که کوفیان با پدرش علی (علیه السلام) و برادرش امام مجتبی (علیه السلام) چگونه رفتار کردند، این شناخت و آگاهی از گفته هایش کاملاً آشکار می گردد، چنان که فرمود: «مردم برده و بنده ی دنیایند، دین چرخش (لقلقه) زبان آن ها است، به هر سو که نفعشان ایجاب می کند می چرخند، پس هنگام گرفتاری دین داران اندک می شوند.» 1(ابن شعبه، تحف العقول، ص245) پس چرا قیام کرد و مانند برادرش امام حسن (علیه السلام) با حکومت وقت کنار نیامد؟
در پاسخ این سؤال می توان گفت که قیام و نهضت امام حسین (علیه السلام) دارای علل و فلسفه و اسرار زیادی است که به طور اختصار به بعضی موارد آن اشاره می کنیم:

1. مسئولیت دینی امام حسین (علیه السلام)
اسلام عزیز، هر فرد مسلمان را در برابر حوادثی که برای مردم و جامعه اش پیش می آید، مسئول می داند، چنان که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «همه ی شما سلطانید و همه ی شما در مورد رعیت خود مؤاخذه می شوید.» 2(شعیری، جامع الاخبار، ص119)
امام حسین (علیه السلام) که می دید مسلمانان در فقر و سختی به سر می برند و یزید خود را حاکم بر مردم و خلیفه ی مسلمین قلمداد می کند و محرمات الهی را مرتکب می شود و با سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت می ورزد، وظیفه و مسئولیت دینی اش او را وادار به قیام علیه چنین حکومت طاغی و یاغی و جباری نمود. همچنین همه نامه هایی که به امام حسین (علیه السلام) نوشتند و بیعت مردم با او، عذری برای امام (علیه السلام) باقی نمی گذاشت. (نگارش، زندگی و شخصیت امام حسین (علیه السلام)، ص4)

2. مسئولیت اجتماعی امام حسین (علیه السلام)
امام حسین (علیه السلام) به لحاظ موقعیت اجتماعی اش، خود را در مقابل امت اسلامی مسئول می بیند، تا در مقابل ظلم و بیدادگری که از ناحیه ی حکومت اموی بر امت وارد می شود به دفاع برخیزد؛ گرچه این مسأله وظیفه ی هر فرد مسلمانی است، ولی به طور طبیعی در مورد امام حسین (علیه السلام) با توجه به امامت او از یک سو و انتسابش به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از سوی دیگر، تأکید بیش تری پیدا می کند و امام حسین (علیه السلام) این مسئولیت را احساس می کرد و سکوت در برابر جنایت های یزید را جایز نمی شمرد. از این رو برای ایفای این مسئولیت بزرگ به پا خاست، تا آن که خود و همه ی اهل بیتش را در این راه فدا کرد و حکم قرآن را در میان مردم اجرا نمود. (همان)

امام حسین (علیه السلام) به لحاظ موقعیت اجتماعی اش خود را در مقابل امت اسلامی مسئول می بیند، تا در مقابل ظلم و بیدادگری که از ناحیه ی حکومت اموی بر امت وارد می شود به دفاع برخیزد.


3. اقامه ی حجت بر امام حسین (علیه السلام)
با توجه به این که نامه های بسیاری، حدود دوازده هزار نامه، برای امام (علیه السلام) نوشتند و آمادگی خود را برای کمک با لشکر یک صد هزار نفری اعلان نمودند، آن هم از شهر کوفه که بزرگ ترین شهر نیروخیز اسلامی است؛ تا آن جا که ایشان را مسئول به حساب آوردند که اگر امامت و خلافت را نپذیرد در پیش گاه خداوند با او احتجاج خواهند کرد و معلوم است اگر امام (علیه السلام) اجابت نمی کرد، در برابر خدا و امت اسلامی مسئول بود. (همان، ص4 و5)

4. حفظ مقام خلافت
خلافت در اسلام، عبارت است از جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، یعنی خلیفه باید نمونه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و متصف به اوصاف و اخلاق پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد، زیرا خلیفه ی حکومت اسلامی می بایست وسیله ای برای تحقق عدالت اسلامی و قضاوت علیه تخلفاتی باشد که انجام می گیرد؛ برای همین اگر خلیفه فرد شایسته ای باشد، جامعه را به صلاح و سعادت سوق می دهد و چنانچه فرد منحرفی باشد، مسیر جامعه را هم به انحراف می کشاند.
امام حسین (علیه السلام) در اولین نامه ای که به مردم کوفه نوشت به این شرایط اشاره فرمود: «به جانم قسم امام نیست مگر آن که به کتاب خدا عمل کند و به عدل و قسط رفتار نماید و بر حسب قانون و حق مجازات کند و خود را در مسیر رضای خدا قرار دهد.» 3(قیومی اصفهانی، صحیفة الحسین (علیه السلام)، ص53؛ ابومخنف کوفی، وقعة الطف، ص96)
پس خلافت نیابت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ لیکن امام (علیه السلام) می بیند که مقام جدش در اختیار فردی قرار گرفته که تمام اوقاتش را به میگساری و عیاشی و شکار و تفریح نامشروع می گذراند و جز رسیدن به شهوات نفسانی هدفی ندارد، لذا قیام کرد تا خلافت اسلامی را به جایگاه اصلیش برگرداند. (نگارش، همان، ص5)

امام حسین علیه السلام: «به جانم قسم امام نیست مگر آن که به کتاب خدا عمل کند و به عدل و قسط رفتار نماید و بر حسب قانون و حق مجازات کند و خود را در مسیر رضای خدا قرار دهد


5. احیای اهل بیت (علیهم السلام)
یکی از کارهای معاویه این بود که به هر طریق ممکن می کوشید تا نام و یاد اهل بیت رسول الله (علیهم السلام) را محو و نابود سازد و آثار و فضائل و مناقب آنان را ریشه کن نماید. امام حسین (علیه السلام) در کنفرانس سیاسی بزرگی که در مکه ی مکرمه تشکیل داد و مسلمانان سراسر جهان اسلام در آن حضور داشتند؛ مردم را از هدف شوم معاویه - که می خواهد موقعیت سیاسی اهل بیت (علیهم السلام) را ساقط نماید - آگاه ساخت.
امام (علیه السلام) که شنیدن سبّ پدر بزرگوارش در منابر، از هزار بار مردن برایش دشوارتر بود، برای رسیدن به میدان جهاد و شهادت در راه خدا پر می کشید و لحظه شماری می کرد؛ پس امام (علیه السلام) قیام کرد تا آثار نبوت و خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را احیا کند و موقعیت اسلامی آنان را بازگرداند. (نگارش، همان، ص6)

6. امر به معروف و نهی از منکر
بزرگ ترین انگیزه ی قیام امام مسأله ی امر به معروف و نهی از منکر است که این دو، از مهم ترین ارکان دین است و امام (علیه السلام) در درجه ی اول مسئول اجرای این امر مهم اسلامی است.
چنان چه در وصیت به برادرش محمد بن حنفیه اعلان فرمود: «قیام من بر مبنای تمایلات نفسانی نیست، من به منظور طغیان و فساد و تباهی و ستم خروج نمی کنم، بلکه انگیزه ام اصلاح امت جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقصود و منظورم امر به معروف و نهی از منکر است.» (ر.ک: مقتل خوارزمی، ج1، ص188)

بزرگ ترین انگیزه ی قیام امام مسأله ی امر به معروف و نهی از منکر است که این دو، از مهم ترین ارکان دین است.


چون بنی امیه این دو رکن بزرگ و مهم اسلامی را متزلزل ساخته بودند، امام حسین (علیه السلام) مکرر به این حقیقت اشاره می فرمود: «مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی شود و مؤمن باید برای اجرای این مهم مشتاق دیدار پروردگارش باشد.» 4(طبری، تاریخ طبری، ج4، ص266؛ حکیمی و دیگران، الحیاة، ترجمه احمد آرام، ج5، ص259)
امام حسین (علیه السلام) قیام کرد تا به انسان های زیر بار ظلم و ستم بیاموزد که چگونه می توانند به حقوق خود برسند و حرمت و آزادی از دست رفته را باز یابند و تاریخ گویای این مطلب است که هنوز چند ماهی از شهادت امام حسین (علیه السلام) نگذشته بود که قیام ها یکی پس از دیگری شروع شد، تا حکومت اموی را ریشه کن نمود.
مردم با شهادت امام حسین (علیه السلام) درس آزادی و آزادگی را از دانشگاه خون و شهادت کربلا آموختند و برای به دست آوردن حریت به پا خاستند.

مردم با شهادت امام حسین (علیه السلام) درس آزادی و آزادگی را از دانشگاه خون و شهادت کربلا آموختند و برای به دست آوردن حریت به پا خاستند.


نتیجه:
مسئولیت دینی و اجتماعی، اقامه ی حجت، حفظ مقام خلافت، احیای اهل بیت (علیهم السلام) و امر به معروف و نهی از منکر از جمله علل قیام امام حسین (علیه السلام) می باشد. امام حسین (علیه السلام) قیام کرد تا به انسان های زیر بار ظلم و ستم بیاموزد که چگونه می توانند به حقوق خود برسند و حرمت و آزادی از دست رفته را باز یابند؛ مردم با شهادت امام حسین (علیه السلام) درس آزادی و آزادگی را از دانشگاه خون و شهادت کربلا آموختند و برای به دست آوردن حریت به پا خاستند و با قیام های متعددی که بعد از قیام امام حسین علیه السلام برپا شد سلطنت ستمکاره اموی از بین رفت.

منابع:
1. تاریخ طبری، طبری، محمد بن جریر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1369.
2. تحف العقول، ابن شعبه، حسن بن علی، قم، آل علی، 1382.
3. جامع الاخبار، شعیری، محمد بن محمد، نجف، حیدریه، بی تا.
4. الحیاة، حکیمی و دیگران، محمدرضا، ترجمه احمد آرام، تهران، فرهنگ اسلامی، 1380.
5. زندگی و شخصیت امام حسین (علیه السلام)، نگارش، هادی، قم، بی نا، 1383.
6. صحیفة الحسین (علیه السلام)، قیومی اصفهانی، جواد، بی جا، اسلامی، 1374.
7. مقتل خوارزمی، اخطب خوارزم، موفق بن احمد، قم، انوارالهدی، بی تا.
8. وقعة الطف، ابومخنف کوفی، لوط بن یحیی، قم، جامعه مدرسین، 1417ق.


------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. انَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَ‏ الدَّیَّانُون‏.
2. کُلُّکُمْ‏ رَاعٍ‏ وَ کُلُّکُمْ‏ مَسْئُولٌ‏ عَنْ‏ رَعِیَّتِه‏.
3. فلعمری ما الإمام إلا العامل بالکتاب، و الاخذ بالقسط، و الدائن بالحق، و الحابس نفسه على ذات الله.
4. ألا ترون أنّ الحق لا یُعمَلِ بِهِ وَ أنّ الباطلَ لا یتناهی عنه ... إنّی لا أری الموت إلّا سعادةً و الحیوة مع الظالمین إلّا برماً.


مطالب مرتبط