از من یاد بگیرید. از من تبعیت کنید. در مقابل حکومتِ ستم خم نشوید و نشکنید! بمیرید؛ اما خفت بیعت با ستمگران را نپذیرید: «کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمی کند.» این خون من، بهای ماندگاری پیام....

  من حسینم!

من حسینم!


من و شما حسین (علیه السلام) و نَسَب و خاندان ارجمندش را می شناسیم، اما بیایید بار دیگر این شناسنامۀ مطهر را مرور کنیم؛ پس بشنوید خطبۀ حسین بن علی (علیه السلام) را به قلم استاد سید مهدی شجاعی:
من آمده ام برای زنده کردن مردم، نه کُشتنشان. من آمده ام به مردم حیات ببخشم، نه اینکه از حیات ساقطشان کنم. من آمده ام برای بهشتی کردن مردم، نه به جهنم گسیل کردنشان. من آمده ام که خلایق را از جهالت برهانم و به رستگاری برسانم، نه اینکه به زورِ نیزه و ضرب شمشیر، بر آنان حکومت کنم. اگر ارادۀ خداوند دربارۀ مردم، هدایت به زور و [با] کراهت بود، [اگر ارادۀ الهی] هدایت به هر قیمت بود، تحقّق آن برایش بسیار آسان و راحت بود.
آن طلب که در «هَلْ مِنْ ناصِرٍ ینصُرُنِی» [1] است، برای یاری من نیست! من مردم را به یاری خودشان فرا خوانده ام. من مردم را به یافتنِ خودشان دعوت کرده ام. من، آن سرشت الهی مردم هستم که در دشت غفلتشان فراموش شده ام.
من، آن «فِطْرَتَ الله» هستم که «فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا» [2]- [3]و من، آن خود حقیقی مردم هستم که مغفول و مهجور مانده ام. من آمده ام که آن پیمان پیشین مردم را، آن پاسخ «اَلَسْتُ بِرَبِّکُم» را به یادشان بیاورم.
ای مردم!... «رَاجِعُوا أنْفُسَکُمْ وَ عَاتِبُوهَا» [4]؛ به خود بازگردید! به خویشتنِ خود رجوع کنید و از فطرت و وجدانتان بپرسید که آیا کشتن من رواست؟! آیا من سزاوارم به کشته شدن و خانواده و اهل بیتم سزاوارند به هتک حرمت؟! آیا من، فرزند پیامبر شما نیستم؟! آیا من، فرزند وصی و پسر عموی پیامبرتان نیستم؟! آیا پدر من، اولین ایمان آوردنده و تصدیق کنندۀ پیامبر شما نیست؟!

آن طلب که در «هَلْ مِنْ ناصِرٍ ینصُرُنِی» است، برای یاری من نیست! من مردم را به یاری خودشان فرا خوانده ام.


آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دربارۀ من و برادرم نفرمود: «این دو فرزند، سید جوانان اهل بهشت اند؟!» مگر این آیه را که می فرماید: «قُلْ لوْ کُنْتُمْ فِی بُیوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ...» [5] در قرآنِ نازل شده بر جدّم ندیده اید؟!
اگر من در جای خود بمانم، آزمون و امتحان این مردم چه می شود و حجّت چگونه بر آنان تمام می شود؟! من و موقعیت و وضعیت من، آزمایشی هستیم برای خَلق تا تکلیف و موضعشان را در قبال حقیقت روشن کنند.
بدانید که قدرت من برای کشتن و نابود کردن [دشمنان خدا]، بیش از [ملائک و جنّیان] است؛ ولی سنّت الهی این است که: «لِیهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَینَهٍ وَ یحْیى مَنْ حَی عَنْ بَینَهٍ».[6]من فرزند آن پدری هستم که حاضر نبود حکومت بر جهان های هفت گانه را بپذیرد، به این بها که پوست جویی را به ستم از دهان مورچه ای برگیرد [و فرمود]: «به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم جهان را به من بسپارند و مرا بر هر چه در زیر آسمان است، حاکم مطلق العنان کنند، منوط به اینکه پوست جویی را از دهان مورچه ای به ستم بستانم، نمی پذیرم.»
من برخاسته ام که امت جدم را به مسیر درست باز گردانم: «خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فی أُمَّهِ جَدِّی صلی الله علیه و آله و سلم» [7]؛ اما اکنون باورهای مردم به دین جدم، سست شده و کاروان امتش از صراط مستقیم، منحرف شده است و من آمده ام که مردم را احیا کنم؛ نه آنکه بمیرانم.

اکنون باورهای مردم به دین جدم، سست شده و کاروان امتش از صراط مستقیم، منحرف شده است و من آمده ام که مردم را احیا کنم؛ نه آنکه بمیرانم.


من آمده ام که این کاروانِ به خواب رفته را بیدار کنم و به مسیر رستگاری و سعادت برگردانم: «ألا تَرَوْنَ أنّ الحقَّ لَا یعْمَلُ بِهِ وَ أنَّ البَاطِلَ لیُنْهَی عَنْه...» [8] آیا نمی بینید که به حق عمل نشده و از باطل نهی نمی شود؟!...آیا نمی بینید که فضایل اخلاقی در میان امت اسلام، مضمحل شده و جای خود را به رذایل بخشیده است؟!
در چنین شرایطی، اولین و ابتدایی ترین قدم، امر به معروف و نهی از منکر است؛ پس من از جا برمی خیزم تا اگر بتوانم، حُکام فاسد و ستمگر را سر جایشان بنشانم. ابتدا آنان را به راه اصلاح و فلاح فرا می خوانم و از عقوبت اعمال شیطان مدار و هلاکت آثارشان می ترسانم: «أُرِیدُ أنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أسِیرَ بِسِیرَهِ جَدِّی وَ أبِی عَلِی بْنِ أبِی طَالِبٍ علیه السلام» [9]؛ من تلاش می کنم که کاروان امت جدّم را به صراط مستقیم بازگردانم. تلاش می کنم که سنّت امر به معروف و نهی از منکر را در میان امت جدّم احیا و تثبیت و ترویج کنم. تلاش می کنم که با بلندترین صدا در گوش تاریخ فریاد بزنم و این پیام را به گوش آیندگان، اعم از پیروان و غیر پیروان برسانم که: آنان که مرا امام خود می دانند و تبعیت از مرا فریضه می شمرند، در چنین شرایطی موظفند، همانند من عمل کنند: «وَ لَکُمْ فِی أسْوَه».
اگر موفق شوند که آنان را از خلاف و انحراف و ظلم و اجحاف باز دارند که به تکلیف خود عمل کرده اند و خیر و سعادت هر دو جهان را به کف آورده اند و اگر موفق نشدند، حق ندارند که تن به ذلت دهند و دست بیعت در دست ستمگران بگذارند: «لَا وَ اللهِ لَا أعْطِیکُمْ بِیدِی إعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِیدِ» [10]؛ نه؛ به خدا سوگند که نه حاضرم دست بیعت و ذلت به دست شما بسپارم و نه چون بردگان از مقابلتان بگریزم.

من تلاش می کنم که سنّت امر به معروف و نهی از منکر را در میان امت جدّم احیا و تثبیت و ترویج کنم


آی مردمِ همۀ زمانها و همۀ مکانها! خون من را بر تارک تاریخ ببینید و سرمشق بگیرید. مگر «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللهِ أسْوَهٌ حَسَنَهٌ: [11] را خداوند متعال به صراحت در قرآنش نفرمود؟! پا جای پای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بگذارید؛ و مگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به صراحت نفرمود: «حُسَینٌ مِنِّی وَ أنَا مِنْ حُسَینِ»؛ حسین از من است و من از حسینم؟! اینک من با صراحت از شما می خواهم که مرا سرمشق و اسوۀ خود قرار دهید: «وَ لَکُمْ فِی أُسوَه».
از من پیروی کنید. از من یاد بگیرید. از من تبعیت کنید. در مقابل حکومتِ ستم خم نشوید و نشکنید! بمیرید؛ اما خفت بیعت با ستمگران را نپذیرید: «کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمی کند.» این خون من، بهای ماندگاری پیام و کلام و رفتارم!
ای مردم، حرفهای مرا بشنوید و در کُشتن من شتاب نکنید تا آنچه را که لازم است بدانید، به شما بگویم و حقیقت برای شما آشکار و حجت بر شما تمام شود و آنچه می کنید، دانسته عمل کنید.
من به هر زبان که بتوانم، فریاد می زنم تا مردم را از این خواب خطرناک بیدار کنم و از این ظلمت مهلک برهانم و به مأمن فطرت بازشان گردانم. من قول داده ام که خودم را و هر آنچه عزیز می دارم و محبوب می شمرم، فِدیه (هدیه) کنم تا بشریت به هدایت و نجات و رستگاری دست یابد. من قول داده ام که بشریت را در دنیا و آخرت دستگیری کنم.[12]


منبع: کتاب ماه دلداگی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. آیا یاری دهنده ای هست که مرا یاری کند؟
2. روم: 30: من آن فطرت الهی هستم که مردم را بر آن آفریده است.
3. محمد باقر کمره اى، اخلاق اسلامى (ترجمۀ جلد پانزدهم بحارالأنوار)، چ1، تهران: مهر، بی تا، ص32: «فطرت خدا آفرینش بر سرشت یکتاپرستی است و به قولی پذیرش حق و توان دریافت آن است».
4. نک: محمد باقر مجلسى، بحارالأنوار، ج45، تهران: اسلامیه، بی تا، ص6.
5. آل عمران: 154 «... بگو اگر در خانه های خود [هم] بودید، آن ها که کشته شدن برای آن ها مقرّر شده بود، قطعاً به سوی آرامگاه های خود بیرون می آمدند...»
6. انفال: 42 «...تا آنها که هلاک می شوند، از روی اتمام حجت باشد و آنها که زنده اند [و هدایت می شوند] از روی دلیلِ روشن باشد...»
7. محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج44، تهران: اسلامیه، بی تا، ص329.
8. الحیاه، ترجمۀ احمد آرام، ج5، ص259.
9. محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج44، تهران: اسلامیه، بی تا، ص329 و330.
10. ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (شیخ طبرسى رحمه الله)، إعلام الورى بأعلام الهدى، چ3، تهران: اسلامیه، 1390ق، ص242.
11. احزاب: 21.
12. نک: سید مهدی شجاعی، سقای آب و ادب، چ3، تهران: کتاب نیستان، 1389، ص133 تا 162.


مطالب مرتبط