آنچه برای ما رخ داده و مقدر شده است بهترین نیست؛ چنان که ما می توانیم بهترین های زیادی را در نزد خود تصور کنیم که می توانست رخ دهد، اما برای ما رخ نداده است.در قرآن به این پرسش به روشنی پاسخ ...

  عوامل مؤثر بر ایجاد و تقویت حسن ظن

عوامل مؤثر بر ایجاد و تقویت حسن ظن

مهمترین عاملی که می تواند بر حسن ظن افراد تأثیر بگذارد، اعتقادات آنها نسبت به مخلوقات و خالق آنها است. از جمله این باورها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

اعتقاد به احسن بودن نظام هستی
یکی از عوامل تقویت کننده حسن ظن، داشتن گمان نیکو نسبت به خداوند و مقدراتی است که برای بندگان خود در نظر می گیرد. یعنی اعتقاد قلبی به اینکه آنچه خدا در زندگی ما رقم زده، بهترین است و این یعنی اعتقاد به «نظام احسن». به عبارت دیگر اعتقاد به «نظام احسن»، یعنی اعتقاد به اینکه خداوند بهترین امر ممکن را آفریده است. ممکن است این سؤال در ذهن ما مطرح شود که آنچه برای ما رخ داده و مقدر شده است بهترین نیست؛ چنان که ما می توانیم بهترین های زیادی را در نزد خود تصور کنیم که می توانست رخ دهد، اما برای ما رخ نداده است. در قرآن به این پرسش به روشنی پاسخ داده شده است. در این عبارت که: «وَ عَسَى أَن تُحِبُّوا شَیئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَّکُمْ» [1] یعنی چه بسا چیزهایی را شما دوست دارید رخ بدهد ولی این چیزها برای شما شر است. در نظر داشته باشید این آیه فقط شامل حسرت های دنیوی نیست. تنها شامل آرزوهایی از این قبیل که «ای کاش خانه ای بزرگ داشتم»؛ «ای کاش فلان مقدار پول داشتم»؛ «ای کاش یک شغل آنچنانی داشتم» نیست، بلکه شامل خیلی از درخواست های معنوی ما نیز می شود. در باب مسائل معنوی هم ممکن است ما رسیدن به یک مرتبه ای را برای خود آرزو کنیم، اما در حقیقت این امر برای ما شر باشد.

مهمترین عاملی که می تواند بر حسن ظن افراد تأثیر بگذارد، اعتقادات آنها نسبت به مخلوقات و خالق آنها است.


به یقین اگر ما فرزند امام معصوم می شدیم، یا اگر در دوران سید الشّهدا به دنیا می آمدیم، برای هر یک از ما که در این عصر زندگی می کنیم - شر بود، چرا که بر این باوریم که آنچه خداوند برای ما رقم زده است بهترین امر ممکن است. البته آیه مذکور با کلمه «عسی» به معنای «چه بسا» آغاز شده است؛ بدین معنا که اگر امری مربوط به خودت است و برای آن اختیاری داری، تلاشت را بکن و برنامه ریزی ات را انجام بده، چنانچه قرآن در جای دیگر می فرماید: « لَیسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» [2] اما اگر چیزی صرفاً به خداوند بر می گردد، مطمئن باشید که خیر شما در چیزی بوده است که به شما داده است. خداوند نظام تکوین را به بهترین نحو ممکن آفریده و به ما تحویل داده است. پس هرچه نسبت به اتفاق های به ظاهر ناگواری که از اختیار ما خارج است و در زندگی ما رخ می دهند، ناراحت و ناشکیبا باشیم، به همان میزان سوء ظن به خداوند برده ایم. این یک قاعده عام است که می توانیم نسبت به همه نارضایتی ها و گلایه هایمان تعمیم دهیم. چنانچه حضرت علی (علیه السلام) در نامه معروف خود به مالک اشتر می فرماید: «همانا بخل و ترس و حرص، خوی های پراکنده ای هستند که ریشه در بدگمانی به خدا دارند». [3]

هر چه نسبت به اتفاق های به ظاهر ناگواری که از اختیار ما خارج است و در زندگی ما رخ می دهند، ناراحت و ناشکیبا باشیم، به همان میزان سوء ظن به خداوند برده ایم.


ممکن است بگویید که من در اموری اختیار نداشته ام، گاهی آن امور در اختیار کسی دیگری بوده و از طریق اوست که به من شرّی رسیده است. مثلاً امشب که به خانه باز می گردیم، می بینیم که دزد به خانه آمده است. درب خانه محکم بسته بود، اما از قضا این دزد به اختیار خود از میان این همه خانه، خانه ما را نشان کرد. در صورتیکه می توانست به خانه دیگری برود. به تعبیر دیگر ما همه احتیاط های عقلانی را رعایت کرده بودیم، در نتیجه خودمان را سرزنش نمی کنیم، اما ناراحتی ما از این است که چرا این ضرر از میان این همه آدم باید متوجه ما بشود؟ و چرا این دزد از میان این همه خانه باید به سراغ خانه ما بیاید؟ توجه داشته باشید که ناراحتی شما از این امر، به نوعی سوء ظن به خداست. شما پاسخ می دهید که من به خدا سوء ظن ندارم، بلکه من از دزدی ناراحتم که به اختیار خود به خانه ما زده است.
توجه داشته باشید که در همه این چراها و آیاهای شما بی اینکه متوجه باشید، سوء ظن به خدا مستتر است. دزد تصمیم به دزدی گرفته بود این گناه اوست، اما چرا خانه شما در مسیرش قرار گرفت؟ ای کاش از مسیر دیگری می فت؛ ای کاش ... خداوند قادر بود همه «ای کاش های» شما را عملی کند، اما نکرد! شما در همه این چراها و آیاها یک چیز مهم را فراموش کرده اید و آن اینکه خداوند همه کارهایش از سر حکمت و خیرخواهی است.

در همه این چراها و آیاهای شما بی اینکه متوجه باشید، سوء ظن به خدا مستتر است.


اعتماد به خیرخواهی و حکیم بودن خداوند
در اینجا باید آن اصل اولیه ای را که به تلقّی فرد از اراده و مشیت خداوند مربوط می شود و در حقیقت ریشه همه حسن ظن ها و سوء ظن هاست، بررسی کنیم. آنهایی که خودشان را بدبخت می دانند، در واقع نسبت به خداوند بدگمان هستند. بدگمانی نسبت به خداوند به این معنا نیست که خدا فلان خطا را انجام داده است یا با بعضی ها سر و سرّی دارد که با ما ندارد؛ بلکه بدین معناست که خداوند برای برخی از ما بد خواسته است و در نتیجه ی این بدخواهی است که ما به بخت بد، گرفتار شده ایم. رسیدن به چنین نتیجه ای، یعنی بدگمانی نسبت به امرِ اعتقادی مشترکِ همه خداباوران، یعنی خیرخواهی خداوند. اگر کسی خیرخواهی خدا را انکار کند، دیگر خدای ساخته و پرداخته او، خدای واقعی نخواهد بود. حتی پایین ترین برداشت ها در مورد خداوند نمی تواند خالی از جنبه خیرخواهی او باشد. البته ممکن است با کمی ملاحظه کاری امور ناگوارمان را مستقیماً به خداوند نسبت ندهیم و به جای آن سرنوشت، تقدیر، محیط و یا دیگران را نکوهش کنیم، اما همه ما می دانیم که صحنه گردان همه اینها «او»ست که تقدیر ما را رقم می زند.
«من از بچگی آدم بدبختی بودم»؛ «من هیچ وقت در زندگی طعم خوشبختی و شیرینی را نچشیده ام و نخواهم چشید»؛ «همیشه زندگی من، باید توأم با حوادثی باشد که مستحق آن نیستم». همه این عبارات یعنی سوء ظن داشتن به خدا. اگر شکوه ها، ناله ها و گله هایمان را خوب بررسی کنیم، متوجه می شویم که: «عیب نقاش
می کنی هشدار»؛ یعنی نقاش را زیر سؤال می بریم نه نقش را! و این امریست که بی آنکه متوجه آن باشیم در زندگی ما بسیار رخ می دهد.

اگر کسی خیرخواهی خدا را انکار کند، دیگر خدای ساخته و پرداخته او، خدای واقعی نخواهد بود.


خیلی از گله مندی های ما از قبیل: «چرا من کم استعداد هستم؟»؛ «چرا قد من کوتاه است؟»؛ «چرا قیافه ام اینچنین است؟»؛ «چرا تو باید زن من باشی؟» همه و همه گلایه هایی است که در نهایت نقّاش را نشانه می رود نه نقش را. این چراها یعنی بدگمانی نسبت به خداوند. اگر در مقابلِ هر آنچه که در اختیار ما نبوده و رخ داده است علامت سؤال بگذاریم، درحقیقت خیرخواهی خداوند را مورد سؤال قرار داده ایم. وقتی ما از افعال اختیاری خودمان سؤال می کنیم، وقتی از خود می پرسیم: «چرا درس نمی خوانم؟»؛ «چرا کار نمی کنم؟»؛ «چرا این قدر بی نظمم؟»؛ «چرا بیشتر تلاش نمی کنم؟» در پاسخ به آنها به فکر فرو می رویم، بیدار می شویم، تصمیم جدّی می گیریم و در آستانه یک تحوّل مثبت قرار می گیریم. اما بخش اعظمی از چراهایمان ربطی به اختیار ندارد و منظور چاره جویی برای رهایی از فلاکت نیست، بلکه صحبت از یک فلاکت قهری است که بدون دخل و تصرّفی از سوی ما برای ما رقم خورده است و این یعنی سوء ظن نسبت به خداوند. اگر توصیه می شویم که پیوسته هر کاری را با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ» آغاز کنیم یا اینکه در آغاز هر روز که از خانه بیرون می آییم 19 بار «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ» بگوییم؛ [4] به همین دلیل است که در ورطه هلاکتِ بدگمانی به خداوند نیفتیم. «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ» نشانی جامع و کامل خداوند است.

اگر در مقابلِ هر آنچه که در اختیار ما نبوده و رخ داده است علامت سؤال بگذاریم، در حقیقت خیرخواهی خداوند را مورد سؤال قرار داده ایم.


اوست که بر آغاز همه سوره های کتابش مُهر رحمانیت و رحیمیت خود را زده است. اوست که از زبان پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم) و سلاله پاکش ما را توصیه به آغاز هر کاری با این نام کرده است. در روایات آمده است کسی که گفتنِ «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ» در آغاز هر کار ملکه اش شده باشد، در روز قیامت نیز قبل از گرفتن نامه اعمالش - طبق سجیه ای که در دنیا داشته است - «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ» می گوید و با بردن نام رحمت الهی تمام گناهان ثبت شده در نامه اعمالش محو می شوند. به یقین این اثر عظمایی که «بسم الله» در آخرت می گذارد، در دنیا هم می تواند بگذارد. اگر کاری را با «بسم الله» آغاز کنیم، آسیب های که در این کار برای ما رقم خورده اند از جلوی راهمان برداشته می شوند. شهید دستغیب همیشه می گفتند: «بشکند قلمی که بدون بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ چیزی بخواهد بنویسد».

منبع: کتاب سرّ دلبران (عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، امیرحسین بانکی پورفرد


-------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. بقره: 216.
2. نجم: 39.
3. نهج البلاغه، نامه53.
4. در اذکار، عدد 19 که به تعداد حروف خود آیه است، فقط در مورد «بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحیمِ» به کار رفته است، البته اسامی که برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) ذکر شده است نیز به همین تعداد است.


مطالب مرتبط